برگردان به زبان ساده
چو شبلی را زیادت گشت شورَش
فرو بستند در قیدی به زورش
وقتی شور و حالِ عرفانیِ شبلی بیشتر و شدیدتر شد، او را به زور گرفتند و به بند کشیدند.
گروهی پیشِ او رفتند ناگاه
به نظاره باِستادند در راه
ناگهان گروهی نزد او آمدند و در کنارش ایستادند تا او را تماشا کنند.
به ایشان گفت شبلیِ سخنساز
که چه قومید؟ بر گویید هین راز
شبلی که سخنگویی توانا بود، به آنان گفت: شما کیستید؟ زود بگویید چه میخواهید و چه نسبتی با من دارید.
همه گفتند خیلِ دوستانیم
که ره جز دوستیِ تو ندانیم
همه گفتند: ما گروهی از دوستان تو هستیم؛ ما جز راهِ دوستی با تو، راه دیگری نمیشناسیم.
چو بشنید این سخن شبلی ز یاران
بر ایشان کرد حالی سنگباران
وقتی شبلی این سخن را از آنان شنید، ناگهان شروع کرد به سنگ پرتاب کردن به سویشان.
همه یاران او چون سنگ دیدند
ز بیمِ سنگ از پیشش رمیدند
همین که دوستانش سنگها را دیدند، از ترسِ سنگها فرار کردند و از نزد او گریختند.
زبان بُگشاد شبلی گفت آنگاه
که ای جمله به هم کذّاب و گمراه
آنگاه شبلی زبان گشود و گفت: ای گروهی که همه با هم دروغگو و گمراهید!
چو لاف از دوستیتان بود با من
نبودید ای خسیسان پاکدامن
اگر واقعاً ادعا میکنید که با من دوستید، پس چرا، ای آدمهای پست، از من گریختید؟
که بگریزد ز زخمِ دوست آخر؟
که زخمِ او نه، رحمِ اوست آخر
مگر میشود آدم از زخمِ دوست فرار کند؟ چرا که زخمِ دوست، در حقیقت رحم و لطف اوست.
چو زخمِ دوست دید ابلیس نگریخت
ولی از زخمِ او صد مرهم آمیخت
وقتی ابلیس زخم و خشمِ دوست را دید، فرار نکرد؛ بلکه از همان زخم، صدها درمان و مرهم به دست آورد.
به جان بپذیر هر زخمی که او زد
که گر او زخم بر جان زد نکو زد
هر زخمی را که او بر جانت وارد میکند، با جان و دل بپذیر؛ زیرا اگر او زخمی بر روح و جانت زده، حتماً آن زخم را به مصلحت و نیکی زده است.
اگر یک ذرّه عشق آمد پدیدار
به صد جان زخم را گردی خریدار
اگر حتی ذرهای از عشق حقیقی در تو پدیدار شود، چنان مشتاق آن میشوی که برای رسیدن به آن، حاضری با صد جان، همهٔ زخمها را بخری و تحمل کنی.
تو پنداری که زخمش رایگان است
هزاران ساله طاعت نرخ آن است
تو خیال میکنی زخمی که او میزند، بیهزینه و رایگان است؟ نه؛ بهای آن، هزاران سال عبادت و بندگی است.
هزاران ساله گرچه طاعتش بود
بهای لعنتِ یک ساعتش بود
هرچند ابلیس هزاران سال خدا را عبادت کرده بود، اما همهٔ آن عبادتها بهای یک لعنت شد.
قوی شایسته باشی در خدایی
اگر گویند تو ما را نشایی
اگر میخواهی در راه خدا مردِ واقعی و شایسته باشی، باید آنقدر استوار باشی که اگر به تو گفتند: «تو شایستهٔ ما نیستی»، باز هم از راهِ عشق و بندگی دست نکشی.
عزیزا قصّهٔ ابلیس بشنو
زمانی ترک کن، تلبیس بشنو
ای عزیز، داستان ابلیس را بشنو و برای لحظهای پردههای فریب و ظاهرگرایی را کنار بگذار و حقیقت آن را بشنو.
گر این مردی تُرا بودی زمانی
ز تو زنده شدی هر دم جهانی
اگر این ویژگی و مردانگی را زمانی در تو میدیدند، هر لحظه به دست تو جهانی زنده میشد.
اگرچه رانده و ملعونِ راهست
همیشه در حضور پادشاهست
ابلیس، هرچند از درگاه خدا رانده و ملعون شده است، اما همیشه در برابر پادشاهِ حقیقی، یعنی خداوند، حضور دارد.
چه لعنت میکنی او را شب و روز
ازو باری مسلمانی درآموز
پس چرا شب و روز او را لعنت میکنی؟ بهتر است از ابلیس، دستکم درسِ مسلمانی و بندگی بیاموزی.