برگردان به زبان ساده
یکی پرسید ازان دیوانه مردی
که چه بوَد درد چون داری تو دردی؟
هوش مصنوعی: کسی از یک مرد دیوانه پرسید که درد چیست؟ چرا که تو خود دردی را احساس میکنی؟
چنین گفت او که دردآنست پیوست
که چون باید بُریده دست را دست
هوش مصنوعی: او گفت که درد واقعی آن است که وقتی باید دست را برید، نتوانی این کار را انجام دهی.
و یا آن تشنهٔ ده روزه را نیز
چگونه آب باید از همه چیز
هوش مصنوعی: آیا میتوانی برای کسی که ده روز با عطش زندگی کرده، آبی بیاوری که از هر چیز دیگر ضروریتر باشد؟
کسی را هم چنان باید خدا را
ترا گر نیست این این هست ما را
هوش مصنوعی: اگر خداوند را در دل خودت احساس نمیکنی، پس باید به یاد داشته باشی که ما هم به او نیاز داریم.
همی درد آن بوَد ای زندگانی
که چیزی بایدت کانرا ندانی
هوش مصنوعی: درد و رنج واقعی زندگی زمانی است که انسان نیازمند چیزی باشد که از آن بیخبر است.
ندانی آن و آن خواهی همیشه
ندانم کین چه کارست و چه پیشه
هوش مصنوعی: تو نمیدانی و همیشه نخواهی دانست که این چه کاری است و این چه شغلی میباشد.
جز او هرچت بود باشد همه پیچ
که آن خواهی و آن خواهی دگر هیچ
هوش مصنوعی: جز او هر چه هست، همه تنوع و پیچیدگی است؛ اما آنچه که میخواهی، اوست و غیر او هیچ ارزش ندارد.