برگردان به زبان ساده
بود دیوانه مزاجی گرسنه
در رهی میرفت سر پا برهنه
هوش مصنوعی: مردی دیوانه و گرسنه در راهی در حال حرکت بود و پاهایش بیکفش بود.
نان طلب میکرد از جائی بجای
هرکسی میگفت نان بدهد خدای
هوش مصنوعی: در جایی به دنبال نان بود و به هرکس که میرسید میگفت که خداوند نان به او بدهد.
اوفتاد از جوع در رنجورئی
دید اندر مسجدی مغفورئی
هوش مصنوعی: در اثر گرسنگی دچار ضعف و بیماری شده بود و در یک مسجدی به حالت ناگواری افتاده بود.
زود در پیچید و پس بر سر گرفت
قصد بردن کرد و راه درگرفت
هوش مصنوعی: او به سرعت وارد شد و بعد از آن تصمیم گرفت که بخواهد چیزی را ببرد و راهی را در پیش گرفت.
عاقبت در راه بگرفتش کسی
زجر کردش پس جفا گفتش بسی
هوش مصنوعی: در نهایت، در طول مسیر، کسی او را به زحمت انداخت و به او سختی های زیادی را گفت.
زو ستد آن جامه و کردش سؤال
کاین چرا کردی بگو ای تیره حال
هوش مصنوعی: او آن لباس را گرفت و از او پرسید که چرا این کار را کردی، ای بیخبر از حال خود.
گفت هر جائی که میرفتم دمی
جمله میگفتند حق بدهد همی
هوش مصنوعی: هر جا که میرفتم، مردم مدام میگفتند که به من حق بدهند.
چون شدم درمانده بی دستوریش
برگرفتم عاقبت مغفوریش
هوش مصنوعی: زمانی که در شرایط سخت و ناامیدی قرار گرفتم و نتوانستم به راهی برسم، در نهایت به هدایت و رحمت او پناه بردم و از آن مدد جستم.
تا بسازد کار من یکبارگی
چند خواهم بود در بیچارگی
هوش مصنوعی: من برای اینکه کارهایم یکجا درست شود، چندین بار در زحمت و سختی خواهم بود.
خنده آمد مرد را از کار او
برد نان و جامه را تیمار او
هوش مصنوعی: مرد به قدری شاد و خندان شده که فراموش کرده به کارهایش رسیدگی کند و نیازهای اساسیاش مثل نان و لباس را نادیده میگیرد.
دید آن دیوانه را مردی براه
جامه در پوشید میآمد پگاه
هوش مصنوعی: مردی را دید که در صبح زود در حال حرکت بود و لباس بر تن داشت، اما به نظر میرسید دیوانه است.
گفت جامه از کجا آوردهٔ
کسب کردی یا عطا آوردهٔ
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی از دیگری میپرسد که لباس یا جامهاش را از کجا بهدست آورده است، آیا از راه کار و تلاش خود بهدست آورده یا بهعنوان عطا و هدیهای دریافت کرده است.
گفت این جامه خدای آورد راست
گفت هم اقبال و هم دولت تراست
هوش مصنوعی: او گفت که این لباس از سوی خداوند آمده است و در حقیقت، هم شانس و هم خوشبختی به تو تعلق دارد.
زانکه تادولت نباشد ما حضر
این چنین جامه نبخشد دادگر
هوش مصنوعی: چون حکومت برقرار نباشد، عدالتگستر اجازه نمیدهد که ما در چنین وضعیتی زندگی کنیم.
مرد مجنون گفت کو یک دولتم
کو نداد این جامه بی صد محنتم
هوش مصنوعی: مرد مجنون میگوید: کجا هستی، ای سعادت و خوشبختی من؟ چرا این لباس بیدرمانی و دردسر را به من ندادی؟
تا که بر نگرفتمش ناگه گرو
نه شکم نان یافت نه تن جامه نو
هوش مصنوعی: تا وقتی که به آن چیزی که میخواستم نرسیدم، نه نانی به سیر شدن داشتم و نه لباسی نو برای پوشیدن.
در نمیگیرد خوشی با او بسی
تا گرو بر مینگیرد زو کسی
هوش مصنوعی: خوشی و شادی به راحتی با او نمیماند، تا زمانی که کسی از او دور نشود و دوباره نزدش برنگردد.
بی گرو کار تو کی گیرد نوا
جامه و نان بی گرو ندهد ترا
هوش مصنوعی: کار تو زمانی به نتیجه میرسد که به آن بهای لازم را بدهی. هیچ چیز ارزشمند بدون مقدمه و تلاش بدست نمیآید و برای بهدست آوردن نیازهایت مانند لباس و نان، باید تلاشی انجام دهی.
ور گرو می بر نگیری تن زند
آتشت در جان و در خرمن زند
هوش مصنوعی: اگر از کسی شراب نگیری، آتش عشق تو را در وجودت و در زندگیات شعلهور خواهد کرد.