برگردان به زبان ساده
چون بشد شبلی ازین جای خراب
بعد از آن دیدش جوانمردی به خواب
هوش مصنوعی: شبی، شخصی از مکانی ویرانه و نامناسب خارج شد و بعد از آن در خواب جوانمردی را مشاهده کرد.
گفت حق با تو چه کرد ای نیکبخت؟
گفت چون شد در حسابم کار سخت
هوش مصنوعی: گفتند حق به تو چه نیکی کرد ای خوشبخت؟ او پاسخ داد: وقتی حساب و کتاب من دشوار شد، حق به کمکم آمد.
چون مرا بس خویشتن دشمن بدید
ضعف و نومیدی و عجز من بدید
هوش مصنوعی: چون دیدم که من را دشمنان بسیار میبینند و به ضعف و ناتوانی و ناامیدیام پی بردند.
رحمتش آمد بدان بیچارگیم
پس ببخشود از کرم یک بارگیم
هوش مصنوعی: رحمت خداوند بر بیچارگی من نازل شد و او از روی لطف و کرم خود یک بار دیگر به من بخشید.
خالقا بیچارهٔ راهم تو را
همچو موری لنگ در چاهم تو را
هوش مصنوعی: ای خالق، من در راهم به شدت درمانده و ناتوانم، تو همچون یک مور که در چاه گرفتار شده، در مسیر من حضور داری.
من نمیدانم که من اهل چهام
یا کجاام یا کدامم یا کهام
هوش مصنوعی: من نمیدانم من چه کسی هستم، از کجا آمدهام و به کجا متعلقام.
بیتنی بیدولتی بیحاصلی
بینوایی بیقراری بیدلی
هوش مصنوعی: بیبدن و بیحالی و بیخود بودن، بیفایده و بیپولی و بیآرامش و بیدل و دلگرفته.
عمر در خون جگر بگداخته
بهرهای از عمر ناپرداخته
هوش مصنوعی: زندگی در حالی پر از رنج و درد میگذرد که هیچ بهرهای از آن نمیبرد.
هرچه کرده جمله تاوان آمده
جان به لب عمرم به پایان آمده
هوش مصنوعی: هر کاری که انجام دادهام، حالا باید بهایش را بپردازم و جانم به تنگ آمده و عمرم به سر رسیده است.
دل ز دستم رفته و دین گم شده
صورتم نامانده معنی گم شده
هوش مصنوعی: دل من از دست رفته و اصول اعتقادیام را گم کردهام. بر چهرهام اثری نیست و معنای وجودم را نیز گم کردهام.
من نه کافر نه مسلمان مانده
در میان هر دو حیران مانده
هوش مصنوعی: من نه به دین کافران هستم و نه به ایمان مسلمانان، بلکه در حالت بلاتکلیفی و سردرگمی میان این دو گروه ماندهام.
نه مسلمانم نه کافر، چون کنم؟
مانده سرگردان و مضطر، چون کنم؟
هوش مصنوعی: نه به گروه مسلمانان تعلق دارم و نه به کافران. در این بلاتکلیفی و سردرگمی ماندهام، نمیدانم چه کار باید بکنم.
در دری تنگم گرفتار آمده
روی در دیوار پندار آمده
هوش مصنوعی: در یک فضای محدود و تنگ، احساس اسارت میکنم و فکر و خیالهایم به مانند دیواری در اطرافم قرار دارند.
بر من بیچاره این در برگشای
وین ز راهافتاده را راهی نمای
هوش مصنوعی: بر من بیچاره در را باز کن و به این راهرفته که از راه مانده است، راهی نشان بده.
بنده را گر نیست زاد راه هیچ
مینیاساید ز اشک و آه هیچ
هوش مصنوعی: اگر من چیزهایی برای سفر نداشته باشم، هیچکس از اشک و آه من ناراحت نمیشود.
هم توانی سوخت از آهش گناه
هم ز اشکش شست دیوان سیاه
هوش مصنوعی: شما از درد و تاسف او میسوزید و گناهتان را در این آتش حس میکنید و اشکهایش مانند بارانی بر دل تاریکتان، آن را شستوشو میدهد.
هر که دریاهای اشکش حاصل است
گو بیا کو درخور این منزل است
هوش مصنوعی: هر کسی که قلبش پر از غم و اندوه است، بیاید، زیرا او شایستهی اینجا و این منزل است.
وانک او را دیدهٔ خونبار نیست
گو برو کو را بر ما کار نیست
هوش مصنوعی: اگر او را چشمی پر از اشک نیست، برو، زیرا کار او به ما مربوط نیست.