برگردان به زبان ساده
نو مریدی بود دل چون آفتاب
دید پیر خویش را یک شب به خواب
هوش مصنوعی: دلی جوان و پرشور مانند آفتاب، وقتی عارف یا استادش را یک شب در خواب میبیند.
گفت از حیرت دلم در خون نشست
کار تو برگوی کانجا چون نشست
هوش مصنوعی: دل من از حیرت تو به شدت در غم و اندوه فرو رفته است و از تو میخواهم بگویی که در این وضعیت چگونه میتوانم زندگی کنم.
در فراقت شمع دل افروختم
تا تو رفتی من ز حیرت سوختم
هوش مصنوعی: در غیبت تو، شمع وجودم را روشن کردهام و در غم و حیرتی که از دوریات دارم، به سوز و گداز افتادهام.
من ز حیرت گشتم اینجا رازجوی
کار تو چونست آنجا، بازگوی
هوش مصنوعی: در اینجا، من از حیرت و تعجب به این نقطه رسیدهام که میخواهم بفهمم راز کار تو چیست. میتوانی آن را دوباره برای من توضیح دهی؟
پیر گفتش ماندهام حیران و مست
میگزم دایم به دندان پشت دست
هوش مصنوعی: پیر میگوید که من در حیرت و بیخبری به سر میبرم و دائم خود را در فکر و تردید غرق کردهام.
ما بسی در قعر این زندان و چاه
از شما حیران تریم این جایگاه
هوش مصنوعی: ما در عمق این زندان و چاه، از شما حیرتزده و گیج هستیم. این مکان برای ما خیلی نامعلوم و سردرگمکننده است.
ذرهای از حیرت عقبی مرا
بیش از صد کوه در دنیا مرا
هوش مصنوعی: یک ذره از شگفتی و تعجب در دل من بیشتر از صد کوه سنگینی و وزن دارد.