برگردان به زبان ساده
مگر محمود میشد با سپاهی
رسیدش پیش درویشی براهی
هوش مصنوعی: آیا ممکن بود محمود با سپاهی از راهی به دیدار یک درویش برسد؟
سلامی کرد شاه او را دران دشت
علیکی گفت آن درویش و بگذشت
هوش مصنوعی: در آن دشت، شاه به درویش سلامی میکند و درویش نیز جواب میدهد و میرود.
بلشکر گفت شاه پاک عنصر
که بینید آن گدا با آن تکبّر
هوش مصنوعی: سربازان به شاه نیکوکار گفتند که ببینید آن گدا چگونه با اقرار به فقر و نیاز، خود را بزرگ و متکبر جلوه میدهد.
بدو درویش گفت ار هوشمندی
گدا خود چون توئی بر من چه بندی
هوش مصنوعی: به درویش گفت: اگر تو عاقل و دانا هستی، پس چرا گدایی مثل تو بر من حکومت میکند؟
که در صد شهر وده افزون رسیدم
بهر مسجد گدائی تودیدم
هوش مصنوعی: من در صد شهر و ده به جستجوی مساجد رفتم و در هر کجا که بودم، با درخدمت بودن و گدایی کردن روبرو شدم.
چو جَوجَو نیم جَو بر هر سرائی
نوشتند از پی چون تو گدائی
هوش مصنوعی: در هر خانهای که میروی، نام تو را به عنوان گدا نوشتهاند، درست مانند گدایی که در نصف روز تنها یک مشت جَو دارد.
ندیدم هیچ بازار و دکانی
که از ظلمت نبود آنجا فغانی
هوش مصنوعی: در هیچ بازاری و هیچ مغازهای نیست که صدای فریاد و نالهای به خاطر ظلمت و ناامیدی به گوش نرسد.
کنون گر بینش چشمت تمامست
ز ما هر دو گدا بنگر کدامست
هوش مصنوعی: اکنون اگر چشمت به همه چیز باز است، هر دو گدا را تماشا کن و ببین کدام یک از ما بیشتر در خور توجه است.