برگردان به زبان ساده
کجا بودم کجا رفتم کجاام من نمیدانم
به تاریکی در افتادم ره روشن نمیدانم
هوش مصنوعی: نمیدانم کجا بودم و کجا رفتهام، الان هم در کجایم. به تاریکی افتادهام و نمیدانم چگونه باید به راه روشن برگردم.
ندارم من درین حیرت به شرح حال خود حاجت
که او داند که من چونم اگرچه من نمیدانم
هوش مصنوعی: من در این حالت گیجی نیازی به توضیح حال خود ندارم، چرا که او میداند من چگونهام، هرچند خودم از حال خود باخبر نیستم.
چو من گم گشتهام از خود چه جویم باز جان و تن
که گنج جان نمیبینم طلسم تن نمیدانم
هوش مصنوعی: وقتی از خودم بیخبر شدهام، به دنبال چه چیزی میتوانم بگردم؟ نه میتوانم گنج جانم را ببینم و نه میدانم که بدن چه کارایی دارد.
چگونه دم توانم زد درین دریای بی پایان
که درد عاشقان آنجا به جز شیون نمیدانم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم در این دریای وسیع صحبت کنم، وقتی که درد عاشقان فقط به زاری و ناله بیان میشود؟
برون پرده گر مویی کنی اثبات شرک افتد
که من در پرده جز نامی ز مرد و زن نمیدانم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از پرده بیرون بیایی و چیزی را نشان بدهی، این کارت میتواند به معنای اثبات شرک باشد. چون من در پس این پرده فقط نامهایی از مرد و زن میشناسم و هیچ چیز دیگری نمیدانم.
در آن خرمن که جان من در آنجا خوشه میچیند
همه عالم و مافیها به نیم ارزن نمیدانم
هوش مصنوعی: در جایی که روح من در حال برداشت خوشههای زندگی است، تمام جهان و هر آنچه در آن است، برای من به اندازه یک دانه کمارزش به حساب نمیآید.
از آنم سوخته خرمن که من عمری درین صحرا
اگرچه خوشه میچینم ره خرمن نمیدانم
هوش مصنوعی: من همچون کاهزاری هستم که سالها در این دشت زندگی کردهام و اگرچه خوشههایی را جمعآوری کردهام، اما هنوز نمیدانم چطور به منبع اصلی آنها برسم.
چو از هر دو جهان خود را نخواهم مسکنی هرگز
سزای درد این مسکین یکی مسکن نمیدانم
هوش مصنوعی: اگر من تصمیم بگیرم که هیچگاه در هیچکدام از این دو جهان خانهای برای خود نداشته باشم، دلیلی وجود ندارد که برای درد و رنج این مسکین، فقط یک سرپناه را در نظر بگیرم.
چو آن گلشن که میجویم نخواهد یافت هرگز کس
ره عطار را زین غم به جز گلخن نمیدانم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هیچکس نمیتواند به آن باغ سرسبز و زیبا که دنبال آن هستم دست پیدا کند. از این غم تنها جایی که به یاد میآورم، همان گلخانهای است که در آن به کاشت گل پرداختهام.