برگردان به زبان ساده
چشم از پی آن دارم تا روی تو میبینم
دل را همه میل جان با سوی تو میبینم
هوش مصنوعی: چشمم به دنبال توست تا چهرهات را ببینم و دل من تمام خواستهاش را به سمت تو میفرستد.
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان باروی تو میبینم
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهام و در بدنم هستم، از تو روی نگردانم؛ چون زندگیام را در حضور تو میبینم.
بس عاشق سرگردان از عشق تو لب برجان
آواره ز خان و مان بر بوی تو میبینم
هوش مصنوعی: بسیاری از عاشقان گمگشته به خاطر عشق تو، از زندگی و خانه خود آواره شدهاند و فقط به خاطر عطر تو به این سو و آن سو میروند و میبینم.
از عشق تو نشکیبم گر خوانی و گر رانی
زیرا که دل افتاده در کوی تو میبینم
هوش مصنوعی: من از عشق تو نمیتوانم تحمل کنم، خواه مرا بخوانی و خواه دور کنی، زیرا دل من در کوی تو به سر میبرد و به تو وابسته است.
هر جا که یکی بیدل از عشق تو بی حاصل
سرگشته و بی منزل سر کوی تو میبینم
هوش مصنوعی: هرجایی که فردی عاشق و متاثر از عشق تو را ببینم که بیهدف و بیخانمان در کوی تو wandering میکند.
آن دل که بود سرکش گشته است اسیر عشق
اندر خم چوگانت چون گوی تو میبینم
هوش مصنوعی: دل سرکش و آزاد من حالا به دام عشق افتاده و در دایرهی جادوئی تو گرفتار شده است. مانند گوی، من خودم را در آن میبینم.
گفتم که مگر کلی وصل تو بدانستم
صد جان و دل خود را یک موی تو میبینم
هوش مصنوعی: گفتم شاید که با وصالت به کمالی برسم، اما اکنون میبینم که حتی یک تار موی تو برای من از همه جانها و دلها重要تر است.
عطار مگر روزی ترکیش بود درسر
کامروز به عشق اندر هندوی تو میبینم
هوش مصنوعی: عطار در گذشته عشق را در دل خود احساس میکرد، اما امروز در عشق تو آن احساس را به روشنی میبینم.