برگردان به زبان ساده
میشد سر زلف در زمین کش
چون شرح دهم تو را که آن خوش
هوش مصنوعی: اگر میخواستم از زیبایی و دلرباییات برایت بگویم، باید سر زلف تو را به زمین میکشیدم. چقدر تو زیبا و دلنشینی!
از تیزی و تازگی که او بود
گویی همه آب بود و آتش
هوش مصنوعی: او به قدری با طراوت و زنده است که انگار همه چیز در وجودش به شدت در حال تحریک و فعالیت است؛ همچون آب و آتش که هر یک نشانگر زندگی و انرژی هستند.
پر کرده ز چشم نرگسینش
از تیر جفا هزار ترکش
هوش مصنوعی: چشمهای نرگسینش پر از زخمهایی است که از بیوفایی و ظلم به او رسیده است.
زیرِ قدمش ، هزار مشتاق
از مردم دیده کرده مفرش
هوش مصنوعی: زیر سایه من هزاران عاشق وجود دارند که من آنها را دیدهام.
جان همه کاملان ز زلفش
همچون سر زلف او مشوش
هوش مصنوعی: جان تمامی کسانی که به کمال رسیدهاند، از در همریختگی زلف او دچار آشفتگی میشود، درست مانند حالتی که سر زلف او خود به هم ریخته است.
روی همه عاشقان ز عشقش
از خون جگر شده منقش
هوش مصنوعی: عشق او بر دل همه عاشقان آثار و نشانههایی از درد و رنج به جا گذاشته است.
گل چهره و گل فشان و گل بوی
مه طلعت و مه جبین و مهوش
هوش مصنوعی: چهرهای زیبا و دلربا دارد، بویی خوش مانند گل منتشر میکند و پیشانیاش به مانند ماه درخشان است. این شخص، جوانی جذاب و دلنشین است.
صد تشنه ز خون دیده سیراب
از دشنهٔ چشم آن پریوش
هوش مصنوعی: صد نفر تشنهی خون هستند و از چشمان آن پری، که مثل دشنه است، سیراب میشوند.
گه دل گه جان خروش میکرد
کای غالیه زلف زلف برکش
هوش مصنوعی: گاهی دل و گاهی جان ناله میزد و میگفت: ای زلف سرخ و زیبا، از شانهات جدا شو.
عطار ز زلف دلکش او
تا حشر فتاده در کشاکش
هوش مصنوعی: عطار از زیبایی و دلفریبی او تا روز قیامت در حال کشمکش و چالش است.