برگردان به زبان ساده
سحرگاهی شدم سوی خرابات
که رندان را کنم دعوت به طامات
به وقت سحر به سمت میخانه رفتم تا اهل خوش گذرانی و افراد مست را به عبادت دعوت کنم
عصا اندر کف و سجاده بر دوش
که هستم زاهدی صاحب کرامات
هوش مصنوعی: با عصایی در دست و سجادهای بر دوش، من زاهدی هستم که دارای ویژگیهای ویژه و کرامتهایی هستم.
خراباتی مرا گفتا که ای شیخ
بگو تا خود چه کار است از مهمات
هوش مصنوعی: یک فرد در حال نوشیدن مشروب به من گفت: ای شیخ، بگو ببینم مهمترین کارها چیست تا ببینیم خودم چه باید بکنم.
بدو گفتم که کارم توبهٔ توست
اگر توبه کنی یابی مراعات
هوش مصنوعی: به او گفتم که کار من وابسته به توبه توست؛ اگر تو تصمیم به توبه بگیری، مرا در کنار خود خواهی یافت.
مرا گفتا برو ای زاهد خشک
که تر گردی ز دُردیّ خرابات
فرد مست به من گفت که ازینجا برو.. تو آدم متعصبی هستی و عقاید خشکی داری که اگر اینجا با شراب مواجه شوی تر (منعطف) میگردی
اگر یک قطره دُردی بر تو ریزم
ز مسجد باز مانی وز مناجات
اگر یک قطره از شراب را بر تو بریزم، با توجه به اعتقادت و نجس بودن شراب دیگه نمیتونی به مسجد بری و نماز بخونی
برو مفروش زهد و خودنمائی
که نه زهدت خرند اینجا نه طامات
ازینجا برو و تظاهر به زهد و دینداری بیفایده است، زیرا نه کسی به زهد تو اهمیت میدهد و نه به ادعاهای بزرگ و توخالی.
کسی را اوفتد بر روی، این رنگ
که در کعبه کند بت را مراعات
هوش مصنوعی: اگر کسی بر روی زمین بیفتد، این رنگی که در کعبه وجود دارد نشاندهندهی رعایت حال بتی است که آنجا قرار دارد.
بگفت این و یکی دُردی به من داد
خِرِف شد عقلم و رست از خرافات
هوش مصنوعی: او این حرف را گفت و یک دردی به من داد، عقل من از کجفکری آزاد شد و از وهم و خیال رهایی یافت.
چو من فانی شدم از جان کهنه
مرا افتاد با جانان ملاقات
هوش مصنوعی: زمانی که من از خودم و دنیای قدیم جدا شدم، با معشوقم روبهرو شدم.
چو از فرعون هستی باز رَستم
چو موسی میشدم هر دم به میقات
زمانی که از وضع فرعونی خودم ( خود بینی و تکبر ) جدا شدم .. هر لحظه همانند موسی به ملاقات با خدا میرفتم.
چو خود را یافتم بالای کونین
چو دیدم خویشتن را آن مقامات
هوش مصنوعی: وقتی به خودم واقف شدم و در بالای تمام موجودات قرار گرفتم، آنگاه موقعیتها و مقامهای خود را دیدم.
برآمد آفتابی از وجودم
درون من برون شد از سماوات
آفتاب و نور حق از وجود من بر آمد و درون وجودی من از تمام آسمان ها و کهکشان ها بیرون زد
بدو گفتم که ای دانندهٔ راز
بگو تا کی رسم در قرب آن ذات
به او گفتم: ای کسی که به اسرار آگاه هستی، بگو تا کی به نزد آن وجود مقدس می رسم؟
مرا گفتا که ای مغرور غافل
رسد هرگز کسی هیهات هیهات
به من گفت: ای مغرور و بیخبر، آیا کسی می رسد؟ هرگز هرگز
بسی بازی ببینی از پس و پیش
ولی آخر فرومانی به شهمات
درین راه بسیار بازی طولانی خواهی دید ولی اخر به مات شدن شاهت ( شطرنج ) خواهی رسید
همه ذرات عالم مست عشقند
فرومانده میان نفی و اثبات
همه اجزای جهان تحت تأثیر عشق هستند و در حالتی از سردرگمی بین وجود و عدم ( ذرات منفی و مثبت ) به سر میبرند.
در آن موضع که تابد نور خورشید
نه موجود و نه معدوم است ذرات
در جایی که نور خورشید میتابد، نه چیزی وجود دارد و نه چیزی نابود شده است ( وجود داشتنش به نور خورشید وابسته است.
چه میگویی تو ای عطار آخر
که داند این رموز و این اشارات
هوش مصنوعی: ای عطار، تو چه میگویی؟ چه کسی میداند این رازها و نشانهها را؟