برگردان به زبان ساده
هرچه هست اوست و هرچه اوست توی
او تویی و تو اوست نیست دوی
هر چیز که هستی و وجود دارد جلوه گر خداست، تو هم تجلی خدایی. تجلی و متجلی یکی هستند.
در حقیقت چو اوست جمله تو هیچ
تو مجازی دو بینی و شنوی
در حقیقت چون همه هستی تجلی خداست، چیزی غیر از خدا نیست و تو هم تجلیی اویی، چیزی از خود نداری و به اشتباه خود را جدا از خدا میپنداری
کی رسی در وصال خود هرگز
که تو پیوسته در فراق توی
هوش مصنوعی: هرگز به وصال و نزدیکی تو نخواهم رسید؛ چراکه همیشه در دوری و فراق تو به سر میبرم.
زان خبر نیست از توی خودت
که تو تا فوق عرش تو به توی
هوش مصنوعی: هیچ اطلاعی از خودت نداری، حتی تا بالاترین مقام و جایگاه، مانند عرش، هم هنوز خودت را نمیشناسی.
تا وجود تو کل کل نشود
جزو باشی به کل کجا گروی
هوش مصنوعی: تا زمانی که وجود تو کاملاً وجود نداشته باشد، لاجرم باید به کلیّت خود وابسته باشی و نمیتوانی به آزادی کامل دست یابی.
نقطهای از تو بر تو ظاهر گشت
تو بدان نقطه دایما گروی
هوش مصنوعی: نقطهای از وجود تو نمایان شد، و تو همواره به آن نقطه گرایش داری.
نقطهٔ تو اگر به دایره رفت
رو که کونین را تو پیش روی
هوش مصنوعی: اگر نقطهٔ وجود تو به دایره بپیوندد، آنگاه تو میتوانی تمامی هستی را در جلو خودت ببینی.
ور درین نقطه باز ماندی تو
اینت سجین صعب وضیق قوی
هوش مصنوعی: اگر در این موقعیت باز بمانی، اینجا جایی است که سختی و تنگنا وجود دارد.
چون تو در نقطه کشته باشی تخم
نه همانا که دایره دروی
هوش مصنوعی: اگر تو در مرکز وجود خود کشته شده باشی، بدان که دایرهای از رنج و سختی در اطرافت شکل میگیرد.
نتوان رست از چنان ضیقی
جز به خورشید نور مصطفوی
هوش مصنوعی: در شرایطی سخت و تنگ و دشوار، جز با نور و روشنایی پیامبر، نمیتوان نجات پیدا کرد.
کرد عطار در علو پرواز
تا بدو تافت اختر نبوی
هوش مصنوعی: عطار با شجاعت و بلندپروازی، تا جایی پیش رفت که نور ستارهای از فضیلت و رهبری بر او تابید.