برگردان به زبان ساده
بود شهری بس قوی اما خراب
پای تا سر شوره خورده زآفتاب
هوش مصنوعی: شهر بزرگی وجود داشت که از نظر قدرت و عظمت شهرت داشت، اما به دلیل تابش شدید آفتاب، تمام باغها و زمینهای آن خشک و نابود شده بودند.
صد هزاران منظر و دیوار و در
اوفتاده سرنگون بر یکدگر
هوش مصنوعی: هزاران صحنه و دیوار و در، به طور بینظم و به هم ریخته روی یکدیگر افتادهاند.
دید مجنونی مگر آن شهر را
درعمل آورده چندان قهر را
هوش مصنوعی: مجنون در آن شهر افرادی را میبیند که به خاطر عشق و جنون، از همدیگر دور شده و در دلشان خشم و قهر وجود دارد.
در تحیر ایستاد آنجایگاه
شهر را میکرد هر سوئی نگاه
هوش مصنوعی: در آنجا که شهر قرار داشت، او در حیرت ایستاده بود و هر طرف را با دقت مینگریست.
نیمروز آنجایگه منزل گرفت
گوئی آنجا پای او در گل گرفت
هوش مصنوعی: در وسط روز، به نظر میرسد که او در آنجا منزل گزیده و انگار که پایش در گل گیر کرده است.
سایلی گفتش که ای مجنون راه
از چه حیران ماندهٔ این جایگاه
هوش مصنوعی: سایهای به مجنون گفت: تو چرا در این مکان سردرگم و حیران ایستادهای؟
سخت سرگردان و غمگین ماندهٔ
می چه اندیشی که چنین ماندهٔ
هوش مصنوعی: در حالتی سخت و ناامید به سر میبرم و نمیدانم چرا اینقدر درگیر افکارم هستم.
گفت ماندم در تعجب بیقرار
کآنزمان کاین شهر بودست استوار
هوش مصنوعی: گفت نتوانستم از تعجب خودم را آرام نگهدارم، چرا که در آن زمان این شهر چه مقاوم و پایدار بود.
وآنگهی پر خلق بودست این همه
مصر جامع مینمودست این همه
هوش مصنوعی: سپس این نکته را باید گفت که پر از خلق و جمعیت بوده است، در حالی که در اینجا همگی در یک جا گرد آمدهاند.
آن زمان کاین بود شهر مردمان
من کجا بودم ندانم آن زمان
هوش مصنوعی: در آن زمان که اینجا شهری برای مردم بود، من خود را در کجا میدیدم، نمیدانم.
وین زمان کاینجا شدم من آشکار
تا کجا رفتند چندان خلق زار
هوش مصنوعی: در این زمان که من اینجا به وضوح حضور دارم، باید بگویم که چندین نفر در حالت زار و نزار به کجا رفتهاند.
من کجا بودستم آخر آن زمان
یا کجااند این زمان آن مردمان
هوش مصنوعی: من در آن زمان کجا بودم و این مردم اکنون کجا هستند؟
من نبودم آن زمان و ایشان بدند
من چو پیدا آمدم پنهان شدند
هوش مصنوعی: در آن زمان که من حضور نداشتم، آنها (دشمنان یا مخالفان) خود را نشان میدادند. اما وقتی من شروع به ظهور کردم، آنها به طور ناگهانی پنهان شدند و دیگر قابل مشاهده نبودند.
می ندانم این سخن را روی و راه
این تعجب میکنم این جایگاه
هوش مصنوعی: من نمیدانم این چه سخنی است و از کجا آمده، فقط به این جایگاه و مقامش تعجب میکنم.
کس چه میداند که این پرگار چیست
یا ازین پرگار بیرون کار چیست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که این پرگار چه معنایی دارد یا اینکه بیرون از این پرگار چه اتفاقی میافتد.
چون بسی رفتم ندیدم پیش باز
گشتم اکنون بیدل و بیخویش باز
هوش مصنوعی: وقتی که خیلی دور رفتم و چیزی ندیدم، حالا دوباره برگشتم و در حالتی از بینهایتی و تنهایی هستم.
هیچ دل را جز تحیر راه نیست
وز شد آمد جان کس آگاه نیست
هوش مصنوعی: هیچ دلی نمیتواند در برابر حیرت و شگفتی مقاومت کند و هیچکس از حالت وجودی خود در لحظهی جدایی و فراق آگاهی ندارد.