برگردان به زبان ساده
شقیق بلخی آن شیخ مدرّس
مگر میگفت در بغداد مجلس
هوش مصنوعی: شقیق بلخی، آن عالم و معلم بزرگ، در بغداد جلسهای برگزار میکرد.
سخنها در توکل پاک میگفت
برفعت برتر از افلاک میگفت
هوش مصنوعی: سخنان درباره توکل، با صفا و خلوص گفته میشود و به جایگاه و مقام بالاتر از آسمانها اشاره دارد.
بمردم گفت در باب توکل
قوی باشید و مندیشید از ذُل
هوش مصنوعی: به مردم توصیه کرد که در مورد توکل بر خدا قوی و محکم باشند و نگران ذلت و خواری نباشند.
که من در بادیه دلشاد رفتم
توکل کردم و آزاد رفتم
هوش مصنوعی: من با شادی و خوشحالی به راه خود ادامه دادم و اعتماد به خدا کردم و به آزادی رفتم.
زمال و ملک با من یک درم بود
که آن در جیب من با من بهم بود
هوش مصنوعی: از دارایی و ثروت، تنها یک درم (سکه) با من بود که آن هم در جیب من قرار داشت و به من تعلق داشت.
درآمد شد چو دل بر غَیب دارم
هنوز آن یک درم در جَیب دارم
هوش مصنوعی: وقتی به عالم غیبت وارد شدم، هنوز هم آن یک درم را در جیب دارم.
به کعبه رفتم و باز آمدم شاد
که بهر آن درم حاجت نیفتاد
هوش مصنوعی: به کعبه رفتم و خوشحال برگشتم چون نیازی به درخواست و خواستن از آنجا نداشتم.
جوانی گرم رو از جای برخاست
بدو گفتا که بشنو یک سخن راست
هوش مصنوعی: یک جوان پرشور از جا بلند شد و به او گفت که یک سخن درست را بشنود.
در آن دم کان درم بستی تو در جیب
کجا بود اعتماد جانت بر غیب
هوش مصنوعی: در آن لحظه که تو در جیب خود پول را مخفی کرده بودی، اعتماد به روح و جانت به نادیدهها و نامشخصها کجا رفته بود؟
کجا بود این توکل آن زمانت
که افکند این درم در صد گمانت
هوش مصنوعی: حالا کجاست آن اعتماد و توکلی که در گذشته داشتی، وقتی که این پول را به صد شک و تردید انداختی؟
تو آن ساعت مگر مؤمن نبودی
وگر بودی بدان ایمن نبودی
هوش مصنوعی: تو در آن زمان اگر به حقیقت ایمان داشتید، به یقین از خدشهها و ترسها در امان بودی.
شقیق این حرف چون بشنید از وی
بمنبر بر فرو لرزید از وی
هوش مصنوعی: شقیق وقتی این سخن را شنید، از شدت تأثیر بر مبل شگفتزده شد و به لرزه افتاد.
بداد انصاف کین حجّت عیانست
چه گویم حق بدست این جوانست
هوش مصنوعی: به خاطر انصاف باید بگویم که این دلیل واضح است، چه بگویم که حق با این جوان است.
درین دیوان درم درمینگُنجد
که موئی نیز هم در مینگُنجد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که این دیوان (کتاب یا مجموعه آثار) به قدری پر از معانی عمیق و بزرگ است که حتی یک ذره از آن (مانند یک مو) هم نمیتواند در آن جا بگیرد. به عبارتی، عمق و وسعت معنا در این دیوان به حدی است که هیچ چیز کوچک و بیاهمیتی نمیتواند در آن جایی داشته باشد.
بسی خون خورد آن سرگشتهٔ او
کنون چون شد بزاری کشتهٔ او
هوش مصنوعی: او که بارها دچار درد و رنج شده و جانش به خطر افتاده، اکنون به وضعیت عجیبی رسیده و ما از سرنوشت او خبر نداریم.
رها کن در میان خاک و خونش
که گلگونه چنین باید کنونش
هوش مصنوعی: او را در میان خاک و خون رها کن، چرا که در حال حاضر باید به این صورت باشد.
عجب کارا که این درویش سازد
که گلگونه ز خون خویش سازد
هوش مصنوعی: شگفتانگیز است که این مرد زاهد چگونه با خون دل خود، زیبایی و لطافت را میآفریند.
عجب کارا که تا مرده نگردد
برو یک پیرهن پرده نگردد
هوش مصنوعی: عجب کارها که تا انسان جان ندارد، هیچ چیز از او باقی نمیماند و به حالت عادی در نمیآید.