برگردان به زبان ساده
خواجه زنگی را غلامی چست بود
دست پاک از کار دنیا شست بود
هوش مصنوعی: یک خدمتکار چابک و زبده در خدمت خواجه زنگی بود که از آلودگیهای دنیوی دوری کرده و پاکدامن بود.
جملهٔ شب آن غلام پاک باز
تا به وقت صبح میکردی نماز
هوش مصنوعی: تمام شب آن جوان پاکدامن عبادت میکرد تا به صبح رسید.
خواجه گفتش ای غلام کارکن
شب چو برخیزی مرا بیدار کن
هوش مصنوعی: خواجه به غلامش گفت: ای خدمتگزار، وقتی شب به پایان رسید و بیدار شدی، مرا نیز بیدار کن.
تا وضو سازم کنم با تو نماز
آن غلام او را جوابی داد باز
هوش مصنوعی: غلام از عشق تو میخواهد که وضو بگیرد و به نماز بایستد، اما کسی به او جواب میدهد.
گفت آن زن را که درد زه بخاست
گر کسش بیدارگر نبود رواست
هوش مصنوعی: آن زن گفت: اگر کسی برای کمک و تسکین درد من حضور ندارد، پس طبیعی است که من به دنبال راه چارهای باشم.
گر ترا دردیستی بیداریی
روز و شب در کار نه بیکاریی
هوش مصنوعی: اگر درد و دغدغهای داری، روز و شب مشغول به کار هستی و بیکار نیستی.
چون کسی باید که بیدارت کند
دیگری باید که او کارت کند
هوش مصنوعی: گاهی اوقات باید کسی باشد که تو را به حرکت وادار کند و دیگری نیز باید به تو کمک کند تا بتوانی کارهایت را پیش ببری.
هر که را این حسرت و این درد نیست
خاک بر فرقش که این کس مرد نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که این حسرت و درد در دلش وجود ندارد، انگار که او زنده نیست و باید او را خاک بدانیم.
هر که را این درد دل در هم سرشت
محو شد هم دوزخ او را هم بهشت
هوش مصنوعی: هر کسی که این درد در دلش ریشه داشته باشد، نه تنها به جهنم نمیرسد بلکه به بهشت نیز نمیرسد.