برگردان به زبان ساده
آفرین جانآفرین پاک را
آن که جان بخشید و ایمان خاک را
هوش مصنوعی: ستم زشتی را برطرف کن و به زیبایی و پاکی احترامی ویژه بگذار. آن کسی را ارج نهاد که جان را به انسان بخشیده و به خاک، ایمان و روحی تازه عطا کرده است.
عرش را بر آب بنیاد او نهاد
خاکیان را عمر بر باد او نهاد
هوش مصنوعی: خداوند آسمان را بر روی آب قرار داد و عمر انسانها را همچون بادی که میگذرد، گذاشت.
آسمان را در زبردستی بداشت
خاک را در غایت پستی بداشت
هوش مصنوعی: آسمان را در اوج زیبایی و عظمت قرار داده و خاک را در نهایت حقارت و فرومایی قرار داده است.
آن یکی را جنبش مادام داد
وان دگر را دایما آرام داد
هوش مصنوعی: یکی از این دو همیشه در حال حرکت و فعالیت است، در حالی که دیگری همیشه در حالت سکون و آرامش به سر میبرد.
آسمان چون خیمهای برپای کرد
بیستون کرد و زمینش جای کرد
هوش مصنوعی: آسمان مانند یک خیمه بدون تیرک برپا شده و زمین به عنوان زیرانداز آن قرار گرفته است.
کرد در شش روز، هفت انجم پدید
وز دو حرف آورد نُه طارم پدید
طارم = آسمان، سپهر، فلک
مهرهٔ انجم ز زرین حقه ساخت
با فلک در حقه هر شب مهره باخت
مهره باختن = شعبده کردن - بازی کردن
دام تن را مختلف احوال کرد
مرغ جان را خاک در دنبال کرد
هوش مصنوعی: تن انسان در شرایط و حالات متفاوتی قرار میگیرد، اما روح و جان او همواره در جستجوی معنای عمیقتری از زندگی است.
بحر را بگذاشت در تسلیم خویش
کوه را افسرده کرد از بیم خویش
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویر کشیده شده است که دریا در برابر قدرت و تسلط کوه تسلیم میشود و کوه نیز از ترس قدرت دریا مجبور به خم شدن و افسردگی میشود. به عبارت دیگر، این دو عنصر طبیعی با یکدیگر در تضاد و در عین حال در تأثیرگذاری متقابل قرار دارند.
بحر را از تشنگی لب خشک کرد
سنگ را یاقوت و خون را مشک کرد
هوش مصنوعی: در اثر تشنگی، دریا به تنگ آمده و سنگها به شکل یاقوت و خون به مانند مشک درآمدهاند.
روح را در صورت پاک او نمود
این همه کار از کفی خاک او نمود
هوش مصنوعی: روح در قالبی پاک و زیبا تجلی یافته است و این همه کارهای بزرگ و شگفتانگیز، نتیجه خاکی است که از آن به وجود آمده است.
عقل سرکش را به شرع افکنده کرد
تن به جان و جان به ایمان زنده کرد
هوش مصنوعی: عقل سرکش را به دستور دین تسلیم کرده و به وسیله ایمان، جان را به حیات واقعی بخشید.
کوه را هم تیغ داد و هم کمر
تا به سرهنگیِّ او افراخت سر
هوش مصنوعی: کوه هم شمشیری به او داده و هم بر کمرش زره گذاشت تا او را به مقام سرهنگی برساند.
گاه گل در روی آتش دسته کرد
گاه پل بر روی دریا بسته کرد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات گل به خاطر گرما و آتش، دسته میشود و گاهی اوقات هم پلی بر روی دریا ساخته میشود.
نیم پشه بر سر دشمن گماشت
بر سر او چارصد سالش بداشت
هوش مصنوعی: یک پشه کوچک را برای آزار دشمن به کار گماشت و بر سر او صدها سال آزارش داد.
عنکبوتی را به حکمت دام داد
صدر عالم را درو آرام داد
هوش مصنوعی: عنکبوتی با تدبیر خود دام درست کرد و از آن، آرامشی برای کل جهان به ارمغان آورد.
بست موری را کمر چون موی سر
کرد او را با سلیمان در کمر
هوش مصنوعی: موری که مانند موهای سرش باریک و محکم شده بود، او را با سلیمان در کمر بست.
خلعت اولاد عباسش بداد
طاء و سین بیزحمت طاسش بداد
هوش مصنوعی: او بدون زحمت به فرزندان عباس لباس و نیکویی ارزانی داشت.
پیشوایانی که رهبین آمدند
گاه و بیگاه از پی این آمدند
هوش مصنوعی: رهبران و پیشوایانی که در زمانهای مختلف به مقام رهبری رسیدند، همیشه در پی این بودند که هدایت و راهنمایی کنند.
جان خود را عین حیرت یافتند
هم ره جان عجز و حسرت یافتند
هوش مصنوعی: آنها جان خود را در اوج شگفتی پیدا کردند و در راه رسیدن به جان، عجز و حسرت را تجربه کردند.
در نگر اول که با آدم چه کرد
عمرها بر وی در آن ماتم چه کرد
هوش مصنوعی: به اولین باری که به آدم آسیب زد، توجه کن که چطور عمرها را در حسرت و اندوه سپری کرد.
باز بنگر نوح را غرقاب کار
تا چه برد از کافران سالی هزار
هوش مصنوعی: به یاد بیاور نوح را که در میان آبهای طوفانی چه سرنوشتی از کافران دید و هر سال چه آزار و سختی را متحمل شد.
باز ابراهیم را بین دل شده
منجنیق و آتشش منزل شده
هوش مصنوعی: ابراهیم اکنون در وضعیتی قرار دارد که دلش مانند یک منجنیق و آتشاش مانند یک منزل برای او شده است.
باز اسمعیل را بین سوگوار
کبش او قربان شده در کوی یار
کبش = بره دو ساله
باز در یعقوب سرگردان نگر
چشم کرده در سر کار پسر
هوش مصنوعی: یعقوب دوباره در پی فرزندش گم شده و با چشم انتظار به سرنوشت پسرش نگاه میکند.
باز یوسف را نگر در داوری
بندگی و چاه و زندان بر سری
هوش مصنوعی: به یوسف دوباره نگاه کن که در شرایط سختی مثل بندگی، چاه و زندان چگونه بر مشکلاتش غلبه کرد و به مقام والا رسید.
باز ایوب ستمکش را نگر
مانده در کرمان و گرگان پیش در
کرمان = کرم ها
باز یونس را نگر گم گشته راه
آمده از مه به ماهی چند گاه
هوش مصنوعی: یونس را ببین که چگونه گم شده بود و حالا پس از مدتی، از تاریکی به روشنایی آمده است.
باز موسی را نگر ز آغاز عهد
دایه فرعون و شده تابوت مهد
هوش مصنوعی: موسی را ببین که از همان دوران کودکی و در زمانهایی که زیر نظر دایهاش فرعون بود، به طور معجزهآسا در تابوت مهد قرار گرفت.
باز داود زرهگر را نگر
موم کرده آهن از تفِّ جگر
هوش مصنوعی: داود دوباره به کارگاه زرهسازی نگریست، جایی که آهن به وسیله حرارت و اراده، شکل میگیرد و از دل آتش سر بر میآورد.
باز بنگر کز سلیمان خدیو
ملک وی بر باد چون بگرفت دیو
خدیو = پادشاه - شهریار
باز آن را بین که دل پرجوش شد
ارّه بر سر دم نزد خاموش شد
هوش مصنوعی: دوباره نگاه کن که وقتی دل پر از احساس و هیجان میشود، دیگر ساکت نمیماند و بر روی موضوعی که فکر میکند، صحبت میکند.
باز یحیی را نگر در پیش جمع
زار سر ببریده در طشتی چو شمع
هوش مصنوعی: یحیی را میبینید که در حضور جمع، سرش بریده شده و در ظرفی مانند طشتی میلنگد، همچون شمعی که به آرامی در حال ذوب شدن است.
باز عیسی را نگر کز پای دار
شد هزیمت از جهودان چند بار
هزیمت = شکست خورده و گریزان - تارومار
باز بنگر تا سر پیغمبران
چه جفا و رنج دید از کافران
هوش مصنوعی: به دور و بر خود دوباره نگاه کن، ببین پیامبران چه مشکلات و زحماتی از سوی کافران تحمل کردند.
تو چنان دانی که این آسان بود
بلکه کمتر چیز تَرک جان بود
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که این کار سادهای است، حتی کمتر از اینکه چیزی را از جان خودت بگذری.
چند گویم چون دگر گفتم نماند
گر گلی کز شاخ میرُفتم نماند
هوش مصنوعی: چندین بار بگویم که چه بگویم، وقتی دیگر بارها گفتهام و اثری نمانده است. مانند گلی که از درخت میافتد و دیگر نمیماند.
کشتهٔ حیرت شدم یکبارگی
میندانم چاره جز بیچارگی
هوش مصنوعی: من به طور کامل در حیرت و شگفتی فرو رفتهام و نمیدانم چه راه حلی جز بیچارگی و ناچاری دارم.
ای خرد در راه تو طفلی بشیر
گم شده در جست و جویت عقل پیر
هوش مصنوعی: ای خرد، در مسیر تو، گویی همچون کودکی سرگردان هستم که در جستجوی تو به دنبال عقل و دانایی میروم.
در چنان ذاتی من آنگه کی رسم؟
از زَعَم من در منزه کی رسم؟
زَعِم = گمان و ظن
نه تو در علم آیی و نه در عیان
نی زیان و سودی از سود و زیان
هوش مصنوعی: نه تو در دانش وارد میشوی و نه در دیدهوری. نه زیانی از زیان در کار است و نه سودی از سود.
نه ز موسی هرگزت سودی رسد
نه ز فرعونت زیان بودی رسد
هوش مصنوعی: نه از موسی نفعی به تو میرسد و نه از فرعون ضرری برایت پیدا میشود.
ای خدای بینهایت! جز تو کیست؟
چون تویی بیحد و غایت جز تو چیست؟
هوش مصنوعی: ای خدا، تویی که بینهایتی؛ هیچکس و هیچچیز دیگری به اندازه تو کامل و فراوان نیست.
هیچ چیز از بینهایت بیشکی
چون به سر ناید کجا ماند یکی؟
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از بینهایت و نامشخص به احتمال زیاد باقی نمیماند وقتی که به پایان برسد، پس دیگر چیزی وجود نخواهد داشت.
ای جهانی خلق حیران مانده
تو به زیر پرده پنهان مانده
هوش مصنوعی: ای جهانی که خلق در شگفتی و حیرت از تو هستند، تو در زیر پردهای پنهان و دور از چشمها جا گرفتهای.
پرده برگیر آخر و جانم مسوز
بیش ازین در پرده پنهانم مسوز
هوش مصنوعی: آخرین بار پرده را کنار بزن و بیشتر از این جانم را نزن، دیگر در این پرده پنهان نمانم.
گم شدم در بحر حیرت ناگهان
زین همه سرگشتگی بازم رهان
هوش مصنوعی: ناگهان در دنیای گیجی و سردرگمی گم شدم، اما اکنون از این همه سردرگمی میخواهم رها شوم.
در میان بحر، گردون ماندهام
وز درونِ پرده بیرون ماندهام
هوش مصنوعی: من در دل گسترهی بینهایت گیر کردهام و از پشت پرده، از واقعیت پنهان ماندهام.
بنده را زین بحر نامحرم برآر
تو درافکندی مرا تو هم برآر
هوش مصنوعی: مرا از این دریای ناشناخته نجات بده، تو که مرا در آن گرفتار کردی.
نفْس من بگرفت سر تا پای من
گر نگیری دست من، ای وای من
هوش مصنوعی: نفس من تمام وجودم را تحت تأثیر قرار داده است، اما اگر تو دستم را نگیری، وای بر من.
جانم آلودست از بیهودگی
من ندارم طاقت آلودگی
هوش مصنوعی: جانم به خاطر بیفایده بودن زندگیام به تنگ آمده و دیگر تاب و توان آلودگی و ناپاکی را ندارم.
یا ازین آلودگی پاکم بکن
یا نه در خونم کش و خاکم بکن
هوش مصنوعی: ای کاش مرا از این آلودگی پاک کنی، وگرنه مرا بکش و به خاک بسپار.
خلق ترسند از تو من ترسم ز خود
کز تو نیکو دیدهام از خویش بد
هوش مصنوعی: مردم از تو میترسند، اما من از خودم میترسم؛ چون از تو خوبیها را دیدهام و از خودم بدیها را.
مردهایام میروم بر روی خاک
زنده گردان جانم ای جانبخش پاک
هوش مصنوعی: من مردهام و به زیر خاک میروم، اما ای بخشنده و پاک، جانم را زنده کن.
مؤمن و کافر به خون آغشتهاند
یا همه سرگشته یا برگشتهاند
هوش مصنوعی: مومنان و کافران هر دو درگیر مسائلی عمیق و مهم هستند. یا همه در حال حیرت و حیرتزدگیاند یا به سوی درک و بازشناسی بازگشتهاند.
گر بخوانی این بود سرگشتگی
ور برانی این بود برگشتگی
هوش مصنوعی: اگر به سراغ این موضوع بروی، نتیجهاش سر درگمی است و اگر از آن دوری کنی، یعنی به نوعی به عقب برمیگردی.
پادشاها! دل به خون آغشتهام
پای تا سر چون فلک سرگشتهام
هوش مصنوعی: ای پادشاه، دل من پر از غم و اندوه است و همه بدنم مانند آسمان در حالت حیرانی و سردرگمی میباشد.
گفتهای من با شمااَم روز و شب
یک نفس فارغ مباشید از طلب
هوش مصنوعی: تو گفتهای که من همیشه و در هر لحظه با شما هستم، پس از هیچ چیزی نگران نباشید و از خواستهها و آرزوها خود را آزاد کنید.
چون چنین با یکدگر همسایهایم
تو چو خورشیدی و ما هم سایهایم
هوش مصنوعی: ما در کنار هم هستیم، تو مثل خورشیدی هستی و ما هم مانند سایهای که به دنبال تو میآید.
چه بود ای معطی بیسرمایگان
گر نگه داری حق همسایگان
چِبوَد = چه باشد
با دلی پر درد و جانی با دریغ
ز اشتیاقت اشک میبارم چو میغ
هوش مصنوعی: با دل پر از درد و جان پر از حسرت به خاطر اشتیاق و عشق تو، مانند ابر اشک میریزم.
گر دریغ خویش برگویم تو را
گم بباشم تا به کی جویم تو را
هوش مصنوعی: اگر غم و اندوه خود را به تو بگویم، ممکن است که برای همیشه گم شوم و دیگر نتوانم تو را پیدا کنم.
رهبرم شو زان که گمراه آمدم
دولتم ده گر چه بیگاه آمدم
هوش مصنوعی: ای رهبر من، مرا هدایت کن زیرا که راه را گم کردهام. به من کمک کن تا به سرمنزلم برسم، هرچند که دیر به اینجا رسیدهام.
هر که در کوی تو دولتیار شد
در تو گم گشت و ز خود بیزار شد
هوش مصنوعی: هر کسی که در مسیر عشق و محبت تو قرار گرفت، به طوری که در وجود تو محو شد و از خود بیخبر گشت.
نیستم نومید و هستم بیقرار
بوک درگیرد یکی از صد هزار
هوش مصنوعی: من ناامید نیستم و در عوض، در انتظار هستم که شاید یکی از آن صد هزار فرصت یا رویداد به من برسد.