برگردان به زبان ساده
سالک از خورشید چون آگاه شد
عاقبت برخاست پیش ماه شد
هوش مصنوعی: سالک وقتی که به حقیقت و روشنی خورشید پی برد، بالاخره تصمیم گرفت که به سمت ماه برود.
گفت هان ای چشمهٔ افروخته
بر منازل روز و شب آموخته
هوش مصنوعی: بیا و به من بگو ای چشمهٔ درخشان که در مورد روزها و شبها یاد گرفتهای.
هر زمان در منزلی دیگر روی
گه به پا آیی و گه با سر شوی
هوش مصنوعی: در هر زمانی ممکن است در جایی دیگر باشی، گاهی سر بر افراز و گاهی به زمین بیفتی.
هر سر مه میشوی نو از کمال
لاجرم روی تو میگیرند فال
هوش مصنوعی: هر کسی که با محبت و زیباییات آشنا شود، ناگزیر به سمت تو میآید و دست به فال میزند؛ چرا که زیبایی و کمال تو آنقدر تأثیرگذار است که دلها را مجذوب میکند.
در شب تاریک تنها میروی
مشعله در دست زیبا میروی
هوش مصنوعی: در شب سیاه و تاریک، تو به تنهایی مسیر را پیش میروی و مشعلی زیبا در دست داری.
زنگی شب را تو دادی گوشمال
گرگ ظلمت را تو کردی در جوال
هوش مصنوعی: تو در اوج تاریکی شب، زندگی را به چالش کشیدی و باعث شدی گرگ تاریکی نتواند تسلط داشته باشد.
خیمهای داری ز نور آن را طناب
از طناب او جهانی پر کلاب
هوش مصنوعی: تو خیمهای از نور داری و آن خیمه به وسیلهی طنابی که از نور ساخته شده، به جهانی پر از شلوغی و جنب و جوش وصل است.
چون سلیمان باد در فرمان تراست
لاجرم از نور شادروان تراست
هوش مصنوعی: چون سلیمان بر تو فرمانبردار است، پس روشنایی تو نیز از نور شادروان میباشد.
تو سلیمانوش به شادروان دری
کردهای از ماه نو انگشتری
هوش مصنوعی: تو مانند سلیمان، به زیبایی و شکوه، دری باز کردهای که همچون انگشتری از ماه نو درخشان است.
این چنین ملکی که حاصل کردهای
گوییا تو حل مشکل کردهای
هوش مصنوعی: گویا تو با این ملکی که به دست آوردهای، توانستهای معما یا مشکلی را حل کنی.
کردهای چشمی سپید از انتظار
پس سیهکاسه مباش و شرم دار
هوش مصنوعی: چشمانت را از انتظار پر کردهای، پس خود را در سیاهی قرار نده و شرمنده باش.
گر خبر داری ز درد و سوز من
هین نشانی ده که شب شد روز من
هوش مصنوعی: اگر از رنج و درد من آگاهی، لطفاً نشانهای به من بده که شب برای من به روز تبدیل شود.
گفت ای پرسنده وقت کار رفت
پیش از ما قافلهسالار رفت
هوش مصنوعی: گفت: ای کسی که سوال میکنی، زمان کار گذشته و پیش از ما، رهبر کاروان رفته است.
چون ندیدم هیچ گرد از قافله
روی من از اشک شد پر آبله
هوش مصنوعی: وقتی نتوانستم هیچ نشانهای از قافله ببینم، چهرهام از اشک به شدت ملتهب و آزاردهنده شد.
اول مه عمر یک دم یافته
ضحکهٔ عالم شده غم یافته
هوش مصنوعی: در ابتدا، لحظهای از خوشی و شادی را تجربه کردم، اما پس از آن، غم و اندوه بر دنیا سایه افکنده است.
آخر هر ماه دل پر تفت و تاب
زار بر زردم نشیند آفتاب
هوش مصنوعی: در پایان هر ماه، دل غمگین و بیقرارم تحت نور خورشید زرد و خستهای قرار میگیرد.
چون برآید آفتاب روشنم
آتش سخت افکند در خرمنم
هوش مصنوعی: زمانی که آفتاب طلوع کند، روشنایی آن به شدت بر خرمنم تأثیر خواهد گذاشت و آتش سوزانی به وجود خواهد آورد.
گه دهان شیر باشد جای من
گاه کژدم سر نهد در پای من
هوش مصنوعی: گاهی جای من دهان شیر است و زمانی دیگر، کژدمی بر پای من مینشیند.
گاه در خوشه کشندم همچو داس
گاه در گاوم چو از زر سنگ آس
هوش مصنوعی: در برخی مواقع مانند داس، خوشهها را درو میکنم و گاهی مانند سنگ آسیابی، در زندگی گاو را میسایم.
گاه بر میزان چنانم میکشند
گه زهی در خرکمانم میکشند
هوش مصنوعی: گاه بر حسب حق و انصاف، ما را به شدت و به قهر میکشند، و گاه به خوشی و راحتی، ما را از سر شوق و محبت میکشند.
در میان این همه سختی و تاب
باد پیمایم همه با ماهتاب
هوش مصنوعی: در میان تمام این مشکلات و سختیها، من با نور ماه ادامه میدهم و پیش میروم.
از چنین کس کی گشاید عقده باز؟
خاصه کاو را عقده دارد زیر گاز
هوش مصنوعی: از چنین فردی چگونه میتوان انتظار داشت که گرهای را بگشاید؟ بهویژه اگر خود او نیز در دلش مشکلی داشته باشد.
سالک آمد پیش پیر سالخورد
گاه حال و گه بیان حال کرد
هوش مصنوعی: مسافر به نزد بزرگ سالخوردهای رفت و گاهی از حال خود گفت و گاهی حال او را بیان کرد.
پیر گفتش هست ماه از ضعف حال
مانده سرگردان ز نقصان و کمال
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: به خاطر ضعف حال، ماه هم از حال خود سرگردان و ناتوان مانده است و نه به کمال رسیده و نه نقصانی ندارد.
گه شود باریک و بیقدری شود
گه جهان افروزد و بدری شود
هوش مصنوعی: گاه چیزی آنقدر کوچک و بیاهمیت میشود که به نظر میرسد وجود ندارد، و گاهی نیز آنقدر بزرگ و درخشان میشود که توجه همه را به خود جلب میکند.
چون ندارد تاب خورشید سپهر
مینماید داغ این نقصان ز چهر
هوش مصنوعی: زمانی که توان تابش خورشید را ندارد، آسمان با این نقص و کمبود، داغی را بر چهرهاش نشان میدهد.
از پی او میرود سرگشتهای
باز میجوید ازو سر رشتهای
هوش مصنوعی: شخصی که در دنبال اوست، گیج و سردرگم به جستجوی نشانهای از او میپردازد تا به آنچه گم کرده است، دست یابد.
گرچه دارد حسن معشوقش کمال
او ندارد تاب او از هیچ حال
هوش مصنوعی: هرچند معشوقش زیبایی و کمال دارد، اما تاب و تحمل او در هیچ شرایطی کافی نیست.
لاجرم در نور قرب او مدام
فانی مطلق شود از خود تمام
هوش مصنوعی: به ناچار در نور نزدیکی او، انسان همواره در فانی مطلق از خود، ناپدید میشود.
چون نباشد عاشقی را حوصله
ذرهای وصلش دهد صد ولوله
هوش مصنوعی: وقتی عاشقی صبر و تحمل نداشته باشد، حتی یک لحظه وصال محبوبش هم نمیتواند او را آرام کند.
هرکه او در عشق آید ناتمام
سعی خون خود کند سعی مدام
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق وارد شود، اگر برای او عشق به پایان نرسد، باید با تلاش و پشتکار بسیار، خون دل بخورد و زحمت بکشد.