برگردان به زبان ساده
عزیزی گفت از عرش دل افروز
خطاب آید بخاک تیر هر روز
هوش مصنوعی: دوستی از مقام بلند و دلانگیز خود میگوید که هر روز از ویژگیهای دلنشینش به خاک پستی و عادی زندگی اشاره میکند.
که آخر از خدا آنجا خبر نیست
خبر ده زانکه نتوان بی خبر زیست
هوش مصنوعی: در نهایت، در آن مکان از خدا خبری نیست، پس به من بگو که چگونه میتوان بدون دانستن و خبر داشتن زندگی کرد.
همه حیران و سرگردان بماندیم
درین وادی بی پایان بماندیم
هوش مصنوعی: همه ما در این مسیر بیپایان گیج و سردرگم ماندیم.
که میداند که حال رفتگان چیست
بخاک اندر خیال خفتگان چیست
هوش مصنوعی: کیست که از حال مردگان باخبر است و میداند در دل خاک چه بر خفتگان گذشته است؟
همه رفتند پر سودا دماغی
فرو مردند چون روشن چراغی
هوش مصنوعی: همه از دنیای آرزوها و خیال خود دور شدند و هیچکدام نتوانستند به زندگی ادامه دهند، مانند لامپی که خاموش شده و نوری ندارد.
همه چون حلقه بر درماندگانیم
همه در کار خود درماندگانیم
هوش مصنوعی: همه ما مانند حلقهای به دور کسانی هستیم که در حال struggle و تلاش هستند و در واقع خودمان هم در کارهایمان به نوعی گرفتار و ناتوانیم.
زهی دردی که درمانی ندارد
زهی راهی که پایانی ندارد
هوش مصنوعی: این درد بسیار شدید است و هیچ راهی برای درمان آن وجود ندارد. همچنین، این مسیر بیپایان است و به جایی نمیرسد.
به یک ره هیچ کس را هیچ ره نیست
که جز در پایه بودن دست گه نیست
هوش مصنوعی: در هیچ راهی هیچکس به هدف خود نمیرسد مگر اینکه در تلاش و کوشش خود مداوم باشد و بر پایههای استقامت و کار سخت استوار باشد.
که داند تا چه شربتهای پر زهر
به کام ما فرود آمد ازین قهر
هوش مصنوعی: کیست که بداند چه مقدار تلخی و زهر در زندگیمان ریخته شده و به ما رسیده است از این خشم و قهر؟