برگردان به زبان ساده
زبان بگشاد و گفت ای راز مطلق
ابر حق میزنی اینجا اناالحق
هوش مصنوعی: زبانش را باز کرد و گفت: ای راز بینهایت، تو که باران حق را در اینجا میبارانی، من حقیقت مطلق هستم.
ابر حق میزنی اینجا یقین تو
که هستی اوّلین و آخرین تو
هوش مصنوعی: ابر حق را در اینجا میباران میکنید، بیتردید تو که هستی آغاز و پایان همه چیز.
ابر حق میزنی دم نی ببازی
که مرد عشق و صاحب درد رازی
هوش مصنوعی: ابر به آسمان اشاره دارد که برندهی آتش و شور و عشق میشود. در واقع، این جمله میگوید که کسی که عاشق و دارای درد و رازهای خاصی است، باید با همه وجود به زندگی و عشق خود پایبند باشد و از آن دور نشود. اینجا درگیری میان عشق و مشکلات زندگی را به تصویر میکشد.
ابر حق میزنی این دم حقیقت
که بسپردی شریعت بی طبیعت
هوش مصنوعی: ابر حقیقت، در این لحظه به تو باریده و تو با این بارش، شریعت را بدون در نظر گرفتن طبیعت واقعی آن ارائه دادهای.
منم واقف ز حالت اندر اینجا
که میبینم ترا من ذات یکتا
هوش مصنوعی: من از وضعیت تو در اینجا آگاه هستم و میبینم که تو وجودی یکتا و خاص هستی.
تو ذاتی این زمان رخ کل نموده
نمود جمله اشیا در ربوده
هوش مصنوعی: تو در واقعیت این زمان، خود را به نمایش گذاشتهای و تمامی چیزها را تحت تأثیر قرار دادهای.
تو ذاتی ای صفاتت لامکانی
حقیقت این جهان و آن جهانی
هوش مصنوعی: تو ذات پاک و اصلی هستی که ویژگیهایت فراتر از مکان و زمان است. حقیقت وجود تو، سرچشمهای برای جهانی که در آن زندگی میکنیم و جهانی دیگر است.
تو ذاتی و نمودی رویم ای جان
مراتو بیشکی اینجا مرنجان
هوش مصنوعی: تو ذات و حقیقت منی، ای جانم، پس مرا در اینجا آزردهخاطر نکن.
بگو اسرار با من این دم ای دوست
حقیقت مغز گردانم همه پوست
هوش مصنوعی: ای دوست، در این لحظه به من بگو رازها را؛ من میخواهم همه ظواهر را کنار بگذارم و به عمق و حقیقت آنچه وجود دارد، پی ببرم.
که یک سالست تا روی تو در خواب
چنین دیدم مرا امروز دریاب
هوش مصنوعی: مدتی است که من خواب تو را میبینم و امروز به یاد تو هستم. لطفاً به من کمک کن.
مرا امروز گردان شاد و خرّم
که بُد در بند جانم بهر این دم
هوش مصنوعی: امروز مرا شاد و خوشحال کن، چون برای این لحظه جانم در سختی است.
بسی سالست تا اینجا نشستم
بت صورت بمعنی برشکستم
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که اینجا نشستهام و به شکلی به تصویر او نگاه کردهام.
بسی اینجا کشیدستم ریاضت
به بهر رویت ای کان سعادت
هوش مصنوعی: من در اینجا سختیها و زحمتهای زیادی را تحمل کردهام تا به خاطر تو به سعادت برسم.
بسی اینجا کشیدم رنج بسیار
ز بهر رویت ای خورشید انور
هوش مصنوعی: من در اینجا درد و رنج زیادی را به خاطر دیدن روی تو تحمل کردهام، ای خورشید درخشان.
کنونم چارهٔ درد این زمان ساز
که تا سر رشته یابم من کنون باز
هوش مصنوعی: الان باید راه حلی برای درد این لحظه پیدا کنم تا بتوانم دوباره به اصل موضوع دست یابم.
دوای درد من کن ای دل و جان
که اینجاگه توئی هم درد و درمان
هوش مصنوعی: ای دل و جان، تو درمان دردهای منی. تو هم دردی و هم درمانی که من تنها در کنار تو میتوانم آرامش بگیرم.
نظر داری تو اندر درد جانم
تو میدانی یقین راز نهانم
هوش مصنوعی: تو به حال و روز دلbroken من توجه داری و مطمئنی که رازهای درونم را میدانی.
بسی در انتظار رویت ای شاه
نشستم تا برون آئی ز خرگاه
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به انتظار دیدنت نشستهام، ای پادشاه، تا زمانی که از کاخ بیرون بیایی.
کنون چون آمدی زینجای بیرون
بدیدم رویت ای جان بیچه و چون
هوش مصنوعی: هم اکنون که از اینجا خارج شدی، چهرهات را دیدم ای جان بیهمتا.
چنانم مست کردی تو ز دیدار
که گشتستم بیک ره ناپدیدار
هوش مصنوعی: تو به قدری من را از دیدار خود شگفتزده و مست کردهای که دیگر نمیتوانم در این دنیا پیدایم.
نمیدانم که اکنون در کجایم
ولی دانم که در عین لقایم
هوش مصنوعی: نمیدانم در حال حاضر در کجا قرار دارم، اما میدانم که در حال ملاقات با او هستم.
لقایت دیدهام ناگاه امروز
مر از دید خود کردی تو پیروز
هوش مصنوعی: امروز ناگهان چشمم به تو افتاد و تو با ظاهر خودم را شکست دادی.
لقایت دیدهام جان داده بر باد
هزاران جان فدای روی تو باد
هوش مصنوعی: چشمانم تو را میبیند و جانم به خاطر تو قربانی هزاران جان دیگر میشود.
چه باشد جان بر جانان یقین تو
نظر کن درد جانم را ببین تو
هوش مصنوعی: دلتنگی و درد خود را با چشمانت ببین و به معشوقت توجه کن، شاید چیزی از حال و روزم متوجه شوی.
چنان در درد عشقم جان گرفتار
شدست اینجا ز دیدارت بگفتار
هوش مصنوعی: دل من به شدت درگیر عشق توست و از زمانی که تو را دیدهام، انگار جانم در این درد اسیر شده است.
که از اندوه دردت مبتلایم
فتاده در میان صد بلایم
هوش مصنوعی: من به خاطر اندوه و درد تو دچار مشکلات زیادی شدهام و در میان صد نوع بلا و مصیبت گرفتار هستم.
کنون بیشک مرا بیرون تو آری
که اینجا دستگیر و دوستداری
هوش مصنوعی: هم اکنون به طور قطع میدانم که تو از من دل کندهای، چرا که در اینجا احساس رهایی و محبت نمیکنم.
کنون دردم در اینجا کن بدرمان
مرا از درد خود آزاد گردان
هوش مصنوعی: الان دردم را در اینجا درمان کن و من را از دردهای خود آزاد کن.