برگردان به زبان ساده
ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست
با درد او بساز که درمان پدید نیست
هوش مصنوعی: ای دل، به خاطر کسی که دوستش داری، جانت را از دست نده، زیرا او در دسترس نیست. با درد و رنج او کنار بیا، چرا که درمانی برای این درد وجود ندارد.
حد تو صبرکردن و خونخوردن است و بس
زیرا که حد وادی هجران پدید نیست
هوش مصنوعی: حداقل کاری که میتوانی در برابر دوری و جدایی انجام دهی، صبوری و تحمل کردن است، چرا که برای این وضعیت هیچ مرز و محدودهای وجود ندارد.
در زیر خاک چون دگران ناپدید شو
این است چارهٔ تو چو جانان پدید نیست
هوش مصنوعی: در زیر خاک مانند دیگران پنهان شو. این بهترین راه برای توست زمانی که محبوبت در دسترس نیست.
ای مرد کندرو چه روی بیش ازین ز پیش
چندین مرو ز پیش که پیشان پدید نیست
هوش مصنوعی: ای مردی که کند حرکت میکنی، چرا بیشتر از این جلو میروی؟ بارها از قبل به جلو نرو که پیشانی (سرنوشت) واضح نیست.
با پاسبان درگه او های و هوی زن
چون طمطراق دولت سلطان پدید نیست
هوش مصنوعی: از نگهبان درگاه او صدایی بلند نکن، چون شکوه و عظمت پادشاه قابل دیدن نیست.
ای دل یقین شناس که یک ذره سر عشق
در ضیق کفر و وسعت ایمان پدید نیست
هوش مصنوعی: ای دل، خوب میدانی که عشق حتی در کمترین مقدار کفر نمیتواند ظاهر شود، بلکه تنها در وسعت ایمان است که نمود پیدا میکند.
فانی شو از وجود و امید از عدم ببُر
کان چیز کان همیطلبی آن پدید نیست
هوش مصنوعی: از خودت جدا شو و از ناامیدی خلاص شو، زیرا آنچه را که به دنبالش هستی، در واقع وجود ندارد.
از اصل کار، جان تو کی با خبر شود
کانجا که اصل کار بود جان پدید نیست
هوش مصنوعی: از اصل و بنیاد کار، جان تو چگونه میتواند آگاه شود، در زمانی که در آنجا که بنیاد کار است، وجود جان محسوس نیست.
جان ناپدید آمد و در آرزوی جان
از بس که سوخت این دل حیران، پدید نیست
هوش مصنوعی: جان من غایب شده و در آرزوی دوباره به دست آوردن آن هستم. به قدری احساساتی و دچار درد و سختی هستم که دیگر نمیتوانم خودم را پیدا کنم.
عطار را اگر دل و جان ناپدید شد
نبود عجب که چشمهٔ حیوان پدید نیست
هوش مصنوعی: اگر عطار دل و جانش را از دست بدهد، نباید تعجب کرد که جانداری در او وجود نداشته باشد.