برگردان به زبان ساده
آههای آتشینم پردههای شب بسوخت
بر دل آمد وز تف دل هم زبان هم لب بسوخت
هوش مصنوعی: آههای سوزان من، شبهای تار را به آتش کشید و این درد عمیق در دل من ماند. از شدت احساس، نفس و لبانم نیز دچار سوختگی شدند.
دوش در وقت سحر آهی برآوردم ز دل
در زمین آتش فتاد و بر فلک کوکب بسوخت
هوش مصنوعی: دیروز صبح، هنگام صبح، آهی از دل کشیدم که باعث شد آتش بر زمین بیزار شود و ستارهای در آسمان بسوزد.
جان پر خونم که مشتی خاک دامن گیر اوست
گاه اندر تاب ماند و گاه اندر تب بسوخت
هوش مصنوعی: جان من پر از درد و اندوه است، زیرا که خاک به دامن او چسبیده است. گاهی در حال آرامش و گاهی در حال تلاطم و التهاب میسوزد.
پردهٔ پندار کان چون سد اسکندر قوی است
آه خون آلود من هر شب به یک یارب بسوخت
هوش مصنوعی: پردهای که در ذهن من وجود دارد، مانند سدی محکم، در برابر احساسات و دردهای من ایستاده است. هر شب، آهی به شدت غمگین از من برمیخیزد که به شدت جانکاه و سوزناک است.
روز دیگر پردهٔ دیگر برون آمد ز غیب
پردهٔ دیگر به یاربهای دیگرشب بسوخت
هوش مصنوعی: در روز دیگری، پردهای جدید از عالم غیب کنار رفت و نمایش یا راز جدیدی نمایان شد، و شب به سوختن ادامه داد.
هر که او خام است گو در مذهب ما نه قدم
زانکه دعوی خام شد هر کو درین مذهب بسوخت
هوش مصنوعی: هر کسی که در فهم و درک مسائل دین ضعیف و ناپخته است، بهتر است از ورود به این راه خودداری کند. زیرا هر کس که در این مسیر اشتباه کند و به بیراهه برود، دچار مشکلات و خسارات میشود.
باز عشقش چون دل عطار در مخلب گرفت
از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب بسوخت
هوش مصنوعی: عشق او مانند دل عطار، در چنگ خود گرفت و از دل گرمی که داشت، تعجبی نیست اگر چنگش بسوزد.