برگردان به زبان ساده
خونئی را زار میبردند و خوار
تا درآویزند سر زیرش ز دار
هوش مصنوعی: مردی را با حالتی غمگین و ناتوان به دار میبردند تا سر او را بالای دار قرار دهند.
او طرب میکرد و بس دل زنده بود
خنده میزد وان چه جای خنده بود
هوش مصنوعی: او با شادی و سرور، دلها را زنده میکرد و میخندید، اما آنچه باید میخندید، چیزی دیگر بود.
سایلی گفتش که آزادی چرا
وقت کشتن این چنین شادی چرا
هوش مصنوعی: سایلی از او پرسید چرا وقتی زمان آزادی است، اینقدر شاد نیستی و در مورد کشتن این موضوع چرا اینطور رفتار میکنی؟
گفت چون عمر از قضاماند این قدر
کی توان برد این قدر در غم بسر
هوش مصنوعی: چون عمر به پایان میرسد، تحمل غم و اندوه در این مدت کوتاه چگونه ممکن است؟
تا که این میگفت حق دادش نجات
از ممات او برون آمد حیات
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که وقتی این سخن گفته شد، حقیقتی آشکار شد و باعث نجات او از مرگ گردید و حیات جدیدی را به او بخشید.
هرچه برهم مینهی بر هم منه
هیچ کس را هیچ بیش و کم منه
هوش مصنوعی: هر چیزی که به دیگران میگذاری، به آنها آسیب نزن و چیزی از کسی کم و زیاد نکن.
هرچه داری جمله آنجا میفرست
کم بود از نیم خرما میفرست
هوش مصنوعی: هر چیزی که داری، همه را به آنجا میفرستی؛ اما کم است و از نیمه یک خرما هم کمتر میفرستی.
زانکه هرچ آنجا فرستی آن تراست
وانچه میداری نگه تاوان تراست
هوش مصنوعی: چنانچه چیزی را آنجا رها کنی، همان چیز به تو برمیگردد و آنچه را که نگه میداری، هزینهاش را میپردازی.