برگردان به زبان ساده
دوش اندر بزم وصل یار بودم تا به روز
شب همه شب مست آن دیدار بودم تا به روز
هوش مصنوعی: شب گذشته در محفل وصال محبوب بودم و تا صبح تمام شب در شوق دیدار او مست و غرق در خوشی بودم.
بیرقیب و مدعی در گلشن عیش و طرب
همنشین با آن گل بیخار بودم تا به روز
هوش مصنوعی: من بدون رقیب و ادعا در باغ لذت و شادی، همنشین با آن گل بیخار بودم تا به روز.
گهگهی در خواب مستی بیخود و گاهی دگر
در هوای روی او بیدار بودم تا به روز
هوش مصنوعی: گاهی در خواب بودم و در نشئگی خودم را فراموش کرده بودم، و گاهی هم به خاطر عشق او بیدار بودم و تا صبح بیدار میماندم.
با خیال چشم مخمورش چو رند میپرست
یک دو دم مست و دمی هشیار بودم تا به روز
هوش مصنوعی: با خیال چشمان او که مست و شیدا است، لحظهای در مستی بودم و لحظهای دیگر هشیار. تا اینکه به صبح رسید.
دل پی دلبر برفت و باز آمد دلبرم
دور از آن مه بیدل و دلدار بودم تا به روز
هوش مصنوعی: دل من به خاطر معشوقم رفت و دوباره برگشت، اما دوری آن معشوق و آن چهره زیبا، مرا بیدل و بییار نگه داشت، تا اینکه روزی فرا رسید.
شب ز فکر زلف او جان بود اندر پیچ و تاب
وز رخ او غرقه در انوار بودم تا به روز
هوش مصنوعی: در شب به خاطر زلف او، جانم در حال چرخش و حیرت بود و به خاطر چهرهاش غرق در نور بودم تا صبح شد.
بیاسیری فارغ از اغیار و طعن مدعی
در تماشای جمال یار بودم تا به روز
هوش مصنوعی: من بدون هیچ وابستگی و دور از قضاوتها و انتقادهای دیگران، در حال تماشای زیبایی محبوبم بودم و این حال تا روزی ادامه داشت.