برگردان به زبان ساده
از آن یک جرعه میدادند منصور
اناالحق گفت و عالم کرد پر شور
هوش مصنوعی: از آن جرعهای مینوشیدند که منصور (حلاج) فریاد "من حقیقت هستم" سر داد و دنیا را پر از شور و حال کرد.
چو جام وحدتش بر کف نهادند
به خونش مفتیان فتوی بدادند
هوش مصنوعی: وقتی جام اتحاد را به دست گرفتند، علمای دین به خاطر او فتوا صادر کردند.
دو صد کس ز آنکه فتوی داده بودند
در آن دم از حیات افتاده بودند
هوش مصنوعی: در آن لحظه، دوصد نفر که بر اساس فتوای دیگران اقدام کرده بودند، از زندگی ساقط شده بودند.
به بازارش برآوردند سر مست
نهاده بود سر مردانه بر دست
هوش مصنوعی: او به بازار برده شد و در حالی که مست و خوشحال بود، سرش را به طرز مردانهای بر دستش گذاشته بود.
بگرد دار میگردید و میگفت
مرا غیرت گرفت اغیار نگرفت
هوش مصنوعی: او به دور میچرخید و میگفت که غیرت و غیرتخواهی او را تحت تاثیر قرار داده، اما دیگران نتوانستهاند بر او خیره شوند.
بکوی دوست میرفتم سحرگاه
بدیدم سایهٔ افتاده بر راه
هوش مصنوعی: در صبح زود به سمت خانه دوست میرفتم و ناگهان سایهای را که بر روی زمین افتاده بود، دیدم.
مرا آن یک نظر از خویشتن برد
علامت بر سر راه من آورد
هوش مصنوعی: نگاهی که تو به من انداختی، تمام زندگیام را تغییر داد و نشانهای در مسیرم قرار داد.
نظر بر روی نامحرم که کردم
ز دست غیرت حق نیش خوردم
هوش مصنوعی: وقتی که به نامحرمی نگاه کردم، به خاطر غیرتم از جانب خدا آسیب دیدم.
چرا عاشق چنین حیران نگردد
که جز گرد در جانان نگردد
هوش مصنوعی: چرا عاشق باید اینقدر گیج و حیران بگردد، در حالی که غیر از معشوق هیچ نقطهء دیگری برای گشتن ندارد؟
کسی را کافتاب از در درآید
وجود ذره کی در چشمش آید
هوش مصنوعی: اگر نور خورشید به کسی بتابد، چگونه ممکن است که وجود یک ذره در چشم او دیده شود؟
بدارش برکشیدند سنگساران
همی کردند هر سو سنگباران
هوش مصنوعی: در آن لحظه، مردم سنگسار، او را از خواب بیدار کردند و به اطرافش سنگپرانی میکردند.
ز دار و سنگ و رشته غم نمیخورد
سر موئی ز اناالحق کم نمیکرد
هوش مصنوعی: غم و اندوه در دل من تأثیری ندارد و مانند موئی از آن نمیکاهد؛ چرا که حقیقتی بزرگ و عمیقتر از آن در وجودم هست.
به آواز آمدند با او به یکبار
در و دیوار و چوب و رشته و دار
هوش مصنوعی: همه چیز به یکباره با صدای او به حرکت درآمد؛ دیوارها، چوبها و رشتهها و دارها نیز به صدا درآمدند.
طناب عمر او آن دم گسستند
به آب و آتش عشقش بشستند
هوش مصنوعی: عمر او در لحظهای به پایان رسید، و عشقش همچون آب و آتش او را پاک کرد.
انانیت بذات خود فنا بود
انانیت نبود آنجا خدا بود
هوش مصنوعی: خودپرستی و توجه به نفس در واقع نابود میشود؛ وقتی به حقیقت وجودی میرسیم، در آنجا خبری از خودخواهی نیست و تنها خداوند حضور دارد.
برآمد موجی از دریا به صحرا
صدف بگسست و گوهر شد بدریا
هوش مصنوعی: موجی از دریا به سمت صحرا حرکت کرد و صدفی شکست و گوهرش دوباره به دریا بازگشت.
انای تنگنا برداشت حلاج
چو پر شد بر سر آمد شد بتاراج
هوش مصنوعی: در هنگام دشواری، حلاج به اوج رسیده و زمانی که پر شده از موفقیت، به نابودی کشیده میشود.
سبوی آب در دریا چه سنجد
ولی درکوزهٔ کوچک نگنجد
هوش مصنوعی: آب دریا بسیار فراوان و بزرگ است، بنابراین یک سبوی کوچک در آن هیچ ارزشی ندارد. اما در یک کوزه کوچک، آب میتواند به خوبی جا بگیرد و اهمیت بیشتری پیدا کند.
ثبات کوه پیش از قوت باد
زهر بادی گیاه آید به فریاد
هوش مصنوعی: پایداری کوهها بر اثر قدرت باد نمیتواند تزلزلیابد، اما گیاهان در برابر وزش باد به شدت آسیبپذیر هستند و به راحتی گرفتار میشوند.
هزاران جام از آن می باز خوردند
ولی افشاء سر حق نکردند
هوش مصنوعی: هزاران جام شراب نوشیدند، اما کسی راز حقیقت را فاش نکرد.
همانگه کرد بلبل عهد در دم
ننوشم نیز می والله اعلم
هوش مصنوعی: در همان لحظه، بلبل پیمانی بست که من دیگر چیزی نخواهم نوشت، و تنها خداوند از این موضوع باخبر است.
دمی از عشق گل دارم خروشی
برآید در دلم هر لحظه جوشی
هوش مصنوعی: من لحظهای از عشق گل بهرهمند هستم که هر لحظه در دلم هیجانی و شور و نشاطی بهوجود میآورد.
چو گل بر بست رخت از باغ و بستان
مرادم بسته شد چون زیردستان
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات مانند گل در باغ و بستان گل تمام شد، آرزوهایم نیز به همین اندازه کوچک و شکست خورده شدند.