برگردان به زبان ساده
مگر یک روز ابراهیم ادهم
بپرسید از یکی درویش پُر غم
هوش مصنوعی: روزی ابراهیم ادهم از یکی از درویشهای غمگین سوال کرد.
که بودی با زن و فرزند هرگز
چنین گفت او که نه، گفتا زهی عِز
هوش مصنوعی: او هیچگاه با خانوادهاش اینگونه صحبت نکرد. او با عزت و افتخار به این موضوع پاسخ داد.
بدو درویش گفت ای مرد مردان
چراگوئی، مرا آگاه گردان
هوش مصنوعی: درویش به مردی گفت: ای بزرگترین مردان، چرا این گونه صحبت میکنی؟ مرا در جریان ماجرا قرار بده.
چنین گفت آنگه ابراهیم کای مرد
هر آن درویش درمانده که زن کرد
هوش مصنوعی: ابراهیم گفت: ای مرد، هر درویش و نیازمندی که به زنی تکیه کرده و از او یاری میطلبد.
به کشتی در نشست او بی خور و خواب
وگر فرزندش آمد گشت غرقاب
هوش مصنوعی: او در کشتی نشسته بود و از خواب و خوراک بیخبر بود، و اگر فرزندش بیاید، کشتی به زیر آب خواهد رفت.
دل از فرزند چون در بندت افتاد
که شیرین دشمنی فرزندت افتاد
هوش مصنوعی: زمانی که دل تو به دست فرزندت گرفتار شد، شیرینی و رابطهات با او به چالش کشیده میشود.
اگرچه در ادب صاحب قرانی
چو فرزندت پدید آمد نه آنی
هوش مصنوعی: هرچند تو هرگز در آداب و دانش به اندازه قرآن و علم آن نیستی، ولی فرزند تو به دنیا آمده و به نوعی درخشش خاصی دارد.
اگرچه زاهدی باشی گرامی
چو فرزند آمدت رندی تمامی
هوش مصنوعی: اگرچه تو انسان باوقاری هستی، اما وقتی فرزند به دنیا بیاید، رندی و شوق زندگی را به همراه میآورد.