برگردان به زبان ساده
زلف را تاب داد چندانی
که نه عقلی گذاشت نه جانی
هوش مصنوعی: زلف او به قدری پیچ و تاب دارد که نه عقلی را میگذارد و نه جانی را.
نیست در چار حد جمع جهان
بی سر زلف او پریشانی
هوش مصنوعی: در هیچ کجای جهان، جایی که سر و سامان باشد، نمیتوان بدون زیبایی و جذابیت او را یافت؛ این زیبایی باعث ایجاد نظم و هماهنگی در هر چیز است.
کس چو زلف و لبش نداد نشان
ظلماتی و آب حیوانی
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند زلف و لب او نشانهای از تاریکی و جلوههای زندگی ابدی ندارد.
دهن اوست در همه عالم
عالمی قند در نمکدانی
هوش مصنوعی: او در جهان مانند قند در نمکدانی است، که کلامش شیرین و دلنشین است.
دی برای شکر ربودن ازو
میشدم تیز کرده دندانی
هوش مصنوعی: دیروز برای قدردانی از او، با دندان تیز و آماده اقدام کردم.
لیک گفتم به قطع جان نبرم
او چنین تیز کرده مژگانی
هوش مصنوعی: با این حال، گفتم که جانم را نمیگیرم، او اینقدر با چشمهای نازک و تیزش، مرا تحت تأثیر قرار داده است.
بامدادی که تیغ زد خورشید
مگر از حسن کرد جولانی
هوش مصنوعی: در صبحی که خورشید با زیباییاش خود را نمایان کرد، گویی با تیغی درخشنده به دنیا سلامی تازه داد.
گوی سیمین او چو ماه بتافت
گشت خورشید تنگ میدانی
هوش مصنوعی: صوت دلنواز و زیبا او مانند نوری درخشان است که باعث میشود آفتاب در میدان رقابت کمنورتر به نظر برسد.
لاجرم شد ز رشک او جاوید
زرد رویی کبود خلقانی
هوش مصنوعی: به همین دلیل، به خاطر حسادت او، همیشه چهرهای زرد و کبود به من داد.
جرم خورشید بود کز سر جهل
پیش رویش نمود برهانی
هوش مصنوعی: به دلیل نادانی، خورشید را به اشتباه متهم کردند و دلیل این اتهام را پیش رویش آوردند.
هست نازان رخش چنانکه به حکم
هرچه او کرد نیست تاوانی
هوش مصنوعی: رخسار زیبا و دلربا او آنقدر جذاب است که هر کاری که انجام دهد، عواقبی ندارد و هیچکس نمیتواند از او خشمگین شود.
ماه رویا اسیر تو شدهاند
هر کجا کافر و مسلمانی
هوش مصنوعی: ماه رویا به خاطر زیباییات تحت تأثیر قرار گرفته و در هر جایی که بروی، میان کافران و مسلمانان، تو را میبیند.
صد جهان عاشقند جان بر دست
جمله در انتظار فرمانی
هوش مصنوعی: صدها جهان عاشق وجود دارند که جانشان را در دستان خود گرفتهاند و همه در انتظار یک فرمان هستند.
پرده برگیر تا برافشانند
هرکجا هست جان و ایمانی
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا در هر مکانی که روح و ایمان وجود دارد، نور و زیبایی را منتشر کنند.
چند سازی ز زلف خم در خم
دار اسلام کافرستانی
هوش مصنوعی: چند بند به زلفی که در هم پیچیده است و در دار اسلام تاریک و کافرستان میماند.
تا به دامن ز عشق تو شق کرد
هر که سر بر زد از گریبانی
هوش مصنوعی: هر کسی که از عشق تو سر برآورد، به دامن تو خواهد آمد و تسلیم محبت تو خواهد شد.
ندمد در بهارگاه دو کون
سبزتر از خط تو ریحانی
هوش مصنوعی: در بهارگاه، سبزتری از گل خوشبو و زیبای تو وجود ندارد.
نتواند شکفت در فردوس
تازهتر از رخت گلستانی
هوش مصنوعی: در بهشت هم زیباتر از چهره تو چیزی نمیتواند شکوفا شود.
من چنانم ز لعل سیرابت
که بود تشنه در بیابانی
هوش مصنوعی: من به گونهای هستم که مانند کسی هستم که در بیابان تشنه است و به سرخی لعل (سنگ قیمتی) تو اشاره میکند.
گر دهی شربتیم آب زلال
شوم از عشق آتشافشانی
هوش مصنوعی: اگر به من شربتی بدهی، مانند آب پاک و زلال، از عشق به آتش عشق خواهیم افشاند.
ورنه در موکب ممالک تو
کرده گیر از فرید قربانی
هوش مصنوعی: اگرچه در پی ملتها و حکومتهای تو هستی، اما نهتنها میتوانی از فرید قربانی بگیری، بلکه این کار اتفاقاً جزو ویژگیهای توست.