برگردان به زبان ساده
اشک ریز آمدم چو ابر بهار
ساقیا هین بیا و باده بیار
هوش مصنوعی: با حالت اندوه و گریه به یاد بهار مانند ابرهایی که باران میبارند، به سراغ تو آمدهام، ای ساقی، سریع باش و شراب بیاور.
توبهٔ من درست نیست خموش
وز من دلشکسته دست بدار
هوش مصنوعی: توبه من واقعی نیست، پس بهتر است سکوت کنی و از دلشکستهام فاصله بگیری.
جام درده پیاپی ای ساقی
تا کنم جان خویش بر تو نثار
هوش مصنوعی: ای ساقی، با نوشیدن مداوم جام، میخواهم جانم را برای تو فدای کنم.
تا که جامی تهی کنم در عشق
پر برآرم ز خون دیده کنار
هوش مصنوعی: تا زمانی که نوشیدنی خالی کنم، در عشق، اشک چشمانم را به وادی عشق سرازیر میکنم.
در ره عشق چون فلک هر روز
کار گیرم ز سر زهی سر و کار
هوش مصنوعی: در راه عشق مانند گردش آسمان، هر روز مشغول کار هستم و دوباره از نو شروع میکنم.
منم و دردیی و درد دلی
دردی و درد هر دو با هم یار
هوش مصنوعی: من هستم و دردی دارم، دردی از دل و دردهای دیگری که هر دو همراه من هستند.
سر فرو بردهای درین گلخن
فارغ از توبه و ز استغفار
هوش مصنوعی: تو در این محیط گرم و نرم غرق شدهای و از توبه و پشیمانی بیخبر هستی.
درس عشاق گفته در بن دیر
پای منبر نهاده بر سر دار
هوش مصنوعی: عشاق در دل معبد عشق آموختهاند که چگونه زندگی کنند، و این درس را بر بالای منبر بیان میکنند، حتی در مواردی که جانشان در خطر است.
فانی و باقیم و هیچ و همه
روح محضیم و صورت دیوار
هوش مصنوعی: ما در عین نابودی و فنا، وجود داریم و در عین بیخودی، همه بهعنوان روحی خالص هستیم و این دنیا فقط یک تصویر و سایه است.
ساقیا گر برآرم از دل دم
ز دم من برآید از تو دمار
هوش مصنوعی: ای ساقی! اگر من از دل خود به تو اشاره کنم، هر لحظه از من صدای تو بلند میشود.
بادهٔ ما ز جام دیگر ده
که نه مستیم ما و نه هشیار
هوش مصنوعی: شراب ما از جامی دیگر است، چرا که نه ما در حالت مستی هستیم و نه کاملاً هوشیار.
موضع عاشقان بی سر و بن
هست بالای کعبه و خمار
هوش مصنوعی: عاشقان در جایی قرار دارند که نه آغاز و نه پایانی دارد و این مکان همچون بالای کعبه یا در حالی که مست هستند، خاص و بینظیر است.
گر برآرند یک نفس بی دوست
دلق و تسبیحشان شود زنار
هوش مصنوعی: اگر لحظهای بدون دوست باشی، لباس و ذکرشان نیز به بند رانت تبدیل میشود.
ما همه کشتگان این راهیم
سیر گشته ز جان قلندروار
هوش مصنوعی: ما همه در این مسیر حضور داریم و از جان خود برای این سفر گذشتیم، مانند قلندران که به سیر و سلوک پرداختهاند.
مست عشقیم و روی آورده
در رهی دور و عقبهای دشوار
هوش مصنوعی: ما در حالتی سرمستی از عشق هستیم و در مسیری قرار داریم که دشواریهای زیادی در پیش داریم.
زاد ما مانده مرکب افتاده
وادییی تیره و رهی پر خار
هوش مصنوعی: ما در دشتی تاریک و پرخاری هستیم و در شرایط سخت، به شرایطی که در آن قرار داریم گرفتار شدهایم.
بی نهایت رهی که هر ساعت
کشتهٔ اوست صد هزار هزار
هوش مصنوعی: در هر لحظه، راههای بینهایتی وجود دارد که من بارها در آنها به زمین افتادهام و به خاطر آنها دچار سختیها و شکستها شدهام.
چون بدین ره بسی فرو رفتیم
باز ماندیم آخر از رفتار
هوش مصنوعی: ما در این مسیر به شدت پیش رفتیم، اما در نهایت از راه خود منحرف شدیم و متوقف ماندیم.
گه به پهلوی عجز میگشتیم
گه به سر میشدیم چون پرگار
هوش مصنوعی: گاهی حس میکردیم که ناتوانی ما را به زمین میزند و گاهی هم به اوج میرسیدیم، مانند پرگاری که مدام در حال چرخش است.
آخر از گوشهای منادی خاست
کای فروماندگان بیمقدار
هوش مصنوعی: در نهایت، از گوشهای ندا کنندهای برخاست و به افرادی که بیارزش و ناامید هستند، خطاب کرد.
آنچه جستید در گلیم شماست
لیس فی الدار غیرکم دیار
هوش مصنوعی: آنچه که به دنبالش هستید، در خود شما وجود دارد. در خانه غیر از شما، کسی نیست.
این چنین وادیی به پای تو نیست
سر خود گیر و رفتی ای عطار
هوش مصنوعی: این مسیر و این مکان به پای تو نمیرسد، خود را بگیر و برو، ای عطار.