برگردان به زبان ساده
ترسا بچهای به دلستانی
در دست شراب ارغوانی
هوش مصنوعی: یک جوان مسیحی در دستش لیوانی از شراب قرمز رنگ دارد.
دوش آمد و تیز و تازه بنشست
چون آتش و آب زندگانی
هوش مصنوعی: دیشب او به طور ناگهانی و با انرژی زیاد وارد شد و همچون آتش و آب، زندگی را به جریان انداخت.
دانی که خوشی او چه سان بود
چون عشق به موسم جوانی
هوش مصنوعی: میدانی خوشی او چگونه است وقتی که عشق در دوران جوانی فراوان است؟
در بسته میان خود به زنار
بگشاده دهن به دلستانی
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که فردی با وجود محدودیتها و مشکلات، در تلاش است تا به خواستههای قلبی و آرزوهای خود دست یابد. او در حالی که به نظر میرسد در شرایط سختی است، سعی میکند به دنیای احساسات و محبتها راه پیدا کند.
در هر خم زلف دلفریبش
صد عالم کافری نهانی
هوش مصنوعی: در هر حلقه از موهای زیبایش، رازهای زیادی وجود دارد که فراتر از درک و باور ماست.
آمد بنشست و پیر ما را
بنهاد محک به امتحانی
هوش مصنوعی: او آمد و نشسته و ما را در معرض آزمون قرار داد.
القصه چو پیر روی او دید
از دست بشد ز ناتوانی
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که پیر صورت او را دید، از شدت ناتوانی و ضعف از حال رفت.
دردی ستد و درود دین کرد
یارب ز بلای ناگهانی
هوش مصنوعی: ای خدا، دردی گرفتم و ناگهان بلایی به سرم آمد که تنها تویی که میتوانی کمک کنی.
دردا که چنان بزرگواری
برخاست ز راه خرده دانی
هوش مصنوعی: متأسفانه، چنان شخصیتی از راهی که کمتر شناخته شده بود، ظهور کرد که باعث شگفتی و اندوه شد.
ترسا بچه را به پیش خود خواند
پس گفت نشان ره چه دانی
هوش مصنوعی: ترسا بچه را صدا زد و از او پرسید که نشانی راه را چه میدانی.
گفتا که نشان راه جایی است
کانجا نه تویی و نه نشانی
هوش مصنوعی: گفت که علامت مسیر جایی است که نه تو حضور داری و نه نشانهای از تو وجود دارد.
چون پیر سخن شنید جان داد
عطار سخن بگو که جانی
هوش مصنوعی: وقتی که مردی با تجربه و دانش گفتار را شنید، زندگی عطار به عشق و شوق کلامش آغشته شد. اکنون از تو میخواهم که سخن بگویی تا جانم زنده شود.