برگردان به زبان ساده
ای بی نشان محض نشان از که جویمت
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت
هوش مصنوعی: ای موجود بینشان، من از چه کسی تو را جستجو کنم؟ چون هر دو جهان در تو گم شده است، از چه کسی باید تو را پیدا کنم؟
تو گم نهای و گمشدهٔ تو منم ولیک
نایافت یافت مینتوان ، از که جویمت
هوش مصنوعی: تو گم نشدهای و من هم در جستجوی تو هستم، اما تا زمانی که تو را پیدا نکردهام، نمیتوانم از کسی بپرسم که تو را کجا میتوانم بیابم.
دل در فنای وحدت و جان در بقای صرف
من گمشده درین دو میان از که جویمت
هوش مصنوعی: دل در آشتی و یکی شدن با حقیقت وجود دارد و جان در جاودانگی و وجود خالص. من در این دو حالت گم شدهام و نمیدانم از که باید طلب کمک کنم.
پیدا بسی بجستمت اما نیافتم
اکنون مرا بگو که نهان از که جویمت
هوش مصنوعی: بسیاری را در جستجوی تو پیدا کردم اما نتوانستم. حالا به من بگو که از چه کسی میخواهی پیدا شوم.
چون در رهت یقین و گمانی همی رود
ای برتر از یقین و گمان از که جویمت
هوش مصنوعی: هرگاه در مسیر تو، یقین و گمان وارد شوند، ای برتر از هر دو، از چه کسی باید تو را جستجو کنم؟
در بحر بی نهایت عشقت چو قطرهای
گم شد نشانِ من ، به نشان از که جویمت
هوش مصنوعی: در دریای بیپایان عشق تو، من مانند یک قطره گم شدهام. حالا نشان ماه را میجویم تا از کسی بپرسم تو را کجا پیدا کنم.
تا بو ، که بویی از تو بیابد ، دلم چو جان
بیرون شد از زمان و مکان از که جویمت
هوش مصنوعی: دل من در پی توست و به دنبال بویی از تو میگردد؛ حالتی که جان از زمان و مکان آزاد شده و به همین خاطر، نمیدانم از کجا تو را جستجو کنم.
در جست و جوی تو دلم از پرده اوفتاد
ای در درون پردهٔ جان از که جویمت
هوش مصنوعی: دل من در پی تو آنقدر به جستوجو افتاده که از پرده و حجاب خود رفته است. ای کسی که در عمق وجود من هستی، من باید تو را از چه کسی طلب کنم؟
عطار اگرچه یافت به عین یقین تورا
ای بس عیان به عین عیان از که جویمت
هوش مصنوعی: عطار هرچند تو را به وضوح مشاهده کرده، با این حال تو را به طور عینی نمیداند و نمیداند از که باید تو را طلب کند.