برگردان به زبان ساده
پیر ما میرفت هنگام سحر
اوفتادش بر خراباتی گذر
هوش مصنوعی: روزی، پیرمردی که در راهی میرفت، در سپیدهدم بر جایی که ویران بود، افتاد.
نالهٔ رندی به گوش او رسید
کای همه سرگشتگان را راهبر
هوش مصنوعی: ناله و صدای جوانی به گوشش رسید که او راهنمایی برای همهٔ سرگشتگان و گمراهان است.
نوحه از اندوه تو تا کی کنم
تا کیم داری چنین بی خواب و خور
هوش مصنوعی: از کجا باید شروع کنم به نوحهسرایی برای غم تو؟ تا چه زمانی باید این کار را ادامه دهم؟ تو که همواره در این حال بیخوابی و بیغذایی به سر میبری.
در ره سودای تو درباختم
کفر و دین و گرم و سرد و خشک و تر
هوش مصنوعی: در راه رسیدن به آرزوی تو، هر چیزی که داشتم را از دست دادم؛ چه ایمان و چه کفر، چه حال خوب و چه حال بد، چه چیزهای خشک و چه چیزهای تر.
من همی دانم که چون من مفسدم
ننگ میآید تو را زین بی هنر
هوش مصنوعی: من میدانم که وجود من که مسبب فساد هست، برای تو شرمآور است و ننگ میآورد به خاطر این که من بیهنر هستم.
گرچه من رندم ولیکن نیستم
دزد و شب رو رهزن و دریوزهگر
هوش مصنوعی: با اینکه من فردی بازیگوش و سرکش هستم، اما دزدی و غارتگری نمیکنم و به کارهای نادرست نمیپردازم.
نیستم مرد ریا و زرق و فن
فارغم از ننگ و نام و خیر و شر
هوش مصنوعی: من مردی نیستم که به تظاهر و ظاهرنگری بپردازم و از هر گونه ننگ و نام و خوبی و بدی بیخبرم.
چون ندارم هیچ گوهر در درون
مینمایم خویشتن را بد گهر
هوش مصنوعی: چون درونم هیچ ارزش و گوهری ندارد، برای خودم ظاهری ناپسند و بیارزش میسازم.
این سخن ها همچو تیر راسترو
بر دل آن پیر آمد کارگر
هوش مصنوعی: این گفتهها مانند تیرهایی مستقیم بر دل آن پیر تأثیر گذاشت و اثر کرد.
دردیی بستد از آن رند خراب
درکشید و آمد از خرقه بدر
هوش مصنوعی: دردی از آن رند دیوانه بیرون آمد و از لباسش بیرون کشیده شد.
دردی عشقش به یکدم مست کرد
در خروش آمد کهای دل الحذر
هوش مصنوعی: عشق او به قدری شدید و دردناک است که در یک لحظه باعث مستی و سرمستیام شد. ناگهان صدایی در درونم بلند شد که ای دل، مواظب باش!
ساغر دل اندر آن دم دم بدم
پر همی کرد از خم خون جگر
هوش مصنوعی: در آن لحظه، دل همچون جامی پر از شراب بود که از زخمهای ناشی از درد و اندوه پر میشد.
اندر آن اندیشه چون سرگشتگان
هر زمان از پای میآمد به سر
هوش مصنوعی: در آن تفکر، مانند افرادی که به سرگردانی افتادهاند، همیشه از زمین کنده میشدند و به اوج میرفتند.
نعره میزد کاخر این دل را چه بود
کین چنین یکبارگی شد بی خبر
هوش مصنوعی: دل برای چه چیزی اینقدر ناگهان و بیخبر به فریاد درآمد؟
گرچه پیر راه بودم شصت سال
میندانستم درین راه این قدر
هوش مصنوعی: با اینکه شصت سال در این راه بودهام، اما نمیدانستم که در این مسیر اینقدر پیچیدگی و دشواری وجود دارد.
هر که را از عشق دل از جای شد
تا ابد او پند نپذیرد دگر
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر عشق از تمام وابستگیهای دنیایی جدا شده باشد، دیگر تا پایان عمرش نمیتواند نصیحتها و پندها را بپذیرد.
هر که را در سینه نقد درد اوست
گو به یک جوهر دو عالم را مخر
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش درد و رنجی دارد، میتواند با یک ذره از وجودش دو عالم را تحت تاثیر قرار دهد و از آنها بهرهمند شود.
بگسلان پیوند صورت را تمام
پس به آزادی درین معنی نگر
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که باید از وابستگی به ظواهر و شکلها جدا شویم تا به آزادی واقعی دست پیدا کنیم. به عبارت دیگر، برای رسیدن به درک عمیقتر و آزادی معنوی، باید از قید و بندهای ظاهری رها شویم.
زانچه مر عطار را داده است دوست
در دو عالم گشت او زان نامور
هوش مصنوعی: عطار به خاطر بخشندگی و محبت دوستانش در این دنیا و آن دنیا به مقام والایی دست یافته و مشهور شده است.