برگردان به زبان ساده
کار چو از دست من برفت چه سازم
مات شدم نیز خانه نیست چه بازم
هوش مصنوعی: وقتی که همه چیز از دستم خارج شد و نمیتوانم کار کنم، نمیدانم چه باید بکنم. حالا که این وضعیت پیش آمده، به هیچ جا نمیتوانم برگردم و احساس سرگشتگی میکنم.
در بن این خاکدان عالم غدار
اشک فشان همچو شمع چند گدازم
هوش مصنوعی: در دل این عالم فریبنده، مانند شمعی که ذوب میشود، اشک میریزم و رنجهایم را تحمل میکنم.
چون نفسی دیگرم ز عمر امان نیست
این نفسی چند در هوس به چه تازم
هوش مصنوعی: زندگی به من فرصتی نداده و من نمیتوانم بیشتر از این در آرزوها و خواستههایم غوطهور شوم.
چو گل یک روزه در میانهٔ صد خار
بر سر پایم نشسته سر چه فرازم
هوش مصنوعی: مثل گلی که فقط یک روز عمر دارد و در میان صد خار نشسته، بر سر پاهایم چه بلندای نامی دارم؟
پردهٔ من چون درید پردهدر چرخ
در پس این پرده، پرده چند نوازم
هوش مصنوعی: وقتی که پردهٔ من پاره شد و پردهنشینان پشت آن به چرخش درآمدند، دیگر چه فایدهای دارد که من به نوازش پردههای دیگر ادامه بدهم؟
چارهٔ من چون به دست چاره گران نیست
حیله چه گویم کنون و چاره چه سازم
هوش مصنوعی: من وقتی که راه حلی برای مسئلم پیدا نمیشود، چه باید بگویم و چه تدبیر دیگری میتوانم بیاندیشم؟
قصهٔ اندوهت آشکار چه گویم
زانکه من خسته دل نهفت نیازم
هوش مصنوعی: داستان غم تو را چگونه بیان کنم وقتی که خودم دلشکسته و تنها در پی درخواست و نیازم هستم.
واقعه کوته کنم چه گویم ازین بیش
خاصه که پیش اندر است راه درازم
هوش مصنوعی: برای چه میخواهم بیشتر صحبت کنم، وقتی که هنوز راه طولانیام در پیش است؟
ای دل عطار دم مزن که درین دیر
دم نتوان زد ز سر پردهٔ رازم
هوش مصنوعی: ای دل، عطار، سخن نگو که در این مکان نمیتوان از اسرار درونیام پردهبرداری کرد.