برگردان به زبان ساده
سالک آمد چون شکر پیش نبات
گفت ای سرسبزیت زآب حیات
هوش مصنوعی: سالک که به معنای مسافر یا جوینده راه معنوی است، به همراه خود مانند شکر در کنار گیاهی که سرسبز است، میگوید: «ای گیاه، سرسبزی و خوشحالی تو از آب زندگی است.» این صحبت نشاندهنده زیبایی و زندگیبخشی است که منبع آن آب حیات است.
پاکیت چون آب ذاتی آمده
قابل نفس نباتی آمده
هوش مصنوعی: پاکی تو مانند آب است که به طور طبیعی وجود دارد و توانایی رشد و زندگی را به گیاهان میدهد.
فالق الحب از نوا داده ترا
حبه حب صد نوی داده ترا
هوش مصنوعی: شکافنده دانه، دانهای به تو داده که حبیبانه صد خصلت را در آن نهفته است.
سبز پوشان را تو محرم آمدی
لاجرم سر سبز عالم آمدی
هوش مصنوعی: تو با پوشش سبز خود به جمع سبزپوشان پیوستهای، بنابراین به دنیای سرسبز و پربرکت آمدهای.
قوت ارواح و بینائی ز تست
دلگشائی و دل افزائی ز تست
هوش مصنوعی: نیرو و قوت جانها از توست، دلها با شادی و روشنی تو سرشار میشود.
در جهان نوباوهٔ هر دم تراست
صد بهشت عدن در عالم تراست
هوش مصنوعی: در هر لحظه از زندگیات، دنیا به تو پیشنهادات و فرصتهای خوشبختی و لذت را میدهد، به طوری که انگار هزاران بهشت در دسترس توست.
جملهٔ دارو و درمان از تو رست
گل ز تو بشکفت و ریحان از تو رست
هوش مصنوعی: تمامی داروها و درمانها از وجود تو به وجود آمدهاند، همانطور که گل و ریحان هم از تو روییدهاند.
نیست خاری از تو بی سرو سهی
نیست ناری ظاهر از تو بی بهی
هوش مصنوعی: هیچ خار و خاری نیست که از تو بیسرو و بیپایه باشد، هیچ شعلهای هم نیست که از تو بدون زیبایی و جذابیت باشد.
نار چون از شاخ سبزت بردمید
درد موسی را بهی آمد پدید
هوش مصنوعی: زمانی که نار (میوه نار) را از شاخ سبزت برچیدم، درد موسی (پیامبر موسی) به صورت واضحی آشکار شد.
قصه انی انااللّه زان تست
سدرهٔ و طوبی بهم درشان تست
هوش مصنوعی: داستان من، منم خداست، زیرا این درخت سدره و طوبی به همه شآن و مقام تو بستگی دارد.
خواجهٔ کونین منت از تو یافت
در نماز انگور جنت از تو یافت
هوش مصنوعی: آقای جهانی در نماز خود از تو بهرهای برد و خوشبختیاش را مانند انگور بهشتی از تو استخراج کرد.
عشق حنانه چو آتش از تو خاست
آن حنین او چنین خوش از تو خاست
هوش مصنوعی: عشق حنانه مانند آتش از وجود تو شعلهور شد و این نالهاش به خاطر تو بهطرزی زیبا به گوش میرسد.
کی بود شرح عصای تو مرا
موسئی باید که گوید از عصا
هوش مصنوعی: کسی باید باشد که داستان عصای تو را برایم توضیح دهد، مانند موسی که از عصای خود سخن گفت.
چون تو سر سبزی دولت یافتی
موی در نشو و نما بشکافتی
هوش مصنوعی: زمانی که تو به موفقیت و برکت دست یافتی، نشانههای رشد و پیشرفت در تو به وضوح نمایان شده است.
پس بسوی بحر جوئی بردهٔ
چون تو داری عود بوئی بردهٔ
هوش مصنوعی: پس به سمت دریا برو، چرا که تو مانند کسی هستی که عطر خوشی به همراه دارد.
یا ببوئی زنده گردان جان من
یا بساز از داروئی درمان من
هوش مصنوعی: یا ای ببوئی، اگر میتوانی جانم را زنده کن، و اگر نه، با داروئی برای من درمانی فراهم کن.
زین سخن بس تلخ شد عیش نبات
نی شکر گفتی نماندش در حیات
هوش مصنوعی: این سخن به قدری تلخ و ناگوار است که خوشی و شیرینی زندگی را به نابودی میکشاند، به طوری که گویی هیچ شکر و لذتی برای باقیمانده در زندگی وجود ندارد.
گفت تا کردم برون سر از زمین
روز و شب از شوق مینالم چنین
هوش مصنوعی: گفت وقتی که سرم را از زمین بلند میکنم، همیشه و در هر لحظه از شادی و شوق به این صورت ناله میزنم.
روزکی چندی چو سیرابی کنم
بعد از آن رخساره چون آبی کنم
هوش مصنوعی: مدت زمانی را با آبیاری گذرانده و بعد از آن چهرهام را چون آبی روشن میکنم.
چون به سر سبزی بیابم راستی
سر نهم در زردی و در کاستی
هوش مصنوعی: وقتی به سبزی و طراوتی برسم، سر خود را بلافاصله در جاهایی که زرد و پژمردهاند، پنهان میکنم.
سر برآرم تازه در آغاز کار
پس فرو ریزم به آخر زرد و زار
هوش مصنوعی: من در آغاز کار با انرژی و نشاط شروع میکنم، اما در پایان کار به تدریج خسته و ناتوان میشوم.
گه نهندم اره بر سر سخت سخت
گه ببرندم بسختی لخت لخت
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، اگر سرسختی کنم، سختی و مشکلاتی را تحمل میکنم و در مواقعی دیگر، با شدت و سختی به چالشها پاسخ میدهم.
گه بسوزندم چو خاکستر کنند
گاه از داسی تنم بی سر کنند
هوش مصنوعی: گاه مرا خواهند سوزاند و نابود خواهند کرد، و گاه دیگر ممکن است بدنم را بدون سر بگذارند.
گه خورند و گاه ریزندم بخاک
شرح دادم قصهٔ بس دردناک
هوش مصنوعی: هر از گاهی افرادی به من احترام میگذارند و گاهی هم مرا نادیده میگیرند و به خاک میافکنند؛ داستانی که روایت کردم، داستانی پر از درد و رنج است.
آنچه میجوئی مرا با خویش نیست
زانکه با من رنگ و بوئی بیش نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که دنبالش میگردی، در من وجود ندارد، زیرا من فقط یک ظاهر و نشانه هستم و عمق و باطن ندارم.
چون ندارد رنگ و بوی من سری
کی گشاید از منت هرگز دری
هوش مصنوعی: چون من هیچ رنگ و بویی ندارم، هیچگاه ممکن نیست که از سوی او در را به روی من باز کند.
سالک آمد پیش پیر خوش زفان
کرد حال خویش پیش او عیان
هوش مصنوعی: مردی مسافر به نزد پیر دانا و خوشزبان رفت و حالات خود را به وضوح برای او بیان کرد.
پیر گفتش هست اشجار و نبات
از صغار و از کبارش مثل ذات
هوش مصنوعی: پیر به او گفت که درختان و گیاهان هم بزرگ و هم کوچک وجود دارند و این موضوع در ذات آنها نهفته است.
عاقل و کامل کبارش آمدند
بیدل و مجنون صغارش آمدند
هوش مصنوعی: عقل و نیکخویی در بزرگسالان حضور دارد، اما حالتهای عاشقانه و شور و شوق در جوانان وجود دارد.
هرکه جان را محرم دلخواه یافت
چون شجر سرسبزی این راه یافت
هوش مصنوعی: هر کسی که به راز دل و خواستههایش آگاه شود، مانند درختی سرسبز، مسیر صحیح زندگی را پیدا میکند.
یا کمالی یافت بر درگاه او
یا نه شد دیوانه دل در راه او
هوش مصنوعی: در نزد او ممکن است کسی به کمال برسد و یا اینکه دلش بر اثر عشق او دیوانه شود.
هرکه او دیوانه شد از دلنواز
هرچه دل میخواستش میگفت باز
هوش مصنوعی: هر کسی که با زیبایی و دلنوازی فریفته شد، هر آنچه را که دلش میخواست، دوباره و دوباره بیان میکند.