برگردان به زبان ساده
کجایی ساقیا می ده مدامم
که من از جان غلامت را غلامم
هوش مصنوعی: ساقی، کجایی؟ مدام به من شراب بده، زیرا من جانم را برای تو فدای تو کردهام و خود را بنده تو میدانم.
میم در ده تهی دستم چه داری
که از خون جگر پر گشت جامم
هوش مصنوعی: در دل ضعف و فقر من، چه چیزی داری که تا این حد دلم را پر کرده و جام وجودم از غم و غصه پر شده است؟
چه میخواهی ز جانم ای سمن بر
که من بی روی تو خسته روانم
هوش مصنوعی: ای گل خوشبو، چه چیزی از جان من میخواهی؟ چون من بدون دیدن چهره تو، سخت در رنج و ناراحتی هستم.
چو بر جانم زدی شمشیر عشقت
تمامم کن که رندی ناتمامم
هوش مصنوعی: وقتی که با عشق تو به من ضربه زدی، تمام وجودم را پر کن و مرا از این بیقراری نجات ده.
گهم زاهد همی خوانند و گه رند
من مسکین ندانم تا کدامم
هوش مصنوعی: گاهی مرا زاهد مینامند و گاهی رند، اما من نادان و درماندهام و نمیدانم که کدام یک از اینها هستم.
ز ننگ من نگوید نام من کس
چو من مردم چه مرد ننگ و نامم
هوش مصنوعی: کسی درباره من سخن نمیگوید، زیرا من از ننگ خود خجالتزدهام. حالا چه کسی میتواند بگوید که من چه فردی هستم؟
ز من ، چون شمع ، تا یک ذرّه باقی است
نخواهد بود جز آتش مقامم
هوش مصنوعی: تا زمانی که من وجود دارم، مانند شمعی خواهم سوخت و جز آتش و سوزش چیزی نخواهم داشت.
مرا جز سوختن کاری دگر نیست
بیا تا خوش بسوزم زانکه خامم
هوش مصنوعی: من هیچ کاری جز سوختن ندارم. بیا تا خوشی خود را در سوختن بگذرانم؛ زیرا هنوز ناپخته و خام هستم.
دل عطار مرغی دانه چین است
دریغ افتد چنین مرغی به دامم
هوش مصنوعی: دل عطار مانند پرندهای است که دانهها را جستجو میکند. افسوس که چنین پرندهای به دام میافتد.