برگردان به زبان ساده
چون خلیل الله درنزع اوفتاد
جان به عزرائیل آسان مینداد
هوش مصنوعی: وقتی که ابراهیم خلیل (پیامبر)، در لحظهی جدایی از زندگی قرار گرفت، جان خود را به آسانی به فرشتهی مرگ، عزرائیل، نمیداد.
گفت از پس شو، بگو با پادشاه
کز خلیل خویش آخر جان مخواه
هوش مصنوعی: او به من گفت که بعد از او بگو با پادشاه که از دوستش جان نخواهد خواست.
حق تعالی گفت اگر هستی خلیل
بر خلیل خویشتن جان کن سبیل
هوش مصنوعی: خداوند فرمود: اگر تو خلیل هستی، پس باید جان خود را برای خلیل خود قربانی کنی.
جان همی باید ستد از تو به تیغ
از خلیل خود، که دارد جان دریغ؟
هوش مصنوعی: انسان باید برای به دست آوردن جان خود از تو که به مانند شمشیری خنجر به خلیل خود اشاره دارد، جان را دریغ کند.
حاضری گفتش که ای شمع جهان
ازچه میندهی به عزرائیل جان
هوش مصنوعی: شما، ای منبع روشنی و زینت جهان، چرا به فرشته مرگ، عزرائیل، جان میدهی؟
عاشقان بودند جان بازان راه
تو چرا میداری آخر جان نگاه
هوش مصنوعی: عاشقان جان خود را به خاطر تو فدای راه تو کردهاند، پس چه دلیلی دارد که تو جان آنها را در دست بگیری؟
گفت من چون گویم آخر ترک جان
چونک عزرائیل باشد در میان
هوش مصنوعی: گفت: من چگونه میتوانم در نهایت از جان خود دست بکشم، وقتی که فرشته مرگ در میان است.
بر سر آتش درآمد جبرئیل
گفت از من حاجتی خواهای خلیل
هوش مصنوعی: جبرئیل بر بالای آتش حاضر شد و به ابراهیم گفت: از من هر خواستهای داری بگو، ای خلیل.
من نکردم سوی او آن دم نگاه
زانک بند راهم آمد جز اله
هوش مصنوعی: من در آن لحظه به او نگاه نکردم، زیرا در مسیرم چیزی غیر از الهام وجود نداشت.
چون بپیچیدم سر از جبریل من
کی دهم جان را به عزرائیل من
هوش مصنوعی: وقتی از قدرت و مقام جبریل دور شوم، دیگر چطور میتوانم جان را به دست عزرائیل بسپارم؟
زان نیارم کرد خوش خوش جان نثار
تا از و شنوم که گوید جان بیار
هوش مصنوعی: از آن خاطر که جانم را فدای خوشیها نکنم، تا از او بشنوم که بگوید جانم را بیاور.
چون به جان دادن رسد فرمان مرا
نیم جو ارزد جهانی جان مرا
هوش مصنوعی: وقتی که وقت جان دادن فرا برسد، فرمان من برای شناختن حقیقت ارزشمندتر از کل جهان و جان من خواهد بود.
در دو عالم کی دهم من جان به کس
تا که او گوید، سخن اینست و بس
هوش مصنوعی: من در هیچ یک از دو جهان جانم را به کسی نمیدهم، مگر اینکه او تنها بگوید که این گفته، تمام سخن است.