برگردان به زبان ساده
چه عجب کسی تو جانا که ندانمت چه چیزی
تو مگر که جان جانی که چو جان جان عزیزی
هوش مصنوعی: چه عجیب است که کسی مثل تو را نشناسم، مگر اینکه تو جان منی که به اندازه جانم عزیز هستی.
ز کجات جویم ای جان که کست نیافت هرگز
ز که خواهمت که با کس ننشینی و نخیزی
هوش مصنوعی: ای جانم، از کجا باید دنبالت بگردم؟ هیچکس هرگز نتوانسته تو را پیدا کند. میخواهم تو را داشته باشم، اما نمیتوانی با کسی دیگر بنشینی و راه بروی.
تن و جان برفته از هش ز تو تا تو خود چه گنجی
دل و دین بمانده واله ز تو تا تو خود چه چیزی
هوش مصنوعی: بدن و روح از یاد تو رفتهاند، حالا تو چه گنجی از دل و دین برای من باقی گذاشتهای؟ ناگهان حیران و بیخبر از تو هستم، حالا تو چه چیزی برای من داری؟
بنگر که چند عاشق ز تو خفتهاند در خون
ز کمال غیرت خود تو هنوز می ستیزی
هوش مصنوعی: نگاه کن که چندین عاشق به خاطر عشق تو در درد و رنج به خواب رفتهاند، اما تو هنوز از سر غیرت و محبت با آنها درگیر هستی و نمیگذاری که آرامش یابند.
چه کشی مرا که من خود ز غم تو کشته گردم
چو منی بدان نیرزد که تو خون من بریزی
هوش مصنوعی: چه بر من میآوری که من به خاطر غم تو، جان خود را از دست دادهام. شخصی همچون من، ارزش ندارد که تو خون مرا بریزی.
چو ز زلف خود شکنجی به میان ما فکندی
به میان در آی آخر ز میان چه میگریزی
هوش مصنوعی: وقتی با زلف خود دلبری و زیبایی به ما جذبه میزنی، چرا از ما دور میشوی و به میان نمیآیی؟
چو نیافت جان عطار اثری ز ذوق عشقت
بفروخت ز اشتیاقت ز دل آتش غریزی
هوش مصنوعی: وقتی عطار به عشق تو هیچ اثری نیافت، به خاطر اشتیاقی که داشت، دلش را به آتش سوزان بدیع فروخت.