برگردان به زبان ساده
کرد آن بازاریی آشفته کار
از سر عجبی سرایی زر نگار
هوش مصنوعی: بازاری که در کارش ناآرامی و به هم ریختگی وجود دارد، از روی تعجب و شگفتی، زندگی را مانند سرایی پر از طلا و زیبایی میبیند.
عاقبت چون شد سرای او تمام
دعوتی آغاز کرد از بهر عام
هوش مصنوعی: سرانجام وقتی که خانهاش به پایان رسید، جشن و دعوتی برای مردم آغاز کرد.
خواند خلقی را به صد ناز و طرب
تا سرای او ببینند ای عجب
هوش مصنوعی: مردم را با ناز و شادی دعوت کرد تا خانهاش را ببینند؛ چه شگفتانگیز است!
روز دعوت ، مرد بیخود میدوید
از قضا دیوانهای او را بدید
هوش مصنوعی: در روزی که مردم برای یک مراسم دعوت شده بودند، مردی به شدت مشغول دویدن و بیخود شده بود. در این حین، ناگهان شخص دیوانهای او را دید.
گفت خواهم این زمان کایم به تگ
بر سرای تو ریم ای خام رگ
هوش مصنوعی: در این لحظه میگویم که به زودی به خانهات میرسم، ای کسی که در بیخبری هستی.
لیک مشغولم، مرا معذور دار
این بگفت و گفت زحمت دور دار
هوش مصنوعی: با وجود اینکه مشغولم، مرا ببخش و این صحبت را نکن، همچنین از زحمت دور باش.