برگردان به زبان ساده
پاکرأیی بود بر راه صواب
یک شبی «محمود» را دید او به خواب
هوش مصنوعی: یک شب، فردی با اندیشهای نیکو و درستی، در خواب محمود را دید.
گفت: «ای سلطانِ نیکو روزگار!
حال تو چون است در دارالقرار؟»
هوش مصنوعی: ای پادشاه نیکو روزگار، حال و روز تو در این سرای آرامش چگونه است؟
گفت: تن زن، خونِ جان من مریز
دم مزن، چه جای سلطان است؟ خیز
هوش مصنوعی: گوینده از زن درخواست میکند که خون و جان او را نریزد و از او خواهش میکند که در این وضعیت حساس، سکوت کند، زیرا این مکان مناسب برای صحبت کردن و فعالیتهای دیگر نیست. او از او میخواهد که آرام باشد و در این شرایط بغرنج، هیچ اقدامی نکند.
بود سلطانیم پندار و غلط
سلطنت کی زیبد از مشتی سقط؟
هوش مصنوعی: ما در خیال خود را پادشاه میدانیم، اما آیا سلطنت و حکومت به چیزی به این کوچکی و بیارزش تعلق دارد؟
حق که سلطان جهاندار آمدست
سلطنت او را سزاوار آمدست
هوش مصنوعی: حق که پادشاهی جهان را به عهده دارد، شایسته است که سلطنتش را داشته باشد.
چون بدیدم عجز و حیرانیِ خویش
ننگ میدارم ز سلطانیِ خویش
هوش مصنوعی: وقتی که ناتوانی و سرگردانی خود را دیدم، از مقام و شرف خود خجالت میکشم.
گر تو خوانی، جز پریشانم مخوان
اوست سلطانم، تو سلطانم مخوان
هوش مصنوعی: اگر تو مرا بخوانی، مرا جز به حال پریشانی صدا نزن. او (یعنی محبوب من) سلطانت است و تو را سلطانی برای من ندان.
سلطنت او راست و من بر سودمی
گر به دنیا، در گدایی بودمی
هوش مصنوعی: سلطنت او بر همگان حاکم است و اگر به دنیا میآمدم، تنها به گدایی سرگرم میشدم.
کاشکی صد چاه بودی، جاه نی
خاشه روبی بودمی و شاه نی
هوش مصنوعی: ای کاش که صد چاه وجود داشت و من در آن چاهها رنج میکشیدم، اما در عوض، به مقام و ثروت نمیرسیدم.
نیست این دم هیچ، بیرون شو مرا
باز میخواهند یکیک جو مرا
هوش مصنوعی: این لحظه برای من هیچ نیست. از اینجا بیرون برو، چرا که از من به شکل جداگانه خواسته میشود.
خشک بادا بال و پر آن همای
کو مرا در سایهٔ خود داد جای
هوش مصنوعی: بگذار بال و پر آن پرندهای که به من پناه داده، خشک بماند.