برگردان به زبان ساده
مگر سنگ و کلوخی بود در راه
بدریائی در افتادند ناگاه
هوش مصنوعی: آیا در مسیر دریا سنگ و کلوخ وجود داشت که ناگهان به آن افتادند؟
بزاری سنگ گفتا غرقه گشتم
کنون با قعر گویم سرگذشتم
هوش مصنوعی: سنگی از شدت غم و ناراحتی گفت که اکنون در اعماق دریا غرق شدهام و به سرگذشتم میپردازم.
ولیکن آن کلوخ از خود فنا شد
ندانم تا کجا رفت و کجا شد
هوش مصنوعی: اما آن سنگ به خودی خود ناپدید شد و نمیدانم که به کجا رفت و چه شد.
کلوخ بی زبان آواز برداشت
شنود آوازِ او هر کو خبر داشت
هوش مصنوعی: سنگی بدون صدا شروع به آواز خواندن کرد، و هر کس که خبری از آن داشت صدای او را شنید.
که از من در دو عالم من نماندست
وجودم یک سر سوزن نماندست
هوش مصنوعی: در این دنیا و آن دنیا، چیزی از من باقی نمانده است و وجودم حتی به اندازه یک سر سوزن هم نیست.
ز من نه جان و نه تن میتوان دید
همه دریاست، روشن میتوان دید
هوش مصنوعی: از من نه روح و نه جسم قابل مشاهده است، اما میتوان همه چیز را در دریا بینا کرد.
اگر همرنگ دریا گردی امروز
شوی در وی تو هم دُرّ شب افروز
هوش مصنوعی: اگر بخواهی با محیط و شرایط هماهنگ شوی، میتوانی به درجات عالی و زیبایی دست پیدا کنی.
ولیکن تا تو خواهی بود خود را
نخواهی یافت جان را و خرد را
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی، نمیتوانی خودت را پیدا کنی، نه جانت را و نه خردت را.