برگردان به زبان ساده
چون فرو آیی به وادی طلب
پیشت آید هر زمانی صدتعب
هوش مصنوعی: وقتی وارد مسیر جستجو و خواستههای قلبیات میشوی، در هر لحظه صد نوع تجلی و صورت جدید پیش روی تو قرار میگیرد.
صد بلا در هر نفس اینجا بود
طوطی گردون، مگس اینجا بود
هوش مصنوعی: در هر لحظه، صد نوع مشکل و دردسر اینجا وجود دارد، همانطور که در آسمان، مگسی هم هست.
جد و جهد اینجات باید سالها
زآن که اینجا قلب گردد حالها
هوش مصنوعی: برای رسیدن به موفقیت و پیشرفت در این مکان، تلاش و کوشش بسیاری لازم است، زیرا کارها وقت و زمان زیادی میطلبند تا به نتیجه برسند.
ملک اینجا بایدت انداختن
ملک اینجا بایدت در باختن
هوش مصنوعی: در این مکان باید ببازی و تسلیم شوی، زیرا اینجا جایی است که قدرت و سلطنت به آن معنا ندارد.
در میان خونت باید آمدن
وز همه بیرونت باید آمدن
هوش مصنوعی: باید در دل سختیها و دردها به زندگی ادامه بدهی و از ناملایمات بیرون بیایی.
چون نماند هیچ معلومت به دست
دل بباید پاک کرد از هرچه هست
هوش مصنوعی: زمانی که هیچ اطلاعی در اختیار دل نماند، باید از هر چیزی که هست، خود را پاکسازی کند.
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
هوش مصنوعی: وقتی دل تو از ویژگیهای ناپاک پاک شود، از نور ذات الهی روشنایی خواهد گرفت.
چون شود آن نور بر دل آشکار
در دل تو یک طلب گردد هزار
هوش مصنوعی: زمانی که آن نور در دل واضح شود، در دل تو خواست و آرزویی به هزار شکل ایجاد خواهد شد.
چون شود در راه او آتش پدید
ور شود صد وادی ناخوش پدید
هوش مصنوعی: زمانی که در مسیر او آتش و درد و رنج ظاهر شود، حتی اگر صدها مشکل و دشواری به وجود بیاید، همچنان باید ادامه داد.
خویش را از شوق او دیوانهوار
بر سر آتش زند پروانهوار
هوش مصنوعی: انسان به خاطر عشق و شوق به معشوق، مانند پروانهای که به شمع نزدیک میشود و خود را به آتش میزند، به طور دیوانهوار و بیپروا به سمت عشق میشتابد.
سر طلب گردد ز مشتاقی خویش
جرعهای می، خواهد از ساقی خویش
هوش مصنوعی: دل yearning برای کسی که عاشقش است، تمنا دارد که جرعهای از می را از ساقی دریافت کند.
جرعهای ز آن باده چون نوشش شود
هر دو عالم کل فراموشش شود
هوش مصنوعی: وقتی کسی جرعهای از آن شراب بنوشد، همه چیز را فراموش میکند و تمام جهان برایش محو میشود.
غرقهٔ دریا بماند خشک لب
سر جانان میکند از جان طلب
هوش مصنوعی: آدمی که در دریای عشق غرق شده، حتی اگر لبهایش خشک باشد، معشوق از او جان میطلبد.
ز آرزوی آن که سربشناسد او
ز اژدهای جان ستان نهراسد او
هوش مصنوعی: از آرزو دارم که او خود را بشناسد و از جانستانی اژدها نترسد.
کفر و ایمان گر به هم پیش آیدش
درپذیرد تا دری بگشایدش
هوش مصنوعی: اگر کفر و لعنت در کنار هم بیایند، او آنها را میپذیرد تا درهای جدیدی به رویش باز شود.
چون درش بگشاد، چه کفر و چه دین
زانک نبود زان سوی در آن و این
هوش مصنوعی: وقتی در را باز کرد، نه نافرمانی بود و نه دینداری، زیرا از آن طرف در، نه این چیزها وجود داشت و نه آن چیزها.