برگردان به زبان ساده
بس عجب دیوانهٔ فرتوت بود
دایمش نه جامه و نه قوت بود
هوش مصنوعی: عجب است که این پیرمرد دیوانه هیچگونه لباس و امکاناتی ندارد.
عاشقی خوش بود و مجنونی شگرف
غرقهٔ دیرینهٔ این بحر ژرف
هوش مصنوعی: عشق احساس زیبایی است و مجنون بودن حالتی عمیق و حیرتانگیز است که در دریای عمیق عشق غرق شدهایم.
روز و شب میسوختی از عشق دوست
هرکه میسوزد ز عشق او نکوست
هوش مصنوعی: شخصی که از عشق معشوقش در طول روز و شب در آتش عشق میسوزد، نشان دهنده نیکی و خوبی اوست. عشق حقیقی موجب میشود آدمی در سختیها و مشکلات، پایدار بماند و این نشان از سرشت نیک او دارد.
روزگاری بود تا در صد عنا
گرد او میگشت گرداب بلا
هوش مصنوعی: زمانی بود که بسیاری از مشکلات و بلاها او را احاطه کرده بودند و او در میان آنها در حال گردش و تلاش بود.
لاجرم در جملهٔ عمر دراز
شادمان دستی بدل ننهاد باز
هوش مصنوعی: بنابراین در تمام طول زندگیام، هیچگاه به شادمانی واقعی دست نیافتهام.
از شراب نامرادی مست بود
زیر پای پیل محنت پست بود
هوش مصنوعی: او از شراب ناامیدی مست و غرق خواب بود و در زیر پاهای فیل مشکلات به سر میبرد.
دایماً میگفت با چشم پر آب
ای خدا بازت دهم آخر جواب
هوش مصنوعی: او همواره با چشمانی پر از اشک میگفت: ای خدا، آیا در نهایت پاسخی به من خواهی داد؟
وقت مردن بیدلی را خواند او
پس وصیت کردش و بنشاند او
هوش مصنوعی: در زمان مرگ بیدل، او را فراخواند و پس از آن وصیتش را بیان کرد و او را نشاند.
گفت چون جانم برآید از تنم
برکش از بهر کفن پیراهنم
هوش مصنوعی: گفت زمانی که جانم از بدنم جدا شود، پیراهنم را برای کفن از تنم درآورید.
پیش دل بشکاف از بیرون من
پس برون کن این دل پرخون من
هوش مصنوعی: دل را از بیرون بشکاف و خون دل مرا بیرون بیاور.
برکفن بر سنگ گور و خشت و خاک
بر خط از خون دلم بنویس پاک
هوش مصنوعی: بر روی تابوت و سنگ قبر، بر روی خاک و خشت، با خون دل من، به طور پاک بنویس.
کآخر این بیدل جوابت باز داد
مرد و مشتی خاک و آبت باز داد
هوش مصنوعی: در نهایت، این بیدل پاسخ تو را داد، مردی که فقط دستکم یک مشت خاک و آب به تو داد.
مینگنجیدی تو با او در جهان
با تو بگذاشت او جهان رفت از میان
هوش مصنوعی: در این دنیا تو با او زندگی میکردی، اما او اکنون از این دنیا رفته و دنیایت را ترک کرده است.
جانش شب خوش کرد و تن ناشاد شد
وز جهان جان ستان آزاد شد
هوش مصنوعی: روحش به شب خوشی پیوست و بدنش غمگین شد، و از این جهان که جان میستاند، رها گشت.
گر جهان و جان شود در مفلسی
دایماً جان و جهان را تو بسی
هوش مصنوعی: اگر جهان و زندگی همواره در فقر و نیاز باشد، اما تو وجود و زندگیات را بسیار میکنی.
من چه خواهم کرد پیدا و نهان
بی تو ای جان و جهان جان و جهان
هوش مصنوعی: بدون تو ای محبوب، نه در زندگیام معنایی میماند و نه در وجودم چیزی. تو برای من هم در دیدهها و هم در دل و روحام اساس همه چیز هستی.
تامرا از عمر میماند نفس
مذهبم الجار ثم الدار بس
هوش مصنوعی: هر قدر که عمر من باقی بماند، نفس من در پی مذهب و سپس در پی خانه خواهد بود.