برگردان به زبان ساده
تاب روی تو آفتاب نداشت
بوی زلف تو مشک ناب نداشت
هوش مصنوعی: زیبایی و تابش چهرهات چون آفتاب نیست و عطر گیسوانت مانند مشک خالص نمیباشد.
خازن خلد هشت خلد بگشت
در خور جام تو شراب نداشت
هوش مصنوعی: در باغ بهشتی، هشت باغ وجود دارد و آنجا در سایهی خورشید، جام تو را پر از شراب نمیبینند؛ به این معنا که چیزی که میخواهی در دسترس نیست و لذتهای ظاهری به تنهایی کافی نیستند.
ذرهای پیش لعل سیرابت
چشمهٔ آفتاب آب نداشت
هوش مصنوعی: قطرهای در برابر زیباییهای درخشان چشمهٔ آفتاب، هیچ و پوچ است.
لعلت از آفتاب کرد سؤال
کانچه او داشت آفتاب نداشت
هوش مصنوعی: دانهی سرخ رنگ (لعل) از آفتاب پرسید که آیا چیزی دارد که من ندارم؟ آفتاب پاسخ داد که آنچه من دارم، تو نداری.
گفت تا سرگشاد چشمهٔ تو
آبِ حیوان ، چنین گلاب نداشت
هوش مصنوعی: گفت که وقتی چشمهٔ تو بهطور کامل باز شد، آب آن مانند گلاب نخواهد بود.
همچو من آب خضر و کوثر هم
زیر سی لؤلؤ خوشاب نداشت
هوش مصنوعی: مانند من، آبی که حیاتبخش و زندگیساز است و همچنین آب کوثر، زیر آن مجموعه لؤلؤ زیبا هیچ خوشی و لذتی نداشت.
چشمه بیآب کی به کار آید
زین سخن آفتاب تاب نداشت
هوش مصنوعی: چشمهای که آب ندارد، هیچ فایدهای ندارد. در اینجا به این نکته اشاره شده که خورشید نمیتواند بدون وجود تابش و نور، کارایی لازم خود را داشته باشد.
همه دعوی او زوال آمد
زرد از آن شد که یک جواب نداشت
هوش مصنوعی: همه ادعاهایی که دربارهاش شده بود، از بین رفت و به صورت زرد درآمد، زیرا که او نتوانست یک جواب مناسب بدهد.
دور از روی همچو خورشیدت
چشم من نیم ذره خواب نداشت
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر دوری از چهرهات که مانند خورشید میدرخشد، حتی یک لحظه خواب نداشت.
کیست کز چشم مست خونریزت
باده ناخورده دل خراب نداشت
هوش مصنوعی: کیست که با دیدن چشمان زیبای تو، دلش خراب و ویران نشود، حتی اگر جرعهای از شراب محبت تو ننوشیده باشد؟
کیست کز دست فرق مشکینت
دست بر فرق چون رباب نداشت
هوش مصنوعی: کیست که بتواند با زیبایی و جذابیت موهای سیاه تو، دستی بر سرش بگذارد و با آن همه زیبایی، به نوازش بپردازد؟
کیست کز عشق لالهٔ رخ تو
رخ چو لاله به خون خضاب نداشت
هوش مصنوعی: کیست که از عشق چهرۀ گلگون تو، همچون لالهای سرخ، به خون رنگین نشده باشد؟
گرچه صیدم مرا مکش به عذاب
کس چو من صید را عذاب نداشت
هوش مصنوعی: هرچند که تو میتوانی مرا به درد و رنج بیندازید، اما من شکار هستم و شکار هرگز عذابی ندارد.
من چنان لاغری ، که پهلویِ من
جز دل از لاغری کباب نداشت
هوش مصنوعی: من به قدری لاغر هستم که هیچ چیزی در کنارم جز دل، به خاطر لاغریام نمیتواند سوخته شود.
کس به خونریزی چنان لاغر
تا که فربه نشد شتاب نداشت
هوش مصنوعی: کسی که به خونریزی دچار شده و بسیار لاغر شده است، تا زمانی که چاق و سالم نشد، عجلهای برای برگشتن به حالت عادی ندارد.
تا که صید تو شد دل عطار
سینه خالی ز اضطراب نداشت
هوش مصنوعی: عطار زمانی که دلش به محبت و عشق تو گرفتار شد، دیگر هیچ عذاب و نگرانی در دلش نداشت.