برگردان به زبان ساده
از من بی خبر چه میطلبی
سوختم خشک و تر چه میطلبی
هوش مصنوعی: از من که بیخبر هستی چه خواستهای داری؟ من در آتش احساساتم سوختهام، پس چه چیزی را دنبال میکنی؟
گرچه شهباز معرفت بودم
ریختم بال و پر چه میطلبی
هوش مصنوعی: گرچه من مانند یک شهباز (پرندهای بزرگ و قوی) در علم و معرفت پرواز میکردم، اما اکنون بال و پرم را از دست دادهام. چه چیزی را میخواهی یا به دنبال چه هستی؟
در دو عالم ز هرچه بود و نبود
بگسستم دگر چه میطلبی
هوش مصنوعی: من از همه چیز و هیچچیز در این دو جهان جدا شدم، حالا دیگر از من چه میخواهی؟
ماندهام همچو گوی در ره تو
گم شده پا و سر چه میطلبی
هوش مصنوعی: به شدت در جستجوی تو هستم و به حالتی مانند گوی در راه تو گم شدهام. نمیدانم که تو به دنبال چه چیزی هستی و من چگونه میتوانم به تو کمک کنم.
من آشفته را ز عشق رخت
هر دم آشفتهتر چه میطلبی
هوش مصنوعی: میپرسی از من که در عشق تو چرا هر روز بیشتر بیتاب و بیقراری میکنم؟
پیش طرف کلاه گوشهٔ تو
کردهام جان کمر چه میطلبی
هوش مصنوعی: من به خاطر تو و به عشق تو سرم را پایین آوردهام و جانم را فدای تو کردهام، حالا تو چه چیزی از من میخواهی؟
گفتهای درد تو همی طلبم
درد ازین بیشتر چه میطلبی
هوش مصنوعی: تو گفتهای که من به دنبال درد تو هستم، اما این درد بیشتر از این چیزی که میکنی، چه دردی است که میخواهی؟
با دلی پر ز درد تو شب و روز
شدهام نوحهگر چه میطلبی
هوش مصنوعی: دل من از درد تو پر شده و هر شب و روز در حال نوحهسرایی هستم. چه چیزی را میخواهی؟
بی خبر ماندهام ز مستی عشق
هستت آخر خبر چه میطلبی
هوش مصنوعی: من در گمراهی ناشی از عشق به تو ماندهام و نمیدانم که به دنبال چه چیزی هستی.
پرده برگیر و بیش ازین آخر
پردهٔ من مدر چه میطلبی
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن و دیگر بیشتر از این به پردهداری من ادامه نده، چه چیزی را دنبال میکنی؟
چند باشم نه دل نه جان بی تو
راندهٔ در بدر چه میطلبی
هوش مصنوعی: چند وقت میتوانم بدون دل و جانم بدون تو زندگی کنم؟ به چه چیزی امیدوار هستی وقتی که من در این حال و احوال سرگردانم؟
بی تو عطار را روا نبود
خون گرفته جگر چه میطلبی
هوش مصنوعی: بدون تو، عطار (شاعر) نمیتواند دلخوریاش را پنهان کند، چرا که چه نیازی به خون دل دارد و چه چیزی را میخواهی؟