برگردان به زبان ساده
خواجهای از خان و مان آواره شد
وز فقاعی کودکی بیچاره شد
هوش مصنوعی: یک زاهد از زندگی و خانهاش دور افتاد و به وضعیت ناگواری رسید، به گونهای که از فقر و تنگدستی، کودکی معصوم و بیگناه نیز به مصیبت افتاد.
شد ز فرط عشق سودایی ازو
گشت سر غوغای رسوایی ازو
هوش مصنوعی: به خاطر شدت عشق، دیوانه شدم و از همین رو، سرم پر از همهمه و جنجال رسوایی است.
هرچ او را بود اسباب و ضیاع
میفروخت و میخرید از وی فقاع
هوش مصنوعی: هرچه او داشت، از جمله وسایل و اموالش را میفروخت و میخرید تا به زندگیاش ادامه دهد.
چون نماندش هیچ، بس درویش شد
عشق آن بیدل یکی صد بیش شد
هوش مصنوعی: وقتی که هیچ چیز برایش نماند، عشق آن بیدل به اندازهی صد درویش بزرگ شد.
گرچه میدادند نان او را تمام
گرسنه بودی و سیر از جان مدام
هوش مصنوعی: هرچند به او نان میدادند و غذایی برایش فراهم میکردند، اما او همیشه گرسنه بود و هیچگاه از دل و جان خود سیر نمیشد.
زانک چندانی که نانش میرسید
جمله میبرد و فقاعی میخرید
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه هر چه مقدار نانش به او میرسید، همهاش را برمیداشت و برای خود مشروب میخرید.
دایما بنشسته بودی گرسنه
تا خرد یک دم فقاعی صد تنه
هوش مصنوعی: همیشه گرسنه نشسته بودی و فقط برای یک لحظه چیزی میخوردی، اما در عوض تاثیر و بهرهوری آن خوردن برایت بسیار بزرگ و مهم بود.
سایلی گفتش که ای آشفته کار
عشق چه بود سر این کن آشکار
هوش مصنوعی: سایلی از او پرسید که ای عشق، چه داستانی دارد که اینقدر آشفته و پریشان شدهای؟ راز این ماجرا را برای من روشن کن.
گفت آن باشد که صد عالم متاع
جمله بفروشی برای یک فقاع
هوش مصنوعی: شخصی میگوید اگر همه دانشمندان و علمها را جمعآوری کنی و به فروش برسانی، هیچکدام ارزش را ندارند اگر به یک فقرای واقعی کمک نکنی.
تا چنین کاری نیفتد مرد را
او چه داند عشق را و درد را
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی گرفتار عشق و درد نشود، نمیتواند حقیقت این احساسات را درک کند.