برگردان به زبان ساده
سوی آن دیوانه شد مردی عزیز
گفت هستت آرزوی هیچ چیز
هوش مصنوعی: مردی محترم به سوی آن دیوانه رفت و گفت: "تو هیچ آرزویی نداری؟"
گفت ده روزست تا من گرسنه
مانده ام لوتیم باید ده تنه
هوش مصنوعی: گفت: «مدت ده روز است که من گرسنهام، بنابراین باید ده نفر را سیر کنم.»
گفت دل خوش کن که رفتم این زمانت
از پی حلوا و بریانی و نانت
هوش مصنوعی: گفتین که قلبت را شاد کن، چون من اینجا به دنبال شیرینی و غذایی خوشمزه و نان هستم.
گفت غلبه میمکن ای ژاژ خای
نرم گو تا نشنود یعنی خدای
هوش مصنوعی: گفت: اگر میخواهی بر دشمنان غلبه کنی، نمیتوانی با نرمی و لحن ملایم صحبت کنی. باید طوری صحبت کنی که آنها نشنوند و قدرت تو را درک نکنند.
گر نیم آهسته کن آواز را
زانکه گر حق بشنود این راز را
هوش مصنوعی: اگر آهنگ را آهسته کنی، چون ممکن است حقیقت این راز را بشنود.
هیچ نگذارد که نانم آوری
لیک گوید تا بجانم آوری
هوش مصنوعی: هیچ چیزی نگذارد که تو را به یاری خودم بیاورم، اما میگوید تا زمانی که جانم را به خطر نیندازم.
دوست را زان گرسنه دارد مدام
تا ز جان خویش سیر آید تمام
هوش مصنوعی: دوست همیشه از اینکه با ناراحتی و کمبود مواجه است، در درونش احساس گرسنگی میکند، تا زمانی که به طور کامل از زندگی و از وجود خودش سیر شود.
چون زجان سیرآید او در درد کار
گرسنه گردد بجانان بی قرار
هوش مصنوعی: وقتی انسان از زندگی خسته میشود و در درد و رنج قرار میگیرد، به شدت به عشق و محبت نیاز پیدا میکند و بیقرار میشود.