برگردان به زبان ساده
کفر است ز بی نشان نشان دادن
چون از بیچون نشان توان دادن
هوش مصنوعی: نشان دادن چیزی که خود نشانهای ندارد، کار درستی نیست؛ چون نمیتوان بیدلیل و بیپایه، نشانهای ارائه داد.
چون از تو نه نام و نه نشان ماند
آنگاه روا بود نشان دادن
هوش مصنوعی: زمانی که دیگر از تو نشانی باقی نمانده، در آن صورت نشان دادن چیزها درست خواهد بود.
تا یک سر موی ماندهای باقی
این سر نتوانمت بیان دادن
هوش مصنوعی: تا زمانی که حتی یک تار موی تو باقی مانده، نخواهم توانست این سر را توصیف کنم.
چو تو بنماندهای تو را زیبد
داد دو جهان به یک زمان دادن
هوش مصنوعی: اگر تو باقی ماندهای، سزاوار است که دو جهان را به یکباره به تو بدهند.
گر سر یگانگی همی جویی
دل نتوانی به این و آن دادن
هوش مصنوعی: اگر به دنبال وحدت و یگانگی هستی، نمیتوانی دل را به این و آن بسپاری.
دانی تو که چیست چارهٔ کارت
بر درگه او به عجز جان دادن
هوش مصنوعی: آیا میدانی که چه باید بکنی تا مشکل تو در حضور او حل شود؟ باید با تسلیم شدن و از خود گذشتگی به او نزدیک شوی.
عطار چو یافتی ز جانان جان
صد جان باید به مژدگان دادن
هوش مصنوعی: وقتی عطار از محبوب واقعی خود بهرهمند شد، باید جانهای بسیاری را با مژدههای خوشی تقسیم کند.