برگردان به زبان ساده
جنبش بحر عشق پیداشد
موج زد نقش ما هویدا شد
هوش مصنوعی: در این بیت، به حرکت و تحولی اشاره شده است که در دریای عشق به وجود آمده است. این حرکت باعث شده که نشانهها و اثرات ما به روشنی نمایان شود.
گشت دریا عیان بصورت ما
مائی ما نمود دریا شد
هوش مصنوعی: دریا به وضوح خود را به شکل ما نشان داد و ما را در آب دریا غرق کرد.
هر دو عالم بنقش ما بنمود
اصل جمله حقیقت ما شد
هوش مصنوعی: هر دو جهان به تصویر ما نمایان شد و اصل و حقیقت ما به آن شکل درآمد.
قلزم عشق زد نفس در دم
جمله کاینات پیدا شد
هوش مصنوعی: دریای عشق باعث شد که نفس به حرکت درآید و به همین دلیل همهی موجودات به وجود آمدند.
تا نماید کمال خود پیدا
عشق از خانه سوی صحرا شد
هوش مصنوعی: عشق به سوی طبیعت و دنیای آزاد حرکت کرد تا تمام زیباییها و معانی خود را نمایان کند.
عشق برخود لباس هر دو جهان
چون بیاراست آشکارا شد
هوش مصنوعی: عشق، زیباییهایی از هر دو جهان را به خود گرفته و وقتی آشکار شد، جلوهاش به وضوح نمایان گردید.
حسن خود در لباس زیبا دید
عاشق خویش گشت و شیدا شد
هوش مصنوعی: جمال و زیبایی او را در لباس زیبا مشاهده کرد و عاشقش شد و به شدت شیفتهاش گردید.
نام خود کرد عاشق و معشوق
گاه مجنون و گاه لیلا شد
هوش مصنوعی: در طول زمان، عشق و معشوق نقشهای متفاوتی به خود گرفتند؛ گاهی عاشق مانند مجنون و گاهی معشوق مانند لیلا ظاهر شد.
غیر او نیست در جهان موجود
بیند آنکو بعشق بینا شد
هوش مصنوعی: جز او موجود دیگری در جهان نیست و آن کسی که با چشمان عشق میبیند، این حقیقت را درک میکند.
که جهان موجهای این دریاست
موج دریا و یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان مانند امواج دریا است و همه چیز در آن به هم پیوسته و یکسان است. هر چیزی که غیر از این حالت باشد، جایی ندارد.
غیرت عشق اینچنین فرمود
که نباشد بغیر او موجود
هوش مصنوعی: عشق به قدری قوی و تاثیرگذار است که فرمان میدهد هیچ موجود دیگری جز معشوق وجود نداشته باشد.
تا نه بیند جمال او غیری
خویشتن را بنقش جمله نمود
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی زیبایی او را نبیند، هیچ چیز دیگری را به عنوان خود نمیتواند ببیند و همه چیز در چشم او به صورت یک تصویر از زیبایی او جلوهگر میشود.
هر زمان کسوت دگر پوشید
لحظه لحظه بحسن دیگر بود
هوش مصنوعی: هر زمانی که لباس جدیدی بر تن کرد، به همان اندازه زیباییاش نیز تغییر میکند و به زیبایی جدیدی دست مییابد.
همه او بود طالب و مطلوب
غیر او نیست شاهد و مشهود
هوش مصنوعی: همه چیز در حقیقت در جستجوی اوست و چیزی غیر از او وجود ندارد؛ او تنها بیننده و مشاهده شده است.
این همه نقش های گوناگون
در حقیقت بجز نمود نبود
هوش مصنوعی: تمامی این اشکال و تصاویر مختلف، در واقع جز یک ظاهر و نمایش نیستند.
مهر رویش ز پرده ذرات
چونکه بنمود جان ما آسود
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی چهرهاش از پس حجابهای دنیا نمایان شد، جان ما آرامش یافت.
جمله عالم نمود در نظرم
نقش موجی بروی بحر وجود
هوش مصنوعی: تمامی عالم مانند تصویری از یک موج در روی دریا وجود من به نظر میرسد.
هر دو عالم ظهور یک عشق است
گر نظر میکنی بعین شهود
هوش مصنوعی: همهی هستی و واقعیت، تجلی یک عشق بزرگ است. اگر با دیدی عمیق و آگاهانه به آن بنگری، این عشق را در همه جا میتوانی مشاهده کنی.
دل چو دریافت ذوق حالت عشق
پرده از روی راز خویش گشود
هوش مصنوعی: زمانی که دل انسان طعم شیرین عشق را تجربه کند، رازهای درونی خود را برملا میکند و گویی از پرده بیرون میآید.
که جهان موجهای این دریاست
موج و دریا یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان همچون موجهایی است در دریا و این دو (موج و دریا) یک چیز هستند و هر چیزی جز این، در کجای دنیا قرار دارد؟
من یقین و گمان نمی دانم
علم و معنی بیان نمی دانم
هوش مصنوعی: من نه به یقین اطمینان دارم و نه به گمانها. درک و مفهوم واقعی را نمیشناسم.
من مقامات و حال و کشف و شهود
بی نشان و نشان نمی دانم
هوش مصنوعی: من نه میدانم که چه مقامات و حالاتی وجود دارند و نه به نشانهها و اشاراتی که نشاندهنده آنها باشد، توجهی میکنم.
من تجلی و نور و ذوق و سماع
صحو و محو و عیان نمی دانم
هوش مصنوعی: من نمیدانم که تجلی، نور، لذت، شنیداری که در حالت بیداری و در حال غیبت به سر میبرم، چیست.
عقل و نفس و ملائک و ارکان
لامکان و مکان نمی دانم
هوش مصنوعی: من نه عقل را میشناسم، نه نفس را، نه فرشتگان را، و نه ارکان جهان و مکان را.
هر دو عالم بدیده در نارم
این جهان آن جهان نمی دانم
هوش مصنوعی: هر دو جهان را در دلم میبینم و نمیدانم که این جهان بهتر است یا آن جهان.
غیر یک نقطه اندرین ادوار
هیچ دور و زمان نمی دانم
هوش مصنوعی: در این روزگار و زمانه، جز یک نکته هیچ چیز دیگری نمیشناسم.
غیر آن یک حقیقت مطلق
آشکار و نهان نمی دانم
هوش مصنوعی: جز یک حقیقت روشن و پنهان، چیزی نمیدانم.
غیر یک نور منبسط بجهان
من زمین آسمان نمی دانم
هوش مصنوعی: من فقط یک نور گسترده را در جهان میشناسم و غیر از آن، نمیتوانم زمین و آسمان را بشناسم.
وصف آن واحد کثیرنما
همچو این یک بیان نمی دانم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه میتوانم ویژگیهای آن موجود یکتایی را که به شکلهای مختلف ظاهر میشود توصیف کنم.
که جهان موجهای این دریاست
موج و دریا یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان همچون موجهای دریاست و در واقع موج و دریا یک چیز بیشتر نیستند. چیزی جز این دو وجود ندارد.
شاهد عشق حسن خود پیدا
کرد اول بصورت اسما
هوش مصنوعی: عشق زیبا به وضوح خود را نشان داد و در ابتدا به شکل اسمها جلوهگر شد.
پس برون کرد سر ز جیب جهان
گشت پیدا بکسوت اشیا
هوش مصنوعی: سپس سر از جیب هستی بیرون آورد و اشیاء به شکل و ظاهر خود نمایان شدند.
هر زمانی جمال او ظاهر
می نماید بنقش ما و شما
هوش مصنوعی: هر زمان که زیبایی او نمایان میشود، در نمای ما و شما تجلی میکند.
عشق هر دم ظهور دیگر داشت
زان کند نقش مختلف پیدا
هوش مصنوعی: عشق هر لحظه خودش را به شکلی جدید نشان میدهد و از این رو، تصویرها و جلوههای مختلفی از خود ارائه میدهد.
هر دم از کوی سربرون آرد
روی دیگر نماید او هر جا
هوش مصنوعی: هر لحظه از محله خود، چهرهای جدید و متفاوت نشان میدهد و او در هر مکان، جلوهای تازه دارد.
هر زمان جلوه دگر دارد
حسن رویش بدیده بینا
هوش مصنوعی: هر بار که او ظاهر میشود، زیباییاش به گونهای جدید و متفاوت خود را نشان میدهد و این را تنها چشمهای بیدار و آگاه میتوانند ببینند.
عشق با حسن خویش می بازد
متهم کرده وامق و عذرا
هوش مصنوعی: عشق، به زیبایی و جذابیت خود میبالد و در این حین، وامق و عذرا را متهم میکند.
مهر حسنش ز روی هر ذره
می توان دید هم بدیده ما
هوش مصنوعی: چهره زیبایش را از روی هر بخش کوچک میتوان مشاهده کرد، حتی با چشمان ما.
میخروشد محیط عشق دگر
میرساند بگوش جمله صدا
هوش مصنوعی: عشق در اطراف ما به شدت جاری است و صدای آن به گوش همه میرسد.
که جهان موجهای این دریاست
موج و دریا یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان مانند امواج دریا است و در واقع موج و دریا به هم مرتبط هستند. اگر غیر از این باشد، کجاست؟
ما خراباتیان می نوشیم
خرقه زهد را کجا پوشیم
هوش مصنوعی: ما افرادی هستیم که در دنیای لذات غرق شدهایم و نمیتوانیم پوشش زهد و پارسایی را بر تن کنیم.
از پی شاهد و شراب مدام
در ره جست و جو بجان کوشیم
هوش مصنوعی: در پی پیدا کردن محبوب و نوشیدنی مستیبخش هستیم و با تمام وجود در این راه تلاش میکنیم.
هر دو عالم روان بیک جرعه
گر ز ما می خرند بفروشیم
هوش مصنوعی: هر دو عالم را با یک جرعه شراب میفروشیم اگر آنها از ما بخرند.
ز آتش شوق شاهد و باده
همچو خنب شراب در جوشیم
هوش مصنوعی: از شور و شوق عشق و معشوق و نوشیدن شراب، به حالتی زنده و پرشور درآمدهایم.
در خرابات عشق مست و خراب
بی خبر از خودیم و مدهوشیم
هوش مصنوعی: در محفل عشق، سرمست و شیدا هستیم و از حال خود غافل و گیج شدهایم.
ساقیا از شراب لعل لبت
مست و لایعقلیم و بیهوشیم
هوش مصنوعی: ای ساقی، ما به خاطر شراب لعل لبت مست و بیهوشیم و هیچ کنترلی بر خود نداریم.
وقت آن شد که سوی بحر رویم
هفت دریا بیک نفس نوشیم
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده است که به دریا برویم و از زیباییهای هفت دریا در یک لحظه لذت ببریم.
غوطه در بحر بی کرانه زنیم
عین دریا شویم و بخروشیم
هوش مصنوعی: در عمق دریا شنا کنیم تا مانند خود دریا شویم و از خود انرژی و شور و هیجان نشان دهیم.
پس ببانگ بلند می گوئیم
از کس این راز را نمی پوشیم
هوش مصنوعی: ما با صدای بلند اعلام میکنیم که از هیچکس این راز را پنهان نمیکنیم.
که جهان موجهای این دریاست
موج و دریا یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان همچون امواجی است که دریا ایجاد میکند و این امواج و دریا از هم جدا نیستند. بنابراین، هر چیزی که غیر از این باشد، وجود ندارد.
عالمی پر ز شور می بینم
دلبری بس غیور می بینم
هوش مصنوعی: در جایی پر از هیجان و شوق، دلبری را میبینم که بسیار غیرتمند و با وفاست.
از سر کوی عشق عالم سوز
عقل را دور دور می بینم
هوش مصنوعی: از طرف محله عشق، عقل را که باعث درد سر میشود، دور و دورتر میبینم.
ز آفتاب جمال او عالم
دایما غرق نور می بینم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زیبایی و جذبه او، تمامی جهان را پر از نور و روشنی کرده است.
از دم جانفزای لعل لبش
هر نفس نفخ صور می بینم
هوش مصنوعی: هر بار که نفس میکشم، از جلوه دلانگیز لبهای او، حالتی شگفتانگیز و زندهکننده را احساس میکنم.
در تماشای جلوه رویش
جان و دل در حضور می بینم
هوش مصنوعی: در تماشای زیبایی چهرهاش، روح و دل من در حالتی شگفتانگیز و تحت تاثیر قرار گرفته است.
شاهد حسن او بصد جلوه
دم بدم در ظهور می بینم
هوش مصنوعی: هر لحظه زیبایی او را با جلوههای دلربای جدیدی مشاهده میکنم.
در تجلی حسن او هر دم
عالمی بی شعور می بینم
هوش مصنوعی: هر لحظه در زیبایی او، جهانی را می بینم که از فهم و درک بی بهره است.
هرکه دارد گمان که غیری هست
در یقینش قصور می بینم
هوش مصنوعی: هرکسی که فکر میکند که غیر از او وجود دارد، در واقع در ایمانش کمبود و نقصی وجود دارد.
هر کسی کو نشان عشق بخواند
گفت بین السطور می بینم
هوش مصنوعی: هر فردی که درباره عشق صحبت کند، من از میان کلمات و جملات او پیامهای عمیقتری را درک میکنم.
که جهان موج های این دریاست
موج و دریا یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان مانند موجهای دریا است و این دو یعنی موج و دریا از هم جدا نیستند. پس اگر جز این را ببینیم، در حقیقت دچار خطا شدهایم.
مرحبا ترک مست یغمائی
دل ز ما می بری برعنائی
هوش مصنوعی: سلام و خوش آمد به تو، ای ترک مست و سرمست! دل ما را از ما میربایی و ما را به زیبایی و شگفتی وادار میکنی.
در جهان نیست کس بتو مانند
بی نظیری بحسن و زیبائی
هوش مصنوعی: در این جهان هیچکس به زیبایی و جذابیت تو وجود ندارد.
تا جمال تو بینم از همه رو
در جهان گشته ام تماشائی
هوش مصنوعی: برای دیدن زیبایی تو، از هر سو در جهان به دنبال تماشا هستم.
مظهر حسن با کمال تو بود
هرچه دیدم نهان و پیدائی
هوش مصنوعی: هر چیزی که من دیدم، چه پنهان و چه آشکار، تجلی زیبایی و کمال تو بود.
چون بهر جا جمال تو بنمود
عاشقانرا دلی است هر جائی
هوش مصنوعی: هر جا که زیبایی تو دیده میشود، دلهای عاشقان به آنجا میتپد و برای آنجا دلتنگی میکنند.
تا بتابید مهر رخسارت
ذره سان گشته ایم شیدائی
هوش مصنوعی: ما مانند ذراتی هستیم که به خاطر تابش خورشید زیبایی چهرهات، سرمست و شیدا شدهایم.
محو مطلق شود همه عالم
گر نقاب از جمال بگشائی
هوش مصنوعی: اگر نقاب از زیباییات برداری، تمام جهان در حیرت و شگفتی غرق خواهد شد.
شاهد عشق می نماید رو
از پس پرده من و مائی
هوش مصنوعی: عشق به گوشهای از پرده نگاه میکند و ما را میبیند.
باز بینی بنور عشق عیان
چون ترا شد بعشق بینائی
هوش مصنوعی: وقتی دوباره با نور عشق مواجه میشوی، میبینی که چگونه عشق به تو بینایی میبخشد.
که جهان موج های این دریاست
موج و دریا یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان همچون امواجی است که از دریا برمیخیزند؛ موج و دریا دو چیز جدا نیستند، پس جدایی و تفاوت کجاست؟
در خرابات ما گذر نکند
هر که از خویشتن سفر نکند
هوش مصنوعی: در محیط ما کسی موفق نمیشود که نتواند از خود و مسائل درونیاش عبور کند یا سفر کند.
آه کان دلبر خراباتی
هیچ برحال ما نظر نکند
هوش مصنوعی: آه، دلبر مفتون و شیک ما هیچگاه به حال ما توجه نمیکند.
ناله عاشقان شیدائی
در دل سنگ او اثر نکند
هوش مصنوعی: ناله و زاری عاشقان پرشور تاثیری بر دل سنگی او ندارد.
چنگ در زلف او تواند زد
هرکه ازکافری حذر نکند
هوش مصنوعی: هر کسی که از کفر و نافرمانی دوری نکند، میتواند به زیباییهای او دست یابد و از جذابیتهای او بهرهمند شود.
یار با تو جمال ننماید
تا ترا از تو بی خبر نکند
هوش مصنوعی: یار هرگز جلوههای زیباییاش را به تو نشان نخواهد داد، مگر اینکه تو را از خود بیخبر کند.
هرکه محجوب کفر و دین باشد
دست با دوست در کمر نکند
هوش مصنوعی: هر کسی که در پردهی کفر و دین باشد، نمیتواند با دوستش دوستی و نزدیکی کند.
این خرابات عشق دریاییست
مائی ما در او گذر نکند
هوش مصنوعی: این مکان خراب با عشق، مانند دریایی عمیق و وسیع است و ما هیچگاه نمیتوانیم از آن عبور کنیم.
عالم حیرتست و می دانم
عقل ازین جای سر بدر نکند
هوش مصنوعی: جهان پر از شگفتی است و من میدانم که عقل نمیتواند از این وضعیت خارج شود.
ما چه دانیم نقش عالم چیست
عشق ما را خبر اگر نکند
هوش مصنوعی: ما اطلاعی نداریم که وضعیت دنیا چگونه است، اگر عشق ما خبر از حال ما ندهد.
که جهان موج های این دریاست
موج و دریا یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان همچون امواج دریا است و این امواج و خود دریا از یکدیگر جدا نیستند. لازم نیست به دنبال جدایی و تفاوتهای ظاهری باشیم.
ما حریفان بزم رندانیم
مست جام وصال جانانیم
هوش مصنوعی: ما در کنار دوستان سرگرم هستیم و به خاطر عشق محبوبمان مست و شادابیم.
جرعه جام ماست بحر محیط
ما چه دریا دل و چه رندانیم
هوش مصنوعی: جرعهای از جام ما نشاندهنده عمق وجود ماست؛ چه کسانی که دل بزرگ دارند و چه آنهایی که اهل رندی و بازیگوشی هستند.
ما برندی و عشق ورزیدن
در همه کاینات دستانیم
هوش مصنوعی: ما برتریم و در تمامی موجودات عشق ورزیدن را در دست داریم.
نیست ما را خبر ز هشیاری
چون ز جام الست مستانیم
هوش مصنوعی: ما از حال خود آگاه نیستیم، چون مانند مستهای جام الست به سر میبریم.
ما ز اوراق دفتر عالم
رقم حسن دوست میخوانیم
هوش مصنوعی: ما از نوشتههای موجود در دنیای هستی، زیباییهای دوست را میخوانیم و به آنها توجه میکنیم.
نیست حاجت مرا بظن و قیاس
ما ز اهل شهود و ایقانیم
هوش مصنوعی: من نیازی به گمان و استدلال ندارم، زیرا ما از اهل مشاهده و یقین هستیم.
ما بدیدار دوست پیوسته
واله و دنگ و مست و حیرانیم
هوش مصنوعی: ما همیشه در دیدار دوست، شگفتزده و سرگشته و سرمست هستیم.
بدی عاشقان مگو زاهد
همه را ما چو نیک می دانیم
هوش مصنوعی: بدیهای عاشقان را بر زبان نیاورید، ای زاهد، چرا که ما همه را به خوبی میشناسیم.
کشف شد بر دلم چو این حالت
غیر ازین برزبان نمی رانیم
هوش مصنوعی: وقتی این احساس در دلم شکل گرفت، چیزی جز این را نمیتوانم بر زبان جاری کنم.
که جهان موج های این دریاست
موج و دریا یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان مانند موجهایی است که در دریا وجود دارد و در واقع موج و دریا از هم جدانشدنی هستند. چیزی غیر از این دو وجود ندارد.
جان ما در هوای دلدارست
دل گرفتار عشق آن یارست
هوش مصنوعی: زندگی ما تحت تاثیر عشق معشوق است و دل ما در اسارت اوست.
از شراب دو چشم مخمورش
جان گهی مست و گاه خمارست
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و جذابش مانند شراب است که گاهی آدم را شاداب و سرمست میکند و گاهی هم او را به حالتی خاص و آرام میبرد.
دل ببازار عشق هر ساعت
وصل او را بجان خریدارست
هوش مصنوعی: دل در هر ساعت، برای وصل و نزدیکی به معشوق، آماده و مشتاق است و همچون خریدار جانش، به عشق خود وابسته است.
جان ما را ببزمگاه شهود
دیده دایم بروی دلدارست
هوش مصنوعی: روح و جان ما در مکان شهود و دیدار دائم معشوق است.
در خرابات عشق با شاهد
عاشقانرا چه عیش و بازارست
هوش مصنوعی: در میخانه عشق، با محبوبان و عاشقان چه شادی و رونقی وجود دارد.
می نماید جمال دوست عیان
دیده بگشا که وقت دیدارست
هوش مصنوعی: دوستت را بشناس و زیباییاش را ببین. چشمهات را باز کن، چون اکنون زمان ملاقات است.
حسن او بیند از دو کون عیان
دل که از نقش غیر بیزارست
هوش مصنوعی: زیبایی او در همه جا آشکار است و دل من از هرچیزی جز او بیزار است.
عشق را جلوه هاست بی غایت
هر دو عالم ازو نمودارست
هوش مصنوعی: عشق دارای جلوههایی بسیار زیبا و بیپایان است و تمام زیباییهای این جهان و جهانی دیگر از آن ناشی میشود.
چون زبانم بعشق گویا شد
با تو گوید کزین خبردارست
هوش مصنوعی: وقتی که زبانم به عشق تو باز شد، با تو صحبت میکند و میگوید که از حالتی که در آن هستم باخبر است.
که جهان موجهای این دریاست
موج و دریا یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان مثل امواج دریا است و این امواج با دریا یکی هستند. هر چیزی غیر از این هم که باشد، کج و نامناسب است.
شاهد حسن او نمود عیان
خویشتن در لباس کون و مکان
هوش مصنوعی: معنا این است که زیبایی او به وضوح و آشکار در جهان و طبیعت نمایان شده است.
در پس پرده همه ذرات
آفتاب جمال اوست نهان
هوش مصنوعی: پشت هر ذره از نور خورشید، زیبایی و جمال او پنهان است.
دم بدم در لباس مستوری
جلوه ها میکند رخ جانان
هوش مصنوعی: به طور مداوم و به آرامی، محبوبم با جلوههای زیبایش در پس پردهای از راز و رمز ظاهر میشود.
حسن او هر زمان بروی دگر
آشکارا شود بدیده جان
هوش مصنوعی: زیبایی او همیشه در هر زمانی به شکلی جدید و تازه نمایان میشود و دلها را به خود جلب میکند.
جام گیتی نماست عارض دوست
که نماید ازو عکوس جهان
هوش مصنوعی: در این دنیا، صورت زیبای محبوب مانند یک جام است که تمام تصویرهای جهان را در آن میتوان دید.
حسن رخسار او عیان دیدم
در مزایای جمله اعیان
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلانگیز او را در همه ویژگیهای خوب و برتر افراد مشهور و سرشناس مشاهده کردم.
هر چه بینی نشان آن یارست
غیر او را کجاست نام و نشان
هوش مصنوعی: هر چیزی که میبینی، علامتی از آن محبوب است. غیر از او، نام و نشانی وجود ندارد.
یار هر دم جمال خود پیدا
می نماید بصورت اکوان
هوش مصنوعی: یار هر لحظه زیبایی خود را به نمایش میگذارد، در اشکال گوناگون.
گشت روشن چو آفتاب منیر
براسیری ز عین علم و عیان
هوش مصنوعی: نورانی و درخشان شد مانند خورشید، بر کسانی که از دیدن حقیقت و دانش بهرهمند هستند.
که جهان موج های این دریاست
موج و دریا یکیست غیر کجاست
هوش مصنوعی: جهان به مانند امواجی است که در دریا وجود دارد، در واقع امواج و دریا یکی هستند و غیر از این، چیزی وجود ندارد.
الا ای دلبر شوخ جفاکار
مرا با من بلطف خویش مگذار
هوش مصنوعی: ای دلبر زیبا و بازیگوش، مرا با بیمهری خود تنها مگذار و با محبتهایت همراهیام کن.
که ما و من حجاب راه ما شد
حجاب ما بفضل از پیش بردار
هوش مصنوعی: ما و تو مانع و حجاب راه ما شدیم، لطفاً با فضل الهی این مانع را از پیش بردار.
چو برخیزد خیال ما ز پیشم
مگر بینم دمی بی پرده دیدار
هوش مصنوعی: زمانی که خیال ما از پیش من رخت بر بندد، آیا میتوانم دمی بدون حجاب و پرده دیدار تو را ببینم؟
جهانرا مظهر حسن تو بینم
بهر جا رو نموده بهر اظهار
هوش مصنوعی: من جهان را به عنوان نمایانگر زیبایی تو میبینم؛ در هر گوشهای که نگاه میکنم، نشانههایی از وجود تو را مییابم.
که تا نبود نشان و نام عالم
ز روی خود برافکن پرده ای یار
هوش مصنوعی: تا زمانی که نشانه و نام دانشمند از چهرهاش مخفی است، ای دوست، پردهای را کنار بزن.
دمی معشوق خود شو عاشق خود
ترا دایم چو با خود بود بازار
هوش مصنوعی: لحظهای عاشق معشوق خود باش، زیرا وقتی او همیشه در کنارت است، هر زمان و هر مکان برای عشق ورزی به او فراهم است.
چنان مست مدام چشم یارم
که تا بودم نبودم هیچ هشیار
هوش مصنوعی: چنان به حالت مستی دائمی در چشمان محبوبم غرق شدم که تا زنده بودم، هیچگاه هشیار و بیدار نبودم.
شراب وحدتش ما را چنان ساخت
که کثرت را نه بینم غیر پندار
هوش مصنوعی: شراب وجود واحدش ما را به گونهای درآورده که جز خیال، در کثرت چیزی نمیبینم.
بگو با خاص و عام این نکته روشن
اسیری چون شدی واقف ز اسرار
هوش مصنوعی: بگو به همه، این مسأله واضح است که کسی که به اسرار و رموز آگاه میشود، در حقیقت به نوعی اسیر آنها میشود.
که عالم چون تن و جان جهان اوست
نهان در پرده کون و مکان اوست
هوش مصنوعی: عالم مانند روح و جان جهان است و در پرده وجود و مکان پنهان شده است.
منم در عاشقی رسوای عالم
ز عشق تو شده شیدای عالم
هوش مصنوعی: من در عشق تو به اندازهای دیوانه و شوندهام که همه جا به خاطر این عشق رسوا شدهام.
برویت تا سواد زلف دیدم
فتاد اندر سرم سودای عالم
هوش مصنوعی: به محض اینکه رویت را دیدم، زلف هایت در ذهنم نقش بست و دلم پر از آرزوها و خیال های دنیا شد.
جهان از شوق رویت بیقرارست
که در خوبی توئی زیبای عالم
هوش مصنوعی: جهان به خاطر زیبایی تو بیتاب و پر از شوق است، چرا که تو منبع خوبی و زیبایی در این عالم هستی.
خرد تا مست شد از باده عشق
بمجنونیست سر غوغای عالم
هوش مصنوعی: وقتی عقل و خرد در اثر مستی عشق دچار سرگردانی میشود، دیگر اهمیتی به جنجال و هیاهوی دنیا ندارد و به حالت جنون و پیروی از عشق در میآید.
ببحر وحدتش غرقم ندارم
نه پروای خود و پروای عالم
هوش مصنوعی: در دریای یکتاییاش غرق شدهام و هیچ گونه نگرانی از خودم و نه از دنیا ندارم.
چو گشتم شادمان از وصل دلبر
فراغت دارم از غم های عالم
هوش مصنوعی: وقتی که از وصال محبوب خوشحال شدم، دیگر از غمهای دنیا بینیاز شدم.
جهان روشن ز مهر روی یارست
که شد نور رخش دارای عالم
هوش مصنوعی: جهان به خاطر زیبایی و محبت چهره یار روشن و درخشان است، زیرا تابش نور آن چهره باعث روشنی و زندگی در عالم شده است.
جهان خالی ز اغیارست دایم
که از یارست پر مأوای عالم
هوش مصنوعی: جهان همیشه خالی از غریبههاست و پر از وجود یارانی است که در آن جا دارند.
مترس از کس اسیری فاش میگو
ترا چون هست استغنای عالم
هوش مصنوعی: از کسی نترس که به تنگنا افتاده و نیازمند است، زیرا او به خوبی میداند که تو در چه موقعیتی هستی و به چه قدرتی دسترسی داری.
که عالم چون تن و جان جهان اوست
نهان در پرده کون و مکان است
هوش مصنوعی: عالم مانند تن و جان جهان است و در پرده وجود و مکان پنهان است.
چو پیدا شد جمال روی انور
برآمد از جهان الله اکبر
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی صورت نورانی نمایان شد، از دل جهان صدای "الله اکبر" بلند شد.
نسیم زلف عنبر بوی او ساخت
دماغ جمله عالم معطر
هوش مصنوعی: نسیم خوش زلف معطر او، تمام جهان را معطر کرده است.
قد چون سرو او از عزو از ناز
لباس جان و تن راکرد دربر
هوش مصنوعی: قد او مانند سرو است و با زیبایی و نازش، لباس جان و تن خود را در آغوش گرفته است.
جهان از حسن او برداشت حظی
رسید آخر بآدم حظ اوفر
هوش مصنوعی: جهان به خاطر زیبایی او لذتی برد و در نهایت این لذت به آدم رسید.
بهر دم جلوه دیگر نماید
نشد هرگز یکی جلوه مکرر
هوش مصنوعی: هر لحظه جلوهای جدید به نمایش میگذارد و هیچگاه هیچ جلوهای تکرار نمیشود.
زهی حسن جهان آرا که خود را
دمادم می نماید نوع دیگر
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت فردی اشاره دارد که با هر لحظه، جلوهای متفاوت از خود را به نمایش میگذارد. او همچون گلی زیبا است که در هر زمان، شکلی تازه و دلربا دارد و جهان را به تجلی میآورد.
یکی معنی است گر صد گر هزارست
بصورتهای گوناگون مصور
هوش مصنوعی: یک مفهوم وجود دارد که حتی اگر به هزاران شکل مختلف بیان شود، همان معنی اصلی را منتقل میکند.
چو روی نوربخشش گشت ظاهر
ز نورش جمله عالم شد منور
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهاش با نور بخشندگیاش نمایان شد، تمام جهان به نور و روشنی درآمد.
چو زیر پرده عالم اسیری
بدیدی روی او زین پرده بگذر
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و حقیقتی در عالم را مشاهده کردی، باید از محدودیتها و حجابهای دنیایی عبور کنی تا به آن حقیقت دست یابی.
که عالم چون تن و جان جهان اوست
نهان در پرده کون و مکان اوست
هوش مصنوعی: عالم مانند روح و بدن جهان است که در پشت پردههای وجود و طبیعت پنهان شده است.
جهان مرآت حسن دلبرماست
رخش ز آئینه هر ذره پیداست
هوش مصنوعی: دنیا تصویری از زیبایی معشوق ماست و چهره او در هر ذره مانند آئینه نمایان است.
بود قایم بهستی نیست دایم
که قیوم جهان بودن خداراست
هوش مصنوعی: هیچ چیز در این جهان ثابت و دائمی نیست و تنها خداوند است که بنیاد و پایدارکنندهٔ جهان به شمار میرود.
رخش آئینه گیتی نما شد
که اندر وی همه عالم هویداست
هوش مصنوعی: چهرهی زیبای دنیا به مانند آینهای شد که در آن همهی عالم به وضوح دیده میشود.
مرا از خط و خالش گشت روشن
که روی خوب او عالم بیاراست
هوش مصنوعی: محبت و زیبایی کسی که عاشقش هستم، برای من به حدی آشکار و واضح شده است که چهرهاش میتواند دنیا را به زیبایی بیاراید.
نگنجد ما و من در بزم وصلش
که بزم وصل جانان بی من و ماست
هوش مصنوعی: ما و من در جشن وصال معشوق جا نمیگیریم، زیرا جشن وصال جانان بدون وجود من و تو برگزار میشود.
بزیر پرده زلف سیاهش
رخ پر نور او یا رب چه زیباست
هوش مصنوعی: زیر پوشش موهای سیاه او، چهرهی درخشانش چقدر زیباست! چه میتوان گفت، ای پروردگار!
اگر خواهی که گردد برتو روشن
بدست آور دلی کو سرشناساست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی روشنایی و آگاهی در زندگیت بهدست آوری، باید دلی را پیدا کنی که آگاه و شناخته شده باشد.
منور کن بنور معرفت دل
که پیش عارف این آمد ره راست
هوش مصنوعی: دل خود را با نور شناخت روشن کن، زیرا راه درست برای عارفان همین است.
درو بنگر که بینی چون اسیری
که هر ذره بدین معنی چه گویاست
هوش مصنوعی: به اطراف نگاه کن و ببین که مانند مسیری هستی که هر قسمت آن پیام و معنای خاص خود را دارد.
که عالم چون تن و جان جهان اوست
نهان در پرده کون و مکان اوست
هوش مصنوعی: عالم مانند روح و جان بر جهان است و در پس پرده (وجود) و مکان، پنهان است.
همه عالم بچشم من سیاهست
که زلفش پرده روی چو ماهست
هوش مصنوعی: به نظر من، تمام دنیا در دید من تاریک و سیاه است، چون زیبایی و جذابیت او مانند پردهای است که بر روی ماه قرار دارد.
کسی کایات حسنش را نخواند
ز اوراق جهان، او دل سیاهست
هوش مصنوعی: کسی که زیباییهای حضرت حسن را در صفحات دنیا نبیند، دلش تاریک و سیاه است.
هرآنکو منکر دیدار یارست
همه طاعات او عین گناهست
هوش مصنوعی: هر کسی که دیدار معشوق را انکار کند، همه اعمال نیک او مانند گناه خواهد بود.
کسی را نقد عرفان گشت حاصل
که او فارغ ز فکر مال و جاهست
هوش مصنوعی: کسی به درک واقعی عرفان دست پیدا کرده که از فکر کردن به مال و مقام دنیایی رها باشد.
بمعشوق ار چه ره بسیار باشد
طریق عاشقی الحق چه راهست
هوش مصنوعی: اگرچه برای رسیدن به معشوق مسیر بسیار زیاد و پیچیدهای وجود دارد، اما در حقیقت، عشق یک مسیر است.
بوصل او کجا ره می توان برد
بما تا ذره مائی ما هست
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم به جایی که او باشد برویم، زیرا ما مانند ذرهای کوچک هستیم.
به پیش آنکه دارد روشناسی
جهان آئینه دار روی شاهست
هوش مصنوعی: پیش آن کس که نور و روشنایی جهان را در اختیار دارد، او مانند آینهای است که چهرهی پادشاه را بازتاب میکند.
اسیری آفتاب نوربخش است
که ذرات دو عالم را پناهست
هوش مصنوعی: آفتاب منبعی از روشنی و گرمی است که به همه موجودات در این دنیا و آن دنیا کمک میکند و آنها را مورد حمایت قرار میدهد.
مرا از هاتف غیبی دمادم
رسد این نکته چندین سال و ماهست
هوش مصنوعی: هر لحظه از منبعی ناشناخته و غیرمرئی مطالبی به من میرسد که سالها و ماههاست در ذهن من وجود دارد.
که عالم چون تن و جان جهان اوست
نهان در پرده کون و مکان اوست
هوش مصنوعی: جهان به نوعی همانند جسم و روح است، که در پشت پردهٔ عالم وجود و مکان، اسراری نهفته است.
ز شور جلوه های بی نهایت
پر از آشوب و غوغا شد ولایت
هوش مصنوعی: به خاطر شور و زیباییهای بیپایان، این سرزمین پر از هیجان و شلوغی شده است.
همه عالم پر از روح و صفا شد
ز انوار جمال جانفزایت
هوش مصنوعی: تمام جهان با نور زیبایی و روحی پر از صفا شده است که از جمال جانفزای تو تابیده است.
توئی معشوق و عالم جمله عاشق
چنین بودست قسمت از بدایت
هوش مصنوعی: تو معشوق هستی و همه عالم عاشق تو هستند، این وضعیت از ابتدای جهان چنین بوده است.
طلب کردم همه عمر و ندیدم
بعالم هیچ مطلوبی ورایت
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را در جستجوی چیزی بودم و هیچگاه در عالم چیزی که خواستهام را ندیدم.
چو حسنت را نهایت نیست پیدا
نباشد شوق ما را نیز غایت
هوش مصنوعی: زیبایی تو هیچگاه به پایان نمیرسد، بنابراین شوق و اشتیاق ما نیز پایانپذیر نیست.
اگر یک لحظه دیدارم نمائی
هزاران جان و دل سازم فدایت
هوش مصنوعی: اگر فقط یک لحظه مرا ببینی، حاضر هستم هزاران جان و دل را فدای تو کنم.
ندانم از چه روی خویش پوشی
چو عالم هست مشتاق لقایت
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا خودت را پنهان میکنی در حالی که این دنیا در انتظار دیدن توست.
بیا بنمابعالم روی خوبت
جهان روشن کن از نور هدایت
هوش مصنوعی: بیایید تا با دیدن چهره زیبا و دلنشین تو، دنیا را پر از روشنایی و نور هدایت کنیم.
همه ذرات گوید چون اسیری
چو پیدا شد رخ گیتی نمایت
هوش مصنوعی: همهٔ اجزا و ذرات هستی به تو میگویند که مانند یک زندانی هستی و وقتی که چهرهٔ زمین برایت نمایان میشود، تو را شگفتزده میکند.
که عالم چون تن و جان جهان اوست
نهان در پرده کون و مکان اوست
هوش مصنوعی: عالم مانند تن و جان جهان است و وجودش در پرده ی آفریدهها و مکانها پنهان شده است.
دلا گر طالبی یکدم میارام
که تا شاید بدست آری دلارام
هوش مصنوعی: ای دل، اگر خواهان آنی که لحظهای آرامش نداشته باشی، چرا که شاید بتوانی دلبر را به دست آوری.
تن اندر محنت و اندوه درده
مگر که توسن نفست شود رام
هوش مصنوعی: تن تو در رنج و درد است، مگر اینکه نیروی درونیت به آرامش برسد.
کنون عمریست کاندر راه عشقش
بناکامی مرا بگذشت ایام
هوش مصنوعی: سالهاست که در مسیر عشق او، شکستها و ناکامیهایم به من گذشتند و زمان به سرعت سپری شده است.
درین اندیشه بودم گاه و بیگاه
که از غیبم ندا آمد که ای خام
هوش مصنوعی: در این فکر بودم که گاهی به من ندا میرسید از دنیای پنهان که ای نادان و بیخبر.
برو در خود تفکر کن زمانی
ترا از تو شود حاصل همه کام
هوش مصنوعی: به خودت فکر کن و درونت را بررسی کن، شاید زمانی به نتایجی برسی که به زندگیات سر و سامان بدهد و به آرزوهایت برسی.
اگرچه حسن رویش را بعالم
ظهوری بود و خواهد بود مادام
هوش مصنوعی: با وجود اینکه زیبایی چهرهاش در دنیا واضح و روشن است و همیشه هم خواهد بود،
ولی ظاهر بانسان شد حقیقت
که جز انسان نیابی مظهر تام
هوش مصنوعی: واقعیت به وضوح در انسان نمایان شده است، به طوری که جز انسان هیچ موجودی را نمیتوانی پیدا کنی که تمام خصوصیات و ویژگیها را بهطور کامل به نمایش بگذارد.
اسیری چون جمال نوربخشش
که ماه و مهر نور از وی کند وام
هوش مصنوعی: اسیر زیبایی او هستم، چنان که نور ماه و خورشید از او وام میگیرد.
عیان از پرده هر ذره دیدی
باطراف جهان بفرست پیغام
هوش مصنوعی: در هر جایی که ذرهای وجود دارد، نمایان است و پیام خود را به دورترین نقاط جهان ارسال کن.
که عالم چون تن و جان جهان اوست
نهان در پرده کون و مکان اوست
هوش مصنوعی: عالم مانند تن و جان جهان است و وجود او در پشت پردههای وجود و مکان پنهان شده است.