برگردان به زبان ساده
دیدهور مردی به دریا شد فرود
گفت: ای دریا! چرا داری کبود؟
هوش مصنوعی: مردی به کنار دریا رفت و از آن پرسید که چرا رنگش آبی یا کبود است.
جامهٔ ماتم چرا پوشیدهای؟
نیست هیچ آتش، چرا جوشیدهای؟
هوش مصنوعی: چرا لباس سیاه به تن کردهای؟ هیچ آتشسوزی وجود ندارد، پس چرا اشک میریزی؟
داد دریا آن نکو دل را جواب
کز فراق دوست دارم اضطراب
هوش مصنوعی: دریا به آن دل نیکو پاسخ داد که از دوری دوست، دچار اضطراب و نگرانی است.
چون ز نامردی نیَم من مرد او
جامه، نیلی کردهام از درد او
هوش مصنوعی: به خاطر نامردی او، من هم مثل او نیمی از وجودم را فراموش کردهام و به همین خاطر برای نشان دادن درد و رنج او، لباس نیلی بر تن کردهام.
خشکلب بنشستهام مدهوش من
زآتش عشق، آب من شد جوشزن
هوش مصنوعی: من با لبهای خشگ نشستهام و از شدت عشق در حال مستی هستم، آتش عشق باعث شده است که آب درونم به جوش بیاید.
گر بیابم قطرهای از کوثرش
زندهٔ جاوید گردم بر درش
هوش مصنوعی: اگر حتی یک قطره از آب حیات او را بیابم، جاودانه و زنده خواهم شد و در درگاه او قرار میگیرم.
ورنه چون من صد هزاران خشکلب
میبمیرد در ره او روز و شب
هوش مصنوعی: اگر نبود عشق، هزاران انسان خشک و بیاحساس مانند من روز و شب در راه او میمیرند.