برگردان به زبان ساده
یکی دیوانه بودی بر سر راه
نشسته بر سر خاکستر آنگاه
هوش مصنوعی: یک دیوانه در کنار جاده نشسته بود و بر روی خاکسترها تماشا میکرد.
زمانی اشک چون گوهر فشاندی
زمای نیز خاکستر فشاندی
هوش مصنوعی: روزی اشکهایت مانند جواهرات سرازیر میشدند، اما اکنون تنها خاکستر بر جای مانده است.
یکی گفت ای بخاکستر گرفتار
چرا پیوسته میگرئی چنین زار
هوش مصنوعی: یکی از افرادی که به خاکستر گرفتار شده است، از دیگری با نگرانی میپرسد چرا همیشه اینگونه غمگین و ناراحت هستی و اشک میریزی.
چنین گفت او که پر شورست جانم
چو شمعی غرقه اندر اشک ازانم
هوش مصنوعی: او چنین گفت که جان من پر از شور و شوق است، مانند شمعی که در اشک غرق شده است.
که حق میبایدم بی غیر و بی پیچ
ولی حق را نمیباید مرا هیچ
هوش مصنوعی: حق را باید بدون هیچ قید و شرطی بپذیریم، اما من نمیتوانم به هیچ وجه حق را نادیده بگیرم.