برگردان به زبان ساده
چو مُرد آن پیرمردِ پیرِ اصحاب
مگر آن شب مریدش دید در خواب
هوش مصنوعی: مردی که پیر و باتجربه است، دوستانش را به یاد دارد و در آن شب، یکی از آنها را در خواب میبیند و به یاد میآورد.
بپرسیدش که هین چون بود حالت
که میکردند ز من ربک سؤالت
هوش مصنوعی: از او پرسیدند: حال تو چگونه است؟ چرا که من در مورد تو سوال میکردم.
چنین گفت او که دیدم آن دو تن را
خدایم را سپردم خویشتن را
هوش مصنوعی: او گفت: من آن دو نفر را دیدم و خود را به خدا سپردم.
مرا گفتند ای خوش برده خوابت
خدایت کیست و چیست اینجا جوابت
هوش مصنوعی: به من گفتند: ای خوش خواب، خدای تو کیست و چه چیزی است؟ حالا به این سؤال تو چه پاسخی میدهی؟
سخن گوی جهان در هیچ بابی
نشد وا خانه از بهر جوابی
هوش مصنوعی: سخنگوی جهان در هیچ موضوعی صحبت نکرد و خانهاش برای شنیدن پاسخ خالی مانده است.
چنین گفتم که من از تنگنایی
بدل کردم سرایی نه خدایی
هوش مصنوعی: من به این فکر کردم که از یک وضعیت سخت و دشوار، مکانی برای آرامش و امنیت بسازم، نه اینکه به چیزی الهی و فراتر از انسان تبدیل شوم.
شوید از من بحق چون از کمان تیر
بحق گویید میگوید فلان پیر
هوش مصنوعی: زمانی که از من برحق جدا میشود، مانند تیر که از کمان رها میشود. او به درستی میگوید که میگویند آن شخص سالخوردهای.
ترا چندان که ریک و برگ و مویست
بهر یکصد هزار اسرار جویست
هوش مصنوعی: تو به اندازهی برگ و موی خود، دارای رازهای بسیار و ناگفتهای هستی.
تو با این جمله پاکان دل افزای
فراموشم نکردی در چنین جای
هوش مصنوعی: تو با این گفتار نیکو، دلها را شاد میکنی و در این مکان مرا فراموش نکردهای.
مرا کاندر دو عالم جز تو کس نیست
فراموشت کنم اینم هوس نیست
هوش مصنوعی: در دو جهان جز تو کسی برای من وجود ندارد و اینکه بخواهم تو را فراموش کنم، تنها یک آرزو نیست.