برگردان به زبان ساده
شمع رویت ختم زیبایی بس است
عالمی پروانه، سودایی بس است
هوش مصنوعی: زیبایی های عالم تنها به وجود چهره تو پایان میرسد و برای پروانههای عاشق، دلباختگی به تو کافی است.
چشم بر روی تو دارم از جهان
گر سوی من چشم بگشایی بس است
هوش مصنوعی: من فقط به تو نگاه میکنم و اگر فقط یک بار به من نگاه کنی، برای من کافی است.
گرچه رویت کس سر مویی ندید
گر سر موییم بنمایی بس است
هوش مصنوعی: هرچند کسی از زیبایی تو به اندازه یک موی سر هم خبر ندارد، اما اگر فقط یک موی سر خود را به نمایش بگذاری، برای من کافی است.
من نمیدارم ز تو درمان طمع
درد بر دردم گر افزایی بس است
هوش مصنوعی: من به درمان درد تو هیچ امیدی ندارم. اگر فقط بخواهی که بر درد من بیفزایی، همین کافی است.
تا قیامت ذرهای اندوه تو
مونس جانم به تنهایی بس است
هوش مصنوعی: تا همیشه، حتی یک ذره از غم تو، من را در تنهاییام همراهی میکند.
گر توانایی ندارم در رهت
زاد راهم، ناتوانایی بس است
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانم در مسیر تو با تو همراهی کنم، ناتوانی من به اندازه کافی برای این کار کافی است.
گر ز عشقت عافیت میپرسدم
عافیت چه کنم، که رسوایی بس است
هوش مصنوعی: اگر از عشق تو درباره آرامش بپرسم، باید بگویم که چه آرامشی وجود دارد وقتی رسواییام به اندازه کافی بزرگ است؟
دوش عشقش تاختن آورد و گفت
از توام ای رند هرجایی بس است
هوش مصنوعی: دیروز عشقش به من سر زد و گفت که از تو کافی است ای فرد بازیگوش که همیشه در هر جا هستی.
در قلندر چند قرائی کنی
نقد جان درباز، قرائی بس است
هوش مصنوعی: اگر در جمع عارفان و روشنفکران قرار بگیری، ارزش واقعی زندگی و وجود خود را درک خواهی کرد و بهتر است که جان خود را در راه هدایت و حقیقت فدای کنی.
هست زنار نفاقت چارکَرد
گر مسلمانی ز ترسایی بس است
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مسلمانی را از ترس کافر بودن به نمایش بگذاری، این نشان از نفاق و ریاکاری در وجود تو است.
ختم کن اسرار گفتن ای فرید
چون بسی گفتی ز گویایی بس است
هوش مصنوعی: ای فرید، دیگر اسرار را بازگو نکن، زیرا تو به اندازه کافی از قدرت سخن گفتن خود استفاده کردهای.