برگردان به زبان ساده
تا عشق تو سوخت همچو عودم
یک ذره نماند از وجودم
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو در وجودم شعلهور شد، دیگر هیچ چیز از من باقی نماند.
تا بگذشتی چو باد بر من
بر خاک فتاده در سجودم
هوش مصنوعی: وقتی عبور کردی مانند بادی که از کنار میگذرد، من در حالتی از تسلیم و فروتنی بر زمین افتادهام.
یک لحظه ز تو نمیشکیبم
خود را صد ره بیازمودم
هوش مصنوعی: من حتی یک لحظه هم نمیتوانم دوری از تو را تحمل کنم، بارها و بارها این احساس را تجربه کردهام.
عشقت چو نشست در دلم ساخت
برخاست ز ره زیان و سودم
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو در قلبم جای گرفت، تمام دغدغهها و نگرانیهای من درباره سود و زیان از بین رفت.
از جوهر عشق هر دو عالم
یک ذره ز خویش مینمودم
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از عشق موجود در جهان را داشتم، میتوانستم عطر و زیبایی آن را به نمایش بگذارم.
چون نیک به خود نگاه کردم
من خود به میانه در نبودم
هوش مصنوعی: وقتی به خودم نگاه کردم، متوجه شدم که در واقع در میانه وجود ندارم.
چون من به خودی نبود گشتم
آیینه کاینات بودم
هوش مصنوعی: وقتی که به خودم نگاه نمیکردم، تبدیل به آینهای شدم که جهانیان را در خود بازتاب میدهد.
گه پردهٔ آسمان گشادم
گه چهرهٔ آفتاب سودم
هوش مصنوعی: گاهی پردهٔ آسمان را کنار میزنم و گاهی به چهرهٔ آفتاب مینگرم.
از بس که بسوختم درین تاب
عطار نیم ولیک عودم
هوش مصنوعی: من به خاطر سوختنهای فراوانی که در این عشق کشیدم، دیگر هیچچیز از عطار نیستم، اما هنوز هم مانند بخور یا عود وجود دارم.